این‌بار یک توافق متفاوت!

به بهانه توافقات اولیه در تمدید قرارداد کارلوس‌ کی‌روش

این‌بار یک توافق متفاوت!

خورشید – سیدیاسر رضوی: در روزهایی که به جام جهانی 2014 برزیل نزدیک می‌شویم در کنار حاشیه‌های تیم ملی از بی‌پولی گرفته تا همین اواخر دعوای اسپانسر پیراهن تیم ملی با کارلوس‌ کی‌روش، بحث پایان قرارداد مرد پرتغالی و پیشنهادهای متفاوت به او از اتفاقات این روزهای فوتبال ملی ما قلمداد می‌شود. در این مدت خبر از توافق این مربی با چند تیم از جمله منچستریونایتد به گوش رسید و این اواخر بحث هدایت آفریقای جنوبی که تب آن خیلی زود با تکذیب مسئولان فدراسیون فوتبال این کشور خوابید. خیلی‌ها معتقدند این گونه خبرها به نوعی بازارگرمی و یک عادت دیرینه (به خصوص در ایران) بوده که در میان فوتبالیست‌ها شایع است تا خیلی زودتر تکلیف قراردادشان با تیمی که در آن مشغول هستند یا با تیم‌هایی که خواهان به خدمت‌گیری آنها هستند را روشن کنند. اتفاقی که در مورد کی‌روش هم به وقوع پیوست و یک تکاپوی همه جانبه را از سوی فدراسیون برای حضور این مربی روی نیمکت تیم ملی در جام ملت‌های 2015 استرالیا را به‌وجود آورد و خبر از توافقات اولیه کفاشیان با این مربی مخابره شد. این تمدید می‌تواند در کنار 32 ماه حضور مرد مارک‌دار اول نیمکت ایران در کنار فوتبال کشورمان با توجه به شناخت پتانسیل‌های موجود به تداوم موفقیت‌های حاصل شده بینجامد اما در این بین توجه به چند نکته حایز اهمیت است. کی‌روش در این مدت نشان داده که قائم به رای خود است و به واسطه تفکری که دارد مربیان و فوتبال کشورمان را در سطحی نمی‌بیند که بتواند با آنها همفکری نماید. تفکری که مخالفان زیادی را برای خود و برنامه‌هایش در این مسیر پیموده تا رسیدن به برزیل 2014 به وجود آورده و هر روز شاهد رودررو قرار گرفتن او با یکی از مربیان یا مدیران فوتبال کشورمان هستیم. در اینکه به واسطه مشکلات مالی فوتبال کشورمان نتوانسته توقعات این مربی را برای حضور در بزرگترین تورنمنت فوتبال دنیا فراهم کند و نسبت به رقیبی مثل کره‌جنوبی که همزمان با ما به جام جهانی صعود کرد و تاکنون چیزی حدود 13 بازی تدارکاتی را انجام داده عقب هستیم، شکی نیست. اما در این بین اگر توافقات نهایی برای تمدید صورت گرفت کفاشیان و همکارانش در فدراسیون فوتبال باید یک مطلب اصلی را مدنظر قرار دهند. اینکه کی‌روش که قرار بود فوتبال ما را تغییر دهد و حالا خودش شبیه فوتبال ما شده و تغییر کرده، بپذیرد که او تصمیم‌گیرنده طبق چارچوبی است که او را به خدمت گرفته و او باید مطیع جریانی باشد که توانایی‌اش بدون شک خیلی عقب‌تر از آنچه که او در تیم‌های بزرگ دنیا تجربه کرده است، می‌باشد. قطعا در این برهه حساس و این حرکت خوب فدراسیون برای روشن کردن هرچه زودتر تکلیف کی‌روش و جانشین احتمالی‌اش در صورت عدم توافق، در صورت ادامه همکاری بدون شک کارایی این مربی در مرحله دوم همکاری خود پایین‌تر آمده و فوتبال ما را به جای پیشرفت به یک عقبگرد دیگر مبتلا خواهد نمود.  او باید بپذیرد که فوتبال ایران نه مانند کشورهای عربی است که ریگ‌وار پول‌های نفتی خودش را خرج این رشته پرطرفدار کند و نه اینکه فوتبالی دارد که تمان ارکان آن با صدای واحد در خدمت او و تفکرات او باشند. کی‌روش اگر به توافق برسد و بازهم هدایت تیم ملی ایران در جام ملت‌های پیش رو برعهده بگیرد اگر نتواند فوتبال ایران را به خودش نزدیک کند قطعا در یک تنهایی و انزوای آزاردهنده قرار خواهد گرفت که از او و کارنامه موفقش در طی دوران مربیگری‌اش یک شکست بزرگ را ثبت خواهد کرد.

غفلت و شاید برباد رفتن آرزوها!

خورشید - سیدیاسر رضوی: این روزها فوتبال ما به واسطه صعود تیم ملی کشورمان به جامجهانی در یک شرایط خاص بهسر میبرد. از یکسو بابت برنامههای کارلوس کیروش و فشارهای او بابت تمام شدن هرچه زودتر لیگ و در اختیار داشتن ملیپوشانش مسابقات با فشردگی زیادی در دو جام حذفی و لیگ برتر در حال برگزاری است و از سوی دیگر شرایط ویژه فدراسیون فوتبال برسر تامین بودجههای اردوهای تدارکاتی با مشکلات فراوانی روبهرو است. این مشکلات که همین اواخر با سرباز زدن اسپانسر انتخابی بابت ادامه همکاری دوچندان شده سبب شد در فضایی که همه رسانههای دنیا تیمهای ملی را از منظر فنی و رویارویی با رقیبانشان مورد بررسی قرار میدهند، تیم ملی کشورمان را در مبحث بیپولی مورد نقد قرار دهند. اینکه دست کیروش بسته است و فدراسیون ایران با لغو چندباره اردوهای تیم ملی در سال 2013 قطعا شرایط سختی بابت رویارویی با حریفان قدرتمند خود همچون آرژانتین و نیجریه در گروه F  خواهد داشت. در این فضا جالب آنجاست که بعد از آن همه شادی و نشاط بابت حضور ایران در جامجهانی که اتمسفری پر از امید و آرزو و موفقیت درآینده را بابت وعدههای داده شده به وجود آورد فقط در همان حد تبریک باقی ماند و دیگر هیچکس احوالی از این تیم نمیپرسد. و جالبتر از آن جایی است که در این کمزمان باقیمانده تا آغاز مهیجترین رقابت ورزشی دنیا که نگاه میلیاردها بیننده را از طرق مختلف راهی سرزمین قهوه میکند، فریاد همه آنهایی که تلفنی و از راه دور گوش عالم را در کره جنوبی بابت ابراز خوشحالی خود کر کرده بودند، حالا یا در دسترس نیست یا با بیکیفیتترین وضع ممکن شنیده میشود.در این بین قبول که محمود گودرزی، سومین وزیر پیشنهادی دولت یازدهم هدفش برقراری عدالت در همه ورزشها بوده و این امر را تاکنون در دستور کار خود قرار داده اما اینکه به یکباره از فوتبال و مثلا سرخابیهای پایتخت روی گردانده شود و بدون هیچ توجهی به علایق میلیونها هوادار و عاشق این دو تیم آنها را در کوهی از مشکلات تنها بگذارند، میتواند تعریف همان عدالت باشد؟ اینکه تیم ملی را در این برهه حساس که همه رقیبانش به دنبال آمادهسازی خود هستند، اینگونه تنها گذاشتن، معنا و منظور واقعی همان عدالت با سهمهای مساوی است؟ هرچه هست ما هم معتقد به متعادلسازی فضای توجه به همه ورزشها هستیم اما به این مقوله هم معتقدیم که باید مقداری در اولویتبندیها دقت بیشتری کرد. موضوعی که به نظر میرسد اگر تجدیدنظری عاجل در آن صورت نگیرد، غفلت از آن به سرعت زمان باقیماندهمان را هم برباد داده و شادیهای تزریق شده در جامعه را به واسطه همین اندک پتانسیل موجود به یک رویای از دست رفته تبدیل کند.

حمایت یا فعال شدن یک بمب ساعتی؟

در حاشیه جریمه نقدی برای تیموریان

حمایت یا فعال شدن یک بمب ساعتی؟

خورشید – سیدیاسر رضوی: بعد از بازی استقلال با ذوب‌آهن در چارچوب مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی، جدا از عملکرد ضعیف تیم استقلال از حیث فنی که باور برد این تیم برابر سبزپوشان نصف‌جهان را سخت کرده بود، ادامه خشونت‌های آندرانیک تیموریان در این بازی اسباب ‌نگرانی هواداران استقلال را از تداوم این رفتارها به‌وجود آورد؛ به خصوص زمانی که این بازیکن با ضربه‌ای چشم سینا عشوری را تا سرحد کور شدن مورد «نوازش» قرار داد. در این فضا و در جایی که به جز عشوری که خود در بازی رفت برابر همین استقلال در لیگ برتر بابت خشونت صورت گرفته با محرومیت مواجه شد، حالا صدای خیلی‌ دیگر از محروم شده‌ها بابت جریمه 8 میلیونی اعلام شده از سوی کمیته انضباطی (بابت خشونت آندو در برخورد موسی کولی‌بالی با بازیکن استقلال اهواز) بلند شده که نکند بابت رفتارهای بعدی این بازیکن هم همین دیدگاه لحاظ شود. این موضوع و نگاه و رفتار کمیته انضباطی فدراسیون که به لطف برنامه نود حتی از کوچک‌ترین خطاهای صورت گرفته هم نمی‌گذرد و بازیکنان خطاکار را با محرومیت‌های چند جلسه‌ای مواجه می‌کند به این پنداشت مطرح شده چند وقته در مورد چند بازیکن ملی‌پوش عینیت بیشتری می‌بخشد: اینکه این جماعت از یک مصونیت خاص برخوردار هستند. سوالی که اینجا مطرح می‌شود، این است آیا با این جریمه که با تاخیر صورت گرفت و بعد از اعلام حتی از سوی این کمیته، غیرقابل برگشت اعلام نشده و قابل طرح در کمیته استیناف است می‌تواند جلوی رفتارها و خطاهای توأم با خشونت و آسیب جدی این بازیکن را در ادامه بگیرد؟ آیا این کمیته فقط این جماعت را سرمایه ملی دانسته و بقیه بازیکنان تیم‌های دیگر که به سختی و در این شرایط سخت تیم‌شان را حفظ کرده‌اند جزو اندوخته‌ها و سرمایه‌های فوتبال ما به حساب نمی‌آیند؟ هرچه هست و با اینکه آندو می‌گوید به خوبی یاد گرفته که چطور خطا کند که کارت نگیرد اما تداوم خو گرفتن این بازیکن با این روحیه می‌تواند این سرمایه ملی را در جام‌جهانی که یکی از امیدهای کی‌روش به حساب می‌آید به یک بمب ساعتی برای ما در برزیل تبدیل کند. جایی که دیگر آنجا قضاوت و سوت‌های داوران ایرانی که حسابی مرز بین حفظ یک سرمایه و خشونت را قاطی کرده‌اند وجود نداشته و کوچک‌ترین اشتباه این‌چنینی از این بازیکن بین‌المللی ایران می‌تواند با کارت قرمز داور مواجه شود. هرچه هست این شرایط می‌طلبد در ادامه کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال هم علاوه بر حفظ این سرمایه از آسیب‌های احتمالی تجدید نظری کرده و به دیدی منصفانه‌تر در مورد رفتارهای خارج از عرف و اینچنینی رسیده و تفسیر درست‌تری از معنای عدالت برسد و نگاهی یکسویه و خاص در این مورد نداشته باشد

پرونده‌ای خاک‌خورده روی تاقچه فراموشی!

به بهانه تحقق نیافتن خصوصی‌سازی سرخابی‌های پایتخت

پرونده‌ای خاک‌خورده روی تاقچه فراموشی!

خورشید – سیدیاسر رضوی: سرآغاز خصوصی‌سازی دو باشگاه بزرگ استقلال و پرسپولیس یا همان سرخابی‌های معروف پایتخت با پیشنهاد مهرعلیزاده رییس وقت سازمان تربیت بدنی در دوره دوم دولت هشتم و به ریاست سیدمحمد خاتمی آغاز شد که معتقد بود وقتی باشگاهداری را به شکل حرفه ای دنبال می کنیم باید به سمت خصوصی سازی حرکت کنیم که در تمام دنیا رواج دارد. وعده‌های این رویکرد به دولت بعدی و ریاست علی‌آبادی و سعیدلو کشیده شد. در مدت زمان زمامت این دو بر سازمان تربیت بدنی هم گره کور این وعده باز نشد تا مجلس حکم تبدیل سازمان به وزارتخانه ورزش بدهد. عباسی اولین وزیر ورزش هم تا پایان دولت دهم نتوانست این مهم را به سرانجام برساند تا پس از رای اعتماد وکلای مجلس به گودرزی به عنوان دومین وزیر وزارتخانه ورزش و جوانان در راند سوم بعد از سلطانی‌فر و صالحی‌امیری که هریک این موضوع را یکی از محورهای اصلی برنامه‌های خود اعلام کرده بودند حالا وی متولی اصلی به ثمر رساندن این خواسته باشد. خواسته‌ای که چیزی بیش از یک دهه از عمر آن گذشته اما هنوز در حال درجا زدن در نقطه آغاز است و درخت آن به بار نشسته است. کارشناسان دلایل زیادی بابت وقفه هرباره این روند متصور هستند که در این گزارش بد ندیدیم نقطه نظرات دوتن از نمایندگان کمیسیون اقتصادی مجلس را بابت این موضوع جویا شویم.

 

ندیمی: دلایل قانع‌کننده‌ای وجود ندارد

 بابت طرح این موضوع و اینکه چه موانعی باعث شده پروسه خصوصی‌سازی دو باشگاه بزرگ پایتخت‌نشین تا این حد طول بکشد با ایرج ندیمی، نماینده مردم لاهیجان و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی همکلام شدیم. ندیمی اینگونه به طرح این موضوع پرداخت: «در مورد خصوصی‌سازی دو باشگاه استقلال و پرسپولیس دلایل قانع‌کننده‌ای وجود ندارد. در ابتدای امر می‌گفتند که این موضوع امنیتی است و در مورد سپردن تصدی این دو باشگاه به بخش خصوصی مشکل به وجود خواهد آمد. نقطه نظری که با قطع بودجه به این دو باشگاه طبق برنامه عملا ثابت شد مشکلی قابل حل است. مجلس در بودجه 92 به این موضوع کاملا پرداخته بود و هنوز هم دولت جدید تا پایان سال فرصت دارد طبق برنامه این مساله را که ما در کمیسیون تلفیق و بودجه به آن پرداختیم را به سرانجام برساند.»

این عضو کمیسیون اقتصادی مجلس معتقد است روشن نشدن وضعیت این دو باشگاه شرایط ناهمگونی را ایجاد کرده است: «حل و فصل نشدن معضل این دو باشگاه از حیث خصوصی‌سازی شرایط نامناسبی را به وجود آورده که باعث شده شهرستانی‌ها هم توقع‌شان بالا برود و به دنبال کمک‌های دولتی باشند. آنهم در حالی که فوتبال ما اصلا آن پتانسیل و قابلیت مناسب را ندارد و اگر لژیونرهای ما نبودند شاید الان در جام‌جهانی هم با این کیفیتی که فوتبال ما دارد، حضور نداشتیم. واقعا چرا باید با این وضعیت پرداخت‌های اینچنینی به این بازیکنان بی‌کیفیت از پول بیت‌المال صورت بگیرد. وقتی می‌بینیم که به واسطه سطح پایین فوتبال ما تماشاگران هم رغبتی به حضور در وزرشگاه نشان نمی‌دهند.»

هرچه هست نماینده لاهیجان در مجلس شورای اسلامی و دیگر همکاران او به جد به دنبال حل این موضوع هستند: «ما امیدواریم با تلاش‌های صورت گرفته این موضوع در هیات رییسه و کمیسیون تلفیق و ورزش پیگیری شده و به سرانجام برسد. قانون بودجه تا آخر سال مجری است و امیدواریم با همکاری وزیر ورزش آقای گودرزی هم که یکی از دلایل رای اعتماد گرفتنشان طرح‌هایی بود که برای حل این موضوع دادند و اعلام و پیگیری فعالیت دیگر وزرای مربوطه توسط نمایندگان مجلس شاهد به سرانجام رسیدن هرچه زودتر این پرونده باشیم.»

 

نکو: خیلی‌ها به خاطر خصوصی‌سازی ضرر می‌کنند

دیگر نماینده حاضر در کمیسیون اقتصادی مجلس که پاسخگوی این سوال به وجود آمده توسط خبرنگار خورشید بود، ابراهیم نکو نماینده مردم رباط کریم در مجلس شورای اسلامی بود. نکو معتقد است هرجا که تصدی امور در دست دولت باشد شاهد کاهش کارآمدی هستیم. وکیل مردم رباط‌کریم اینگونه به طرح موضوع پرداخت: «در جاهایی که دولت و دولتیان ورود پیدا می‌کنند معمولا ناکارآمدی زیادی وجود دارد و پاسخگویی برابر درخواست‌های مردمی و سایر اشخاص حقیقی و حقوقی هم کمتر دیده می‌شود. این مساله باعث شده یکسری شائبه در اذهان عمومی به‌وجود بیاید که در باشگاه‌های ورزشی ما از جمله این دو باشگاه یکسری ساخت و پاخت درونی صورت گرفته و کار به جای روندی عقلانی، صورتی سلیقه‌ای و خودمحوری به خود گرفته است. همین دیدگاه سبب شده که نتوانیم از تمام ظرفیت‌های حاکم بر ورزش و از جمله فوتبال کشورمان بهره ببریم. باید این دو باشگاه به بخش خصوصی واگذار شود تا با مدیریتی کارآمد و رسیدن به اهدافی که تعریف شده جلوی ریخت و پاش‌ها گرفته شود.»

نکو معتقد است یکی از دلایل عقب افتادن این پروسه حس سلطه‌طلبی برخی افراد روی منابع و امکانات این دو باشگاه است: «اینکه می‌گویند این پروسه از فلان دولت شروع شده و به این دولت رسیده و هنوز به ثمر نرسیده بحث اصلی نیست، مشکل جایی است که از یکسو برخی اشخاص سلطه‌طلب و به نوعی دارای امکانات در این دو باشگاه به دنبال منافع خود هستند و از سوی دیگر افرادی هستند که با خصوصی‌سازی این دو باشگاه منافع‌شان به خطر افتاده و ضرر می‌کنند. با این حال در این زمینه اینکه چه کسی مقصر است کالبدشکافی اساسی صورت نگرفته است اما بنده معتقدم با خصوصی‌سازی این دو باشگاه خیلی رازها برملا خواهد شد و پشت پرده‌های این تاخیر فاش خواهد شد. مطمئن باشید اگر این پرده بیفتد بعد آن خیلی‌ها دیگر حضور نخواهند داشت. به هرحال هرچه هست این اتفاق باید رخ دهد ولو اینکه عده‌ای ضرر کنند.» 

کاری قانونی و نکو برای یک برند!

پاسخ به ابهام چرایی کمک شورای شهر تبریز به تراکتوری‌ها؛

کاری قانونی و نکو برای یک برند!

خورشید – سیدیاسر رضوی: در حالی که بیشتر تیم‌های فوتبال کشورمان چه در لیگ برتر و چه در لیگ‌‌های سطوح پایین‌تر این روزها با مشکل مالی روبه‌رو هستند و مدیران این تیم‌ها به هر ریسمانی از مدیران استانی گرفته تا وزارت و رزش و فدراسیون فوتبال برای حل این  معضل چنگ می‌اندازند، خبر کمک یک میلیارد تومانی شورای شهر تبریز به تیم تراکتورسازی حسابی خبرساز شد. جایی که خیلی‌ها با این پنداشت که تیم تراکتورسازی یک تیم خصوصی است و سهم عمده‌ای از آن متعلق به تعاونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است، چگونه می‌تواند از این کمک دولتی برخوردار شود. از این سو پیگیری‌های خبرنگار خورشید برای حل این علامت سوال به وجود آمده، موضوع را به سمت یکی از مدیران ورزشی اسبق سازمان تربیت بدنی هدایت کرد؛ مهندس سعید فائقی! توضیحات تکمیلی ایشان حاوی نکات جالبی بود که دقیقا 180 درجه با آنچیزی که نسبت به این جریان پنداشت می‌شد، تفاوت داشت.

 

مشکل قانونی ندارد اما...

از نظر قانونی شهرداری‌ها، موسسات غیردولتی و عمومی هستند. یکی از وظایف شهرداری‌ها هزینه 3 درصد از درآمدشان طبق قانون مصوب شده سال 1332 است که در برنامه پنجم توسعه هم به آن اشاره شده برای توسعه ورزش است. این هزینه از محل درآمدهای شهرداری بوده و با تایید شورای شهر هیچ مشکلی برای هزینه‌ای اینچنینی که شهرداری و شورای شهر تبریز انجام داده از نظر قانونی وجود ندارد.  با این حال یک اما وجود دارد آن هم هزینه از بودجه‌های عمرانی. شهرداری همانطور که گفتم این هزینه را فقط می‌تواند از منابع درآمدی خود انجام داده و پولی را که از دولت می‌گیرد و باید در پروژه‌های عمرانی هزینه شود را نمی‌تواند در این رابطه هزینه نماید.

 

نقش مهم شهرداری‌ها

این روزها با توجه به رسالت شهرداری‌ها در امر ورزش و در کنار توسعه شهرها، هزینه شهرداری‌ها از محل ردیف بودجه‌های خاص خودشان کمک شایانی به رشد و تعالی ورزش قهرمانی خواهد کرد. شما ببینید الان در همین آذربایجان شرقی و غربی علاوه بر فوتبال رشته‌های دیگر همچون والیبال، بسکتبال، فوتسال و... هم در حال رشد و توسعه است و این وظیفه شهرداری‌ها را به عنوان موسسات عمومی غیردولتی بابت توجه به حقوق شهروندی که یکی از طلایه‌داران رعایت آن است، بیشتر خواهد کرد. شهرداری‌ها در دنیا نقش مهمی را در امر ورزش ایفا می‌کنند. مثلا در برگزاری یک المپیک یا یک مسابقه جهانی اولین کاری که فدراسیون جهانی یا کمیته ملی المپیک قبل از هرگونه مکاتیه با فدراسیون‌های مربوطه انجام می‌دهد، ارتباط با شهرداری شهری است که قرار است آن مسابقات در آنجا برگزار شود. یعنی ابتدا تایید شهرداری‌ را که وظیفه برگزاری مسابقات را در آن شهر دارد گرفته و سپس به مراحل دیگر فکر می‌کنند.

 

اعتبار بخشی به یک برند

برگزاری مسابقات بزرگ و جهانی در شهرهای دنیا یک اعتبار بزرگ برای شهرداری‌های آن شهر به دنبال دارد. شما اگر نگاه کنید در بحث میزبانی رویدادهای مهم ورزشی شهرداری‌ها نقش بزرگی را با ستاره‌ها و افراد بانفوذ خود انجام می‌دهند تا بتوانند شهر خودشان را به عنوان یک برند مطرح کنند. به عنوان مثال شهر میلان، بارسلونا، مادرید، مونیخ و... برندهای این شهرها هستند و شهرداری‌ها برای اینکه این برند همچنان پرفروغ بمانند از هیچ کمکی به آنها دریغ نخواهند کرد. شما همین المپیک 2012 لندن را ببینید اگر بیشترین همکاری را شهرداری برای برگزاری آن نداشت شاید این مسابقات انجام نمی‌گرفت تا امروز جهان شاهد ثبت این شهر در تاریخ نباشد.

 

الگوبرداری از تراکتوری‌ها

همانطور که گفته شد روالی که شهرداری تبریز و شورای این شهر انجام داد یک کار کاملا قانونی و حرکتی مثبت برای توسعه ورزش در این شهر است. این یعنی باید دیگر شهرهای کشورمان هم از این موضوع الگوبرداری کنند و ضمن مشارکت و کمک به شکوفایی با تیم‌های شهر خود که در واقع برند شهرهای‌شان به حساب می‌آید به رشد و توسعه هرچه بیشتر ورزش کمک کنند. کاری قانونی که در کل دنیا در حال انجام است و رویکرد به آن در کشورمان باید هرچه بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

فرهنگ‌سازی سیری چند!

وقتی چاره پاک کردن صورت مساله می‌شود

فرهنگ‌سازی سیری چند!

خورشید – سیدیاسر رضوی: هفته سیزدهم لیگ برتر برگزار شد و بازهم شاهد مجموعه قضاوت‌هایی بودیم که به زعم برخی کارشناسان داوری، مشکل‌دار بود. قضاوت‌هایی که ناخودآگاه با توجه به اتفاقات اخیر در فوتبال کشورمان که این جماعت را به شدت نوک پیکان اتهام به ارتشا و تبانی قرار داده سوت‌های زده شده را شبهه‌برانگیز جلوه داد. فضایی که دادزدن‌های گاه و بیگاه مربیان کنار خط و برسر کوبیدنشان را به نوعی قابل توجیه می‌کند. گل سرسبد اتفاقات داوری به دو بازی تراکتور – فولاد و پرسپولیس – داماش بر می‌گردد. در تبریز تورج حق‌وردی یکی، دو اشتباه فاحش را داشت تا در بازی‌ای که شاگردان جلالی می‌توانستند به یک برد خانگی با ارزش دست یابند و به صدر نزدیک شوند، تنها با کسب یک امتیاز مهمان خودشان را بدرقه کنند. در تهران و در نبرد سرخپوشان پایتخت با داماش گیلان هم شاهد چند صحنه از جمله گل اول پرسپولیس و اخراج کفشگری بودیم که عملکرد شاهین حاج‌بابایی را زیر سوال برد.

مجید جلالی بعد از این بازی می‌گوید عذاب وجدان دارد که چرا از همان هفته اول سروصدا نکرد و هچون دیگر مربیان با قیل و قال به دنبال احقاق حق تیم خودش نبود. مربی‌ای که معمولا آرام است و در سخت‌ترین شرایط به‌سختی می‌توان نقد یا اعتراضی تند از زبان او شنید. علی دایی هم لب خط وقتی اتفاقات درون بازی را می‌بیند که بازیکنش بدون دلیل کارت زرد می‌گیرد و در ادامه هم با خطایی که می‌توانست کارت نداشته باشد با رنگ قرمز کارت داور مواجه می‌شود یا اینکه به جای کمک‌داور با داد و فریاد خودش به حاج‌بابایی می‌فهماند که لب خط را نگاه کند، اینگونه اعتراض می‌کند. احقاق حقی که از سوی داور چهارم بازی با تهدید گزارش به داور و اخراج از زمین مواجه می‌شود تا علی دایی را وادار کند با چهره‌ای برانگیخته و عصبانی به این داور جوان و جویای نام نشستن سرجایش را گوشزد کند.

بله، ما هم همچون دزفولی ناظر بازی پرسپولیس – داماش معتقدیم که در شأن مربیان تیم‌های بزرگ اینچنین رفتارهایی که میلیون‌ها بیننده تلویزیونی و هوادار حاضر در ورزشگاه را شاهد و ناظر عملکرد خودشان می‌بینند زیبا و برازنده نیست. بله، ما هم معتقدیم باید فرهنگ‌سازی شود و رفتار علی دایی با داور چهارم درست نبود. اما آقای دزفولی در این فضای رعب وحشت مربیان از به اصطلاح سر بریده شدن سوت به دستان، چه کسی متولی این فرهنگ‌سازی است؟ شاید جواب شما کمیته داوران است!

واقعا کمیته‌ای که بزرگان آن به جای پرداختن به بحث فنی و عملکرد داوران، به دنبال لشکرکشی و مصاحبه‌های آنچنانی مقابل رقیب است و افتخارش به جای تحویل داورانی در سطح بین‌المللی، خط کشیدن روی لیست اعلامی از سوی دپارتمان است، می‌تواند این وظیفه را عهده‌دار باشد؟ یا این کمیته در طی این سال‌ها و در فوتبالی که میلیارد کم‌کم رنگ پول خرد به خودش می‌گیرد، به فکر این بود سقف درآمد این جماعت را به حدی استاندارد برساند که دیگر هر سوت داورانش با نشان دادن پول در سکوها به داور مواجه نشود و قهرمانی، داور بین‌المللی این جماعت این روزها تبدیل به سنبل تبانی و ارتشا در فوتبال نشود؟

آنچه مشخص است با این شیوه و در فضایی که هنوز نمی‌دانیم بابت این همه جرم و کشف جرم چه کسی مقصر نهایی پرونده فساد در فوتبال کشورمان لقب خواهد گرفت، فکر اینکه ریشه فساد را بتوان خشکاند، خیالی باطل و خام به‌نظر می‌رسد. وقتی در این قیل و قال به نظر می‌رسد همه به جای حل مساله دنبال پاک کردن صورت مساله هستند و به قول علی دایی در این فضا خیلی‌ها خودشان را پشت اسم‌هایی همچون محسن قهرمانی پنهان کرده‌اند. پس با ادامه این اوضاع و اگر چاره‌ای عاجل اندیشیده نشود، با طولانی شدن این شرایط امنیت مستطیل سبز با خطری جدی مواجه خواهد بود. جایی که این‌بار یک جیمی جامپ به جای دویدن وسط زمین و بغل کردن بازیکن محبوبش به دنبال خالی کردن عقده‌ای باشد که خودمان نخواستیم با بهبود یافتن فضا باعث فروکش کردن آن شویم.

اجنبی‌های ارزشمند!

خورشید – سیدیاسر رضوی: با گذشت سه ماه و اندی از روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، هنوز وزارتخانه وزارت ورزش و جوانان سکاندار اصلی خود را نشناخته و بعد از مسعود سلطانی‌فر که نتوانست رای اعتماد نمایندگان مجلس را بگیرد، این صالحی‌امیری است که به‌عنوان سرپرست در این وزارتخانه مشغول به فعالیت است. امیری در این مدت کوتاه حضورش با توجه به سیاست تنش‌زدایی، دستاوردهای خوبی در حوزه‌های مختلف ورزش به دست آورده؛ نتیجه‌ای که شاید بی‌انصافی باشد همه را به صرف حضوری کوتاه به نام وی ثبت کرد. با این حال در این میان آنچه در این کارنامه بیشتر به چشم می‌خورد، عملکرد خارجی‌‌های تیم‌های مختلف ملی است. صعود تیم ملی فوتبال کشورمان برای چهارمین بار به جام‌جهانی با کارلوس کی‌روش اولین اتفاق این روزهای خوب ورزشمان بود. صعودی که فقط تبریک آن سهم دولت یازدهم شد. تیم ملی‌ والیبال کشورمان با هدایت خولیو ولاسکو، سرمربی آرژانتینی و کارنامه‌دار کشورمان که شروع درخشش در اولین حضور در لیگ جهانی والیبال بود و در نهایت هم به قهرمانی در جام ملت‌های آسیا در دولت تدبیر و امید ختم شد. پائولو مالارا، سرمربی تیم ملی واترپلو توانست برای نخستین‌بار در تاریخ این رشته در کشورمان عنوان نخست و مدال طلای مسابقات قهرمانی کاپ آسیا را به دست بیاورد و جواز حضور در مسابقات جهانی را کسب کند. خسوس کاندلاس اسپانیایی بعد از انتقادهای زیاد به جای علی صانعی سکاندار هدایت تیم ملی فوتسال شد. خسوس در اولین تجربه‌اش توانست تیم ملی را بدون سر و صدا به تورنمنت چین و مسابقات آسیایی داخل سالن ببرد و به قهرمانی برساند. ممی بچیرویچ، سرمربی اسلونیایی تیم ملی بسکتبال، در اولین حضورش بعد از کسب سهمیه جام‌جهانی 2014 در ادامه توانست با شکست دادن فیلیپین در فینال، قهرمان رقابت‌های آسیایی این رشته شود. مارکو اوکتاویو، طی 2 سال حضورش توانست 4 عنوان قهرمانی در المپیک ساحلی چین، مسابقات قهرمانی آسیا (مقدماتی جام‌جهانی) قطر، مسابقات فوتبال ساحلی غرب آسیا در قشم و تورنمنت دوستانه بلاروس را به دست آورد و با بدشانسی در رقابت‌های جهانی تاهیتی و در عین شایستگی بعد از اولین حضور در جمع 8 تیم حذف شد.  

بدون شک همه این افتخارات با دانش بالا، سابقه درخشان و تسلط این جمع بر حیطه مربیگری به دست آمده که در طی مدت کوتاهشان به خوبی پتانسیل‌های ورزش ما را شناختند و با بضاعت موجود از عوامل تاثیرگذار در رقم زدن روزهای موفقیت‌ ورزش ما بوده‌اند. تعریف و تمجیدی که نمی‌تواند نقض توانایی‌های دیگر مربیان وطنی عرصه ملی همچون رسول خادم، محمد بنا، علی دوستی‌مهر، کوروش باقری، رضا مهماندوست و... باشد. اما اینکه تعریف از این توانایی‌های اظهرمن‌الشمس، اجنبی‌پرستی قلمداد شوند و افرادی نوشتن از آن‌ها را قلم زدن به خاطر یک مشت اجنبی تلقی کنند، دور از انصاف است. جماعتی که هیچ موفقیت بین‌المللی ندارند و با کوله‌باری از ادعا به جای الگوگیری مثبت از موفقیت‌ها و بهره‌گیری از شیوه‌های روز دنیا، جدای نسبت دادن موفقیت‌های به دست آمده به خودشان، آنها را مورد حمله قرار می‌دهند.

در این فضا و افتادن ورزش ایران روی ریل موفقیت با ترکیب خارجی‌ها و داخلی‌ها، وظیفه سنگین وزارت ورزش و شخص صالحی‌امیری که شاید می‌خواهد با دست پر برای گرفتن رای اعتماد به بهارستان برود، حفظ این ترکیب است. ترکیبی که می‌تواند با نگاهی مثبت از آنچه که امیری از خود نشان داده و بهره‌گیری از استعدادهای هر رشته در کنار این افراد، زمینه‌ساز یک نسل موفق و تداوم‌دار بابت درخشش در جهان ورزش باشد. پس حفظ یک اجنبی که چند ده هزار دلار می‌گیرد اما باعث اذعان موفقیت ورزش ما باشد و شاهد اهتزاز پرچم ایران در بلندای قله‌های مختلف باشیم ارزشمند‌تر از میلیارد، میلیارد هزینه از بیت‌المالی است که هیچ بهره و ثمری ندارد.

بهترین از برنده، خوش‌اخلاق از بازنده

قوانین نانوشته در انتخاب برترین‌ها؛

بهترین از برنده، خوش‌اخلاق از بازنده

خورشید – سیدیاسر رضوی: این روزها جدای مشکلات ریز و درشت فوتبال کشورمان که اهم آن جدای بحث بی‌پولی به حاشیه‌هایی همچون بحث سوت‌های جهت‌دار داوران برمی‌گردد، یک اتفاق نکو اما بسیار تعجب‌برانگیز هم در این حول و حوش مستطیل سبز در حال رخ دادن است. این موضوع به انتخاب‌های بهترین بازیکن فنی و بازیکن اخلاق بعد از هر بازی برگزار شده در لیگ باز می‌گردد. هرچند که تماشای این رویکرد بیشتر به واسطه اسپانسر تامین کننده این بخش به بازی‌های پخش مستقیم سرخابی‌ها اختصاص دارد اما در همین چند بازی اخیر هم انتخاب‌های صورت گرفته علامت‌ سوال‌های زیادی را بابت متر آن به وجود آورده است. چرا که در اکثر این انتخاب‌ها بازیکن فنی از تیم برنده و بازیکن اخلاق از تیم بازنده مشخص می‌شود. در این سنت به‌وجود آمده آنچه بیشتر آزاردهنده‌تر است گزینه بازیکن اخلاق است. در این انتخاب‌ها گویا به جای اینکه ابعاد اخلاقی و رفتاری بازیکنان در طول بازی میزان نقش محوری گزینش صورت گرفته باشد، شایسته‌سالاری صورت گرفته بیشتر به سوپاپ اطمینانی شبیه شده که برای خاموش کردن حاشیه‌های بعد از هر بازی که به نوعی جنجال در آن صورت گرفته، به کار می‌رود. در بازی جنجالی و پرسروصدای سپاهان و پرسپولیس در فولادشهر که هنوز حاشیه‌های آن دست از دامان فوتبال ما به خاطر بحث داوری و اخراج دقیقه دو سیدمیثم حسینی برنداشته، همنام او در میدان یعنی سیدجلال حسینی به عنوان بازیکن اخلاق شناخته شد. اگر بازی را تماشا کرده باشید و یا نگاهی به عکس‌های منتشر شده از این بازی بیندازید، صحنه‌هایی از درگیری حسینی در چند صحنه از این بازی کاملا مشخص است. هرچند عصبی بودن بعد از این رخداد، موضوعی عجیب نمی‌تواند باشد، اما انتخاب او به عنوان بهترین بازیکن جز دادن یک پوئن به تیم پرسپولیس معنای دیگری نمی‌تواند داشته باشد. یا در بازی دیگر قرمزهای پایتخت برابر صبای قم در هفته دوازدهم لیگ برتر، ملقب شدن رضا عنایتی به‌عنوان بهترین بازیکن میدان از نظر اخلاق از این دست انتقاداتی است که به این انتخاب‌ها صورت می‌گیرد. در این بازی و حتی بازی‌های قبلی که از این بهترین گلزن تاریخ ادواری لیگ طی هفته‌های گذشته لیگ سیزدهم شاهد بودیم، می‌دیدیم که عنایتی در طول بازی بارها فریاد و اعتراضش کاملا به چشم می‌آمد و در همین بازی برابر پرسپولیس در حالی شایسته لقب بهترین بازیکن میدان شد که صحنه درگیری چند دقیقه‌ای او با سیدجلال حسینی و دخالت داور و دیگر بازیکنان برای جدا کردن آن‌ها به کل انتخاب‌هایی از این دست توسط سازمان لیگ را با چالشی جدی مواجه می‌سازد. انتخابی که بازهم در یک بازی پرحاشیه از بالا گرفت دعوای کهنه و قدیمی سرمربی دو تیم صبا و پرسپولیس انجام گرفت. با این اوصاف خوب است همانطور که گفته شد مسئولان فوتبالی کشورمان این حرکت درست و نیکو را از مسیر و رسالت اصلی‌اش که بسط و گسترش بازی جوانمردانه در دنیای توپ گرد است به جاده خاکی نکشانده و آن را فدای سیاست‌های به اصطلاح تنش‌زای خود نکنند. چرا که با تداوم این تفکر قطعا اعتلای این فرهنگ در نسلی که چشم به تماشای این رفتارها و انتخاب‌های اینچنینی دارد، رنگ باخته و این خشت‌های غلط و کج گذاشته شده برای برپایی دیواری صاف از فرهنگ پهلوانی برای آیندگان خرابه‌ای بیش به یادگار نخواهد گذاشت.  

بحران در نصف جهان!

با برکناری رحیمی تکمیل شد

بحران در نصف جهان!

 خورشید – سیدیاسر رضوی: همین چند روز پیش بود که با انتشار خبر پایان یافتن زمان حکم مدیرعاملی علیرضا رحیمی در سپاهان و  پست ناگهانی محرم نویدکیا در صفحه فیس‌بوکش که گفته بود: «دوران حضور رحیمی در سپاهان پایان یافته!» شائبه برکناری این مدیر بومی اصفهان رنگ و بوی جدی به خود گرفت. اتفاقی که بالاخره با استعفای رحیمی از شایعه به حقیقت تبدیل شد. این برکناری یا به قولی استعفا در حالی اتفاق افتاد که خبرها از اصفهان بابت جلسه شامگاه یکشنبه هیات مدیره زردپوشان دیار نصف جهان حکایت از جو ملتهبی داشت که چندین بار صدای بلند اعضا از اتاق محل برگزاری توسط حاضران پشت در اتقاق شنیده شد. خروجی این جلسه در نهایت انتشار خبر استعفای رحیمی بود که بعد از تایید نشدن توسط خودش و دیگر ارکان باشگاه بالاخره روز گذشته به‌طور رسمی توسط هیات مدیره پذیرفته شد تا این تیم سایه حاشیه‌ها را بیش از گذشته و در آستانه بازی حساس با پرسپولیس در فولادشهر بالای سر خود احساس کند.

 

برکناری یا استعفا؟

علیرضا رحیمی بعد از 2 سال و اندی فعالیت در جمع زردپوشان اصفهانی کلید اتقاش را تحویل داد و رفت. در مورد این اتفاق با توجه به شرایط رخ داده در فضای باشگاه فولاد که به نوعی تکمیل کننده بحران در این تیم بود، رفتن رحیمی را به جای استعفا به برکناری نزدیک‌تر می‌بینند. رحیمی در فصل نقل و انتقالات لیگ سیزدهم بیشترین صید را در میان ستارگان لیگ داشت و بازیکنانی را به خدمت گرفت که هرکدام به تنهایی سروصدای زیادی را به پا کرد. پای ثابت این سروصداها مدیران عامل دو باشگاه سرخابی پایتخت یعنی فتح‌ا...زاده و رویانیان بودند که صید هریک از نفرات مورد نظر آنها توسط سپاهان فریاد آنها را بابت ریخت‌وپاش‌های میلیاردی این تیم بلند می‌کرد. یعقوب کریمی، آرش افشین و... نمونه‌ای از این مشت هستند. در این شرایط جذب پرسروصدای جباری و قاسم دهنوی را هم به این مجموعه اضافه کنید. این ریخت و پاش‌های میلیاردی به یکی از اهرم‌های فشار  هیات مدیره به رحیمی تبدیل شده بود آنهم در حالی که هیچکدام با توجه به مبلغ پرداخت شده برای آنها کارایی لازم را برای تیم نداشته‌اند. یعقوب کریمی به یک نیمکت‌نشین محض تبدیل شده، آرش افشین نتوانسته آنطور که باید و شاید عملکرد خوبی از خود نشان دهد تا محمد غلامی با زدن 5 گل سورپرایز فعلی کرانچار در خط حمله باشد و بالاخره مجتبی جباری که بعد یکی، دو بازی برای زردپوشان خیلی زود فیلش یاد هندوستان کرد و قید حضور در اصفهان را زد. معیار جذب این بازیکنان توسط رحیمی از سوی هیات مدیره معترض فقط یک رقابت کورکورانه با استقلال و پرسپولیس عنوان شده تا براین اساس چربش بحث برکناری به جای استعفا بیشتر مقبول بیفتد.

 

بازهم پای جباری در میان است!

در عمده مباحث حاشیه‌ای استقلال در آن مقطعی که جباری در این تیم حضور داشت همیشه می‌توانستیم ردی از  مجتبی در چنین مباحثی را پیدا کرد. حالا هم در حضور کوتاه مدتش گویا شاکی اسبق آبی‌ها نقش بسزایی داشته و یکی از عواملی بوده که رحیمی را به درب خروجی باشگاه هدایت کرده است. موضوع در جایی است که هیات مدیره بعد از تصمیم کرانچار بابت کنار گذاشتن جباری و با توجه به پول سنگینی که به این بازیکن برای حضورش در اصفهان پرداخت شده به شدت معترض است. جباری که معمولا نشان داده وقتی روی دنده لج میفتد خیلی سخت تصمیمی که می‌گیرد را عوض می‌کند این‌بار هم با قهر از اصفهان هرچه تلاش شد در نهایت نتیجه‌ای در بر نداشت و او برنگشت که برنگشت تا علاوه بر سبب‌ساز شدن برکناری رحیمی، هیات مدیره را هم مجاب کند تا با خروج او از تیم موافقت کنند.

 

دیدگاه دوگانه در مورد کرانچار

سفر چند روزه کرانچار به فرانسه برای دیدار با خانواده‌اش خیلی زود در محافل خبری به قهر و رفتن همیشگی او از جمع زردپوشان دیار نصف جهان تعبیر شد. مصادف شدن این اتفاق با حضور چند روزه منصور ابراهیم‌زاده در اصفهان خیلی زود بحث داغ شایعه را بابت جانشینی او به جای زلاتکو را داغ کرد که با بازگشت او این مباحث پایان یافت. در این میان دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. گروهی از رحیمی به عنوان یکی از حامیان اصلی کرانچار در قضیه جباری که خرج سنگین و بی‌نتیجه‌ای روی دست باشگاه گذاشته و نقطه اعتراض هیات مدیره هست، یاد می‌کنند و با رفتن این مدیر، پرونده حضور سرمربی کروات سپاهان را بعد از او بسته شده می‌بینند.

از سوی دیگر خیلی‌ها معتقدند اتفاقات ابتدای فصل که تمدید مجدد قرارداد با مربی قهرمان جام حذفی را به دقایق پایانی کشیده بود، نشات گرفته از عدم اقبال رحیمی به او بود و چشم این مدیر اصفهانی به یک بومی دیگر یعنی منصور ابراهیم‌زاده بود و حتی با حضور چند روزه ابراهیم‌زاده در اصفهان حرف از حضور او در نیم فصل روی نیمکت این تیم شنیده می‌شد.

 

حضور پررنگ مرد پشت پرده

بعد از اتفاقات بازی راه‌آهن – سپاهان که حرف از بازگشت ابراهیم‌زاده به اصفهان و این‌بار روی نیمکت سپاهان را به میان کشید سکوها به نحوی با رفتارشان رحیمی را متوجه اشتباهش و اینکه میلی به ادامه کار او با پایان یافتن ماموریتش ندارند، کردند. همین امر باعث غیبت رحیمی در دفترش و حضور پررنگ ترابیان، رییس هیات مدیره سپاهان و مرد پشت پرده تیم اصفهانی شد. ترابیان اداره باشگاه را به‌عهده گرفته و بر تمامی امور اشراف دارد و ارتباط خوبی با هواداران دارد و طی این هفته چندبار در تمرین تیم حضور داشته و با هواداران صحبت کرده است. حالا باید دید خود او سکاندار خواهد ماند یا اینکه از گزینه‌های دیگر همچون ترکان، ساکت و... حرف به میان خواهد آمد.

 

و یک احتمال دیگر...

در این شرایط و با سروشکل گرفته دولت یازدهم و جا افتادن وزرا در راس وزارتخانه‌های تحت هدایتشان، حالا استارت تغییرات در زیرمجموعه‌ها آغاز شده است. باشگاه مس کرمان سرآغاز این تحولات بود، شهبازی رفت و ایرانمنش آمد. حالا هم نوبت سپاهان است که مدیران جدید به نحوی با آمدنشان چیدمان مورد نظر خودشان را داشته باشند و شاید کنار گذاشتن رحیمی هم در راستای همین امر باشد. این بحث این روزها آنقدر فراگیر است که مرخصی رفتن رویانیان هم خیلی زود به این مبحث گره می‌خورد و حرف از کنار گذاشتن او به میان می‌آید. گویا این اتفاق در دیگر تیم‌های ارتزاق کننده از بدنه دولت یا به نحوی وابسته به آن یک به یک خواهد افتاد و بعد از این دو تیم شاید مدیران عامل نفت تهران، سایپا، استقلال و پرسپولیس هم چنین سرنوشتی در انتظارشان باشد.

تفسیر رنگی از یک «نگاه‌ملی»!

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

متفاوت دیدن پرونده بازگرداندن خلعتبری

تفسیر رنگی از یک «نگاه‌ملی»!

خورشید – سیدیاسر رضوی: عجب داستانی شده این قضیه بازگشت خلعتبری از لیگ جعلی خلیج «ع.ر.ب.ی» به فوتبال ایران! در برهه‌ای که همه این پرونده را یک پروسه ملی می‌نامیدند و یک لحظه پابه‌توپ شدن این بازیکن ملی‌پوش را در کشور را خیانت به نام خلیج همیشه فارس می‌دانستند بالاخره حسین هدایتی به جای آن خیّری که قرار بود پول فسخ قرارداد خلعتبری به نام او ثبت شود، سند این افتخار ملی به نام او زده شد. از همان لحظه تمام کسانی که سنگ این اقدام باشگاه پرسپولیس برای جلوگیری از بازی خلعت را در لیگ امارات را آنهم با نام مجعولش می‌زدند و هر روز از رویانیان و دیگر ارکان باشگاه پرسپولیس پیگیر این پرونده بودند با مسجل شدن قرمزپوش شدن این بازیکن به یکباره چرخشی 180 درجه را در گفتار و پنداشت خود لحاظ کردند. آنهایی که به جای پرداختن به نفس این عمل و تشویق این اقدام ملی که همه به دنبال تحقق آن بودند، جدای گلایه‌هایی که نسبت به این پول داده شده توسط هدایتی به عمل آوردند که باید در امور دیگری هزینه می‌شد به یکباره حرف از قانون و غیرقانونی بودن این اقدام به عمل آوردند و اینکه خلعتبری نمی‌تواند برای پرسپولیس بازی کند.

یکی از این منتقدان به این نقل و انتقال باشگاه استقلال و شخص علی فتح‌ا...زاده است که در مصاحبه‌های اخیرش به این نکته اشاره نموده است. به این بخش از گفت‌وگوی بلند فتح‌ا...زاده در مورد حضور خلعتبری در پرسپولیس پرسیده دقت کنید و به پاسخ مدیرعامل استقلال توجه کنید تا بعد از آن بابت این اظهارنظرها، یادآور چند نکته شویم: «چنین چیزی شدنی نیست. این مساله غیر قانونی است. اگر کسی هم شکایت کند و کار به فیفا بکشد از پرسپولیس هم شاید امتیاز کم شود. TMS خلعتبری را می‌خواهند چه کار کنند؟ اگر قرار باشد این مسائل وجود داشته باشد ما هم می‌توانستیم با این اوصاف جاسم کرار و خیلی های دیگر را به استقلال بیاوریم. این قانون شکنی‌ها نباید شکل بگیرد.»   

 

وقتی بازگشت خلعت نگاه ملی نیست!

این روزها در معدود مصاحبه‌های ارکان مختلف باشگاه استقلال است که در آن ذکر چند باره داشتن «نگاه ملی» را پیدا نکرد. استقلال این روزها بابت هر برنامه‌ای که برای او در نظر گرفته می‌شود از زمان بازی‌های لیگ گرفته تا برنامه‌های اردویی تیم ملی و تداخل آن با رقابت‌های این تیم در آسیا مدام از این نقطه نظر که باید با نگاهی ملی داشت به دنبال احقاق حق خود است. همین اتفاق وقتی که بازی این تیم برابر استقلال خوزستان از پنجشنبه گذشته به امروزموکول شد موجبات تکرار مکرر آن را بابت درک شرایط آبی‌پوشان به وجود آورد. سوالی که در این جا از شخص فتح‌ا... زاده و دیگر مسئولان باشگاه استقلال به وجود می‌آید، آیا پرونده خلعتبری و بازگشت او با نگاهی ملی انجام نگرفته است؟ آیا وضعیت کنونی خلعتبری همانند نکونام نیست وقتی که با استقلال برسر مسایل مالی به تفاهم نرسیده بود و خبر حضور او در لیگ امارات، باعث شد کفاشیان به این مساله ورود کند تا با ایجاد سازوکاری کاپیتان تیم ملی کشورمان در سال منتهی به جام جهانی در لیگی با نامی مجعول پابه توپ نشود؟ پس چطور است نگاه آن موقع باید ملی می‌بود اما حالا بازگشت خلعتبری چنین نگاهی را پشت سر خود نمی‌بیند؟ جایی که هر روز با مطرح شدن نام این بازیکن و پولی که قرار است به هر نحوی پرداخت شود، شاهد گله‌گذاری‌ای بودیم و حضورش را دور زدن قانون می‌دانند.

 

تفسیر دلخواه قانون...

مدیر برنامه‌های خلعتبری وقتی براتی یکی از حقوقدانان فوتبال کشورمان انتقال خلعتبری را غیرقانونی دانست، حرف از ناآگاه بودن این افراد نسبت به شرایط این بازیکن و بدون مشکل خواندن این انتقال به میان کشید. جایی که بلافاصله صدای رویانیان را هم بابت برخی اتفاقات لیگ گذشته (اشاره به پرونده مجیدی و شکایت باشگاه سپاهان از این بازیکن که در نهایت سازمان لیگ و هیات فوتبال استان تهران به نحوی(!) به این شائبه راه افتاده آن مقطع که می گفتند فسخ قرارداد ویلیام ردی برای ثبت قرارداد با مجیدی در زمانی رخ داده که مهلت قانونی نقل و انتقالات پایان یافته بود، با بی‌عیب دانستن آن پایان داد) درآورد. آنچه مشخص است قانونی که می‌گوید خلعتبری می‌تواند برای پرسپولیس بازی کند همان قانونی است که اجازه داد گوران لاوره به عنوان بازیکن آزاد با استقلال بعد از پایان مهلت قانونی نقل و انتقالات قرارداد ببندد و همان قانون هم اجازه نداد که استقلال کرار را برای آبی‌پوش شدن دوباره‌اش به خدمت بگیرد. طبق آنچه قوانین فیفا می گوید بازیکنی که برای تیمی هنوز بازی نکرده و یا بازیکن آزاد باشد هر زمان از فصل که تیم جای خالی داشته باشد می‌تواند به آن مجموعه اضافه شود. واقعا چطور است این اتفاق و بهانه TMS که می گویند مشکلی نیست عده‌ای آن را بزرگترین مانع بسته شدن این پروسه ملی می‌دانند و به جای نگاه ملی آن را دور زدن قانون تعبیر می کنند؟

 

شاید بهانه فقط داربی باشد...

خیلی‌ها این اظهارنظر فتح‌ا...زاده را در مورد پرونده خلعتبری و آنهم در آستانه داربی پایتخت جمعه پیش رو را یک پروسه و شوی تبلیغی بابت به حاشیه کشاندن تیم حریف می‌دانند. از همان زمان که نام این بازیکن و احتمال بازی کردن وی در داربی مطرح شد، سبقه موفق این بازیکن برابر استقلال پیش روی بازیکنان، کادرفنی و مدیرمسئول این تیم قرار گرفت. خلعتبری آنچه که ذهن ما یاری می کند در اکثر بازی‌هایی که با تیم‌های سابقش همچون ذوب‌آهن، سپاهان و ابومسلم برابر آبی‌ها قرار گرفته موفق بوده و توانسته دروازه این تیم را باز کند. این یعنی شاید همه این قیل و قال‌ها برسر غیرقانونی بودن حضور در شهرآورد سرخابی باشد و بعد از آن با بازی نکردن خلعتبری براثر این فشارها به یکباره با نگاهی ملی، شرایط عادی و بدون مشکل تلقی شده و هیچکس هیچ گله و شکایتی از این بازگشت نداشته باشد. 

می‌خواهیم ولی آیا می‌ توانیم؟!

به بهانه درخواست ایران برای میزبانی جام ملت‌های 2019

می‌خواهیم ولی آیا می‌ توانیم؟!

خورشید – سیدیاسر رضوی: صعود به جام جهانی لذت‌بخش‌ترین اتفاقی بود که بعد از سال‌ها ناکامی در عرصه‌های ملی این رشته پرطرفدار شاهد آن بودیم. آن هم جذابیتی که حتی رخدادی همچون تکرار دوباره کفاشیان و فدراسیون تحت امرش به عنوان بهترین در قاره آسیا هم نتوانست جای آن را بگیرد. چه بسا اگر ایران نمی‌توانست در آن سه بازی حیاتی با امتیاز کامل و به عنوان تیم اول بلیت سفر برزیل خودش را تایید کند، حالا اوضاع برای بهترین رییس فدراسیون فوتبال 2012 قاره کهن کمی متفاوت بود. چرا که همه منتظر بودند تا اتفاقی در مسیر صعود فوتبال ایران به جام جهانی رخ بدهد تا با شدیدترین حملات کفاشیان و فدراسیونش را از لبه تیغ انتقادات عبور دهند. در این شرایط که کیف رییس همیشه خندان فوتبال ایران حسابی کوک است و کبکش به شدت خروس می‌خواند، در آستانه مجمع شهریورماه این‌بار کفاشیان می‌خواهد با دستی پرتر حضور داشته و حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد. یکی از این برنامه‌ها که به شدت به دنبال احقاق آن هستند، میزبانی جام ملت‌های 2019 است. اتفاقی که فاصله حرف تا عملش برای تحقق آن با توجه به شرایط موجود و اتفاق‌های جدید همچون خاموشی استادیوم آزادی به عنوان یکی از چهار ورزشگاه معرفی شده، همانند صفر تا صد پراید با بنز است و اقبال به این انتخاب شدن احتمالی را ضعیف‌تر خواهد کرد.

 

رییس می‌خواهد حتی اگر تنها باشد!

وقتی این اتفاق و این تصمیم از زمزمه‌های درگوشی، رنگ و بوی جدی به خود گرفت، کار را به جایی رساند که با توجه به دولت پایان کار دهم و روی کار آمدن دولت یازدهم، بارها نامه نگاری صورت گرفت تا با توجه به شرایط سیاسی حاکم بر کشور و عوض شدن وزرای وزارتخانه‌هایی که باید با آنها هماهنگی‌های لازم برای این اقدام صورت می گرفت، فرصت این درخواست برای فوتبال ایران تمدید شود. هرچند در این شرایط بارها کفاشیان از تنهایی در این حرکت ملی و عدم توجه ارگان‌ها و سازمان‌های ذی‌ربط ابراز گلایه کرد. با این حال رییس فدراسیون بازهم و در حالی که گویا تصمیمش به جد برای تحقق این وعده جزم است، حرف از خواستنش حتی اگر تنها شده هم که باشد به میان آورد. هرچند که خیلی‌ها با توجه به محدودیت‌هایی که به آنها پرداخته خواهد شد، این میزبانی را غیرعملی و آن را صرفا یک شعار و هیاهوی کفاشیان در آستانه مجمع فدراسیون قلمداد کردند.

 

 امتیازهای ویژه

بدون شک ایران کشوری چهارفصل که مملو از جاذبه‌های بالای گردشگری و جذب توریسم است می‌‌تواند در این میزبانی آن هم در کنار یک امتیاز ویژه همچون تماشاگران فوتبال‌دوستش، شاخص‌ترین قابلیتی بوده باشد که اعتماد به نفس کاندید شدن را افزایش داده است. با این حال هیچگاه در کشورمان به واسطه برخی محدودیت‌ها صنعت توریسم نتوانسته در کشورمان آنچنان که باید و شاید رونق پیدا کند و این ابرصنعت عظیم غیرنفتی به شدت خودش را کمرنگ نشان دهد. این یعنی کتابچه 200 صفحه‌ای تهیه شده از جذابیت‌های ایران آن کارایی اصلی خود را نخواهد داشت و در نهایت این تماشاگران پرپتانسیل فوتبال ما خواهند بود که بازهم نقش برگ برنده را در این پروسه ایفا خواهند کرد.   

 

 رقابت آزادی فرسوده با آشیان پرنده!

در برنامه میزبانی جام ملت‌های 2019 ایران 4 ورزشگاه خود یعنی آزادی تهران، نقش جهان اصفهان، ثامن مشهد و یادگار امام (ره) تبریز خواهند بود که ایران در صورت انتخاب شدن به عنوان محل برگزاری این رقابت‌ها به کمیته مورد نظر AFC معرفی کرده است. ورزشگاه‌هایی که یا مانند نقش جهان سالهاست در انتظار تکمیل شدن و بهره‌وری هستند یا پروژه‌هایی راه‌اندازی شده اما ناقص همچون ثامن مشهد و یادگار تبریز هستند و یا همانند آزادی بزرگترین و مهمترین سازه ورزش کشورمان که گذشت چهار دهه از آن و رنج فرسودگی آن ناراحت‌مان می کند. قرار است در این فضای رقابتی که چین و امارات هم همچون ایران خواهان به‌دست آوردن این میزبانی هستند این پکیج ورزشگاه‌های ایران باید با ورزشگاهی مجهز و عظیم همچون آشیان پرنده در چین – که برای افتتاحیه المپیک 2008 – ساخته شد و یا ورزشگاه‌های مجهز کشور کم جمعیت امارات رقابتی سخت داشته باشند. در این فضا وقتی مسئولان فوتبال کشورمان معترف به این هستند که تمام اخبار ما رصد می‌شود و در شهریورماه هم بازرسان AFC برای سطح کیفی آنها بابت لیگ قهرمانان آسیا به ایران سفر خواهند کرد، چطور می‌خواهند روی این امتیاز مانور بدهند؟ وقتی می‌بینیم که در چارچوب‌ رقابت‌های لیگ سیزدهم و در هفته پنجم مهمترین ورزشگاه کشورمان یعنی آزادی و در بازی پرسپولیس با ملوان برق و در حساس‌ترین زمان بازی برق ورزشگاه قطع می‌شود و خبر می‌رسد در یکی از راهروهای خروجی هم آتش‌سوزی صورت می‌گیرد. یا چطور می‌توان به این امتیاز بالید وقتی چندی قبل بابت فرسودگی تاسیسات آزادی و انفجار آن یک نفر از کارگران مجموعه جان خود را از دست داد یا بازی سپاهان و فجرسپاسی در حافظیه تازه بازسازی شده جدای چمن بی‌کیفتش  بازی با یک ربع ساعت تاخیر آغاز شد. گیریم که با تمام این اوصاف و تمام لابی‌های احتمالی(!) این میزبانی به ایران رسید. آیا واقعا یک عزم ملی وجود دارد که بعد از سال‌ها نقش جهان اصفهان را تکمیل کند یا دیگر گزینه‌ها را به شرایط استاندارد میزبانی این بازی‌ها نزدیک کند؟ چه بسا اگر بود تا حالا سپاهان یکی از پرافتخارترین تیم‌های فوتبال کشورمان مجبور نبود همزمان با ذوب‌آهن دیگر رقیب همشهری‌اش مشترکا از زمین روبه نابودی فولادشهر بهره ببرد.

آقای «جادوگر» شما همان «کاپرفیلد» بمان!

خورشید - سیدیاسر رضوی: این روزها شماره هشت سابق پرسپولیس با رفتنش به تراکتور و ملقب شدن به کریمی «کاپرفیلد» برخلاف فصل گذشته که عملکرد مثبتی برای قرمزهای پایتخت (10 بازی و یک گل) در کنار روزهای پرحاشیه‌اش نداشت، در لیگ سیزدهم برای قرمزپوشان تبریزی در 4 بازی اخیر این تیم به موثرترین بازیکن تراکتورسازی تبدیل شده است. در این بین گویا حواشی جانبی این بازیکن حال حاضر تراکتوری همچنان سایه‌اش برسر پرسپولیس باقی‌مانده و به نحوی این تیم را درگیر مشکلات شخصی‌ خود با مدیران و اعضای فعلی کادرفنی پرسپولیس کرده است. آنهم در شرایطی که بعد از رفتن کریمی به تبریز و آرامش القا شده او در بحث سلیقه‌ای بودن انتخاب مربی در انتخاب بازیکن و خواستار هواداری تماشاگران این تیم از پرسپولیس، هیچ رنگ و لعابی از تنش دیده نمی‌شد. اتفاقی که به نظر می‌رسد رویایی بیش نبود و فقط سرابی از این آرزوی خوش بود. داستان این روزهای کریمی با دایی را همه می‌دانید که از مصاحبه جنجالی کاپیتان اسبق پرسپولیس با یکی از روزنامه‌ها و خطاب دادن شهریار بابت اینکه «بعضی‌ها فقط با داد و بیداد امتیاز می‌گیرند» آغاز شد. اظهارنظری که با یک جمله کوتاه دایی مبنی بر اینکه: «این بازیکن (کریمی) ثبات ندارد و جواب او را نمی‌دهم» آتش این نزاع را دوچندان کرد.

جدای سبقه این تاریخی نزاع این دو بازیکن اسبق ملی پوش و چرایی آن، کریمی خواسته که به مشکل شخصی وی با سرمربی پرسپولیس در محفلی و رودررو پرداخته شود و با هم تسویه حساب کنند و مساله را به تماشاگران و رفتارهای عوامفریبانه نکشانند. بحثی کاملا منطقی که انگار خود جادوگر هم در این ادعای خود ثبات ندارد و خیلی زود برای تایید گفته‌هایش و دلایل عوامفریبی علی دایی حرف از برنامه 90 و پخش صحبت‌های تناقض گونه این مربی را از موفق‌ترین، پربیننده‌ترین و اثرگذارترین برنامه ورزشی و شخص عادل فردوسی‌پور می‌خواهد. شما که آقای کریمی خود را فعلا هوادار تراکتور می‌دانید و هدفتان جبران لطف و محبت این جماعت با بازی‌های خوبتان است و اعتقاد دارید که بازیکن باید به بازی خود بپردازد و مربی هم کار مربیگری کند، از چه روی به دنبال استفاده شخصی از یک رسانه ملی که میلیون‌ها بیننده دارد هستید؟ شمایی که مدام سعی دارید دعوای خودتان را از تیم پرسپولیس جدا کنید اما عمدا یا سهوا(!) و از آنجایی که هنوز هم باوجود خیل علاقه‌مندان پرسپولیس و با اینکه خودتان را فعلا پرسپولیسی‌ نمی‌دانید محبوب میلیون‌ها هوادار این تیم هستید، اما کل مجموعه را درگیر می‌کنید.

گیریم که شما راست می‌گویید و علی دایی مقصر اصلی این نزاع دوطرفه است! اما این شخص فعلا سرمربی پرسپولیس است و شما بازیکن تیم تراکتورسازی. پرسپولیس نه ملک شخصی علی دایی است و نه علی کریمی بلکه متعلق به میلیون‌ها دلسوخته‌ای است که سالهاست انتظار روزهای خوش را وعده می‌بینند اما شما با اظهار مشکلات شخصی خود با دیگران، نه شخص دایی بلکه کل مجموعه را تحت تاثیر قرار می‌دهید و تمرکز تیم را از بین می‌برید و باعث فاصله گرفتن هر روزه با این وعده شیرین چندساله می‌شوید. جایی که اگر هدف‌تان ایستادن مقابل دایی است سخت اشتباه می کنید چون این ایستادن و رویارویی مقابل مجموعه‌ای است که شما هم جزوی از تاروپود آن به حساب می‌آیید. در این شرایط و در حال حاضر هواداران پرسپولیس به اظهارنظرها و دلسوزی‌های آتش‌افروز شما احتیاجی ندارد و ضمن آرزوی موفقیت برای عضوی که دوستش دارد، می‌خواهد در آرامش ببیند که با این عوامفریبی که شما می گویید و جوانانش چند – چند است. همانطوری که از علی دایی هم این انتظار می‌رود سکوت کند و دعوا و درگیری‌های شخصی با علی کریمی و دیگران را از تریبون پرسپولیس مطرح نکند.

امید به تدبیر در انتخاب وزیر ورزش

خورشید – سیدیاسر رضوی:سه‌شنبه شب استارت سری جدید برنامه نود با اجرای عادل فردوسی‌پور برای سیزدهمین دوره لیگ برتر فوتبال کشورمان خورد. در اولین کنداکتور این برنامه که با دکوری جدید و به قولی رنگین کمانی در معرض دید علاقه‌مندان این برنامه قرار گرفت، مختص به تماس تلفنی با علی کفاشیان، رییس فدراسیون فوتبال بود. جدای بحث و جدل‌ها و تکه‌اندازی‌های همیشگی عادل به این رییس خندان، بخشی از این گفت‌وگوی تلفنی بابت جریان میزبانی جام ملت‌ها به توصیه‌های یکی از گزینه‌های احتمالی وزارت ورزش دولت یازدهم یعنی مسعود سلطانی‌فر اختصاص داشت. جایی که کفاشیان به این نکته اذعان داشت این گزینه حمایت‌های همه جانبه را برای گرفتن این امتیاز اعلام کرده و به قولی از حالا توافقات لازم بین او و رییس فدراسیون فوتبال تا قبل از انتخاب رسمی‌اش به عنوان یکی از اعضای کابینه یازدهم برای نشستن بر مسند وزارت ورزش و جوانان انجام گرفته است. همین جا بود که عادل فردوسی‌پور با طعنه یا شوخی از رییس بهترین فدراسیون 2012 آسیا خواست اگر اطلاعی از دیگر اعضای کابینه دکتر روحانی دارد به بینندگان اعلام کند.

در این بین و جدای این مجادلات ما سالهاست که شعار حضور ورزشی‌ها بر مسند قدرت را سرلوحه اکثر حرف‌های خود کرده‌ایم و از نقصان حال حاضر عدم وجود مدیرانی از جنس ورزش در راس فدراسیون‌های مختلف ورزش کشورمان ابراز گله و شکایت داریم. در برهه و جایی که باید رییس یکی از فدراسیون‌های مهم ایران یعنی فوتبال با این پیشینه تمایلش بابت این مدعا به حضور احتمالی احتمالی گزینه‌های کاملا ورزشی همچون فائقی، دادگان، مهرعلیزاده و حتی بیژن ذوالفقارنسبی که کمترین شانس را در این میان دارد، اقبال نشان دهد، می‌بینیم که به راحتی و با خنده همیشگی در خلاف جریان آب حرکت و تلویحا از گزینه‌ای حمایت می‌کند که با تمام سوابق مثبت اجرایی که دارد، کوچکترین اشرافی بر ورزش و فضای حاکم بر آن در کارنامه‌اش دیده نمی‌شود.

آنچه مشخص است و با همه امتیازات بالای مسعود سلطانی‌فر چه در حیطه سوابق علمی (تدریس در دانشگاه پیام نور، تدریس در دوره‌های مختلف آموزشی فرمانداران، بخشداران و نیروهای سیاسی وزارت کشور، تدوین ده‌ها مقاله سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در نشریات کشور در حوزه انرژی و مسائل بین الملل) و سوابق اجرایی و کاری (عضویت در شورای عالی اداری کشور، عضویت در شورایعالی اطلاع رسانی کشور،سابقه استانداری در سه استان گیلان، زنجان و مرکزی و معاون سیاسی در استانداریهای فارس، همدان و هرمزگان) نمی‌تواند به صرف قرار داشتن فقط در بخش ورزش ستاد انتخابات رییس‌جمهور منتخب یازدهم، از وی به عنوان اصلی‌ترین گزینه یاد شود و بازهم قصه عباسی و آزمون خطاهایی که انجام داد دوباره تکرار شود. آن هم در شرایطی که ورزش ما به واسطه تعلیق‌ها و مشکلاتی که در عرصه بین‌المللی دارد احتیاج به مدیری کاملا آشنا به این حوزه و به قول معروف استخوان ترکانده دارد تا کشتی ورزش کشورمان را در همه ابعاد به ساحلی امن برساند. این یعنی توقع می‌رود که دولت «تدبیر و امید» به این موضوع نگاهی جدی کرده و با تحقق شعار همیشگی اما گوشه طاقچه خاک کرده استفاده از مدیران متخصص در هر حوزه از جمله ورزش جامه عمل بپوشاند. این یعنی حسن روحانی رییس دولت یازدهم و کارگروه‌های تخصصی که دم از آن می‌زند این‌بار با کلید راهگشایش این درب چندین سال قفل شده ورزش را به آنچه اقبال عموم است، باز کند و در همین ابتدا بذری درست در آغاز فعالیت سیاسی چهارساله‌اش برای دروی نسل آینده بکارد.

داستان جیب خالی رویانیان!

خورشید – سیدیاسر رضوی: پرسپولیس توانست در اولین گام یک در یک بازی سخت با تیم نایب قهرمان لیگ دوازدهم یعنی تراکتورسازی به یک پیروزی ارزشمند دست پیدا کند. با این حال گویا قرار نیست شهد شیرینی نشان دادن روی خوش سکه شانس از همین ابتدا بر دل این تیم، اعضای کادر فنی و هواداران قرمزپوش بنشیند و کام تلخ عدم کامیابی چندساله را با حلاوتش تغییر دهد. یکی از این عناصر که توانست در اولین بازی در کنار رضا حقیقی عملکرد در خور توجهی از خود نشان دهد قاسم دهنوی بود که خیلی‌ها از جور شدن جنس علی دایی در کمربند میانی و جور شدن مکمل این بازیکن خبر دادند. پرداختن به این موضوع که چه شد دهنوی به یکباره بعد جدایی از تراکتور و توافق با پرسپولیس به سپاهان رفت و بعد از آن دوباره مسیر اصفهان – تهران را برای قرمزپوش شدن سپری کرد و کار به شکایت و شکایت کشی و جنگ پایتخت و نصف جهان تبدیل مطلب تازه‌ای نیست که بخواهیم به آن بپردازیم. اما گویا جریمه 60 میلیونی کمیته انضباطی و توافق صورت گرفته بین دو باشگاه سپاهان و پرسپولیس برسر حل این ماجرا فیصله پیدا نکرده و هر روز سری جدید باز می‌کند. داستانی که گویا قرار است به نحوی دیگر بلای جان تیم علی دایی شود که قرار است سالی بی‌حاشیه را با جوانان تازه به خدمت گرفته‌اش سپری کند.

 

خودکرده را تدبیر نیست اما قانون چه می گوید

بدون شک قاسم دهنوی به خاطر رفتار غیرحرفه‌ای خود بابت قرارداد بستن همزمان با دو تیم و اهمیت ندادن به موازین و قوانین حرفه‌ای موجود در فوتبال هرگونه جریمه‌ای که برای او در نظر گرفتن حتی اگر هم به جای 60 میلیون تومان تحریم شش تا یک ساله هم می‌شد، جای هیچ گله و گله‌گذاری را نمی گذارد. حال در این شرایط و با بالا گرفتن دوباره خبر شکایت باشگاه سپاهان از دهنوی به خاطر طلبش به مراجع قضایی و جایی مستقل از کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال و حتی FIFA، این سوال به وجود می‌آید که قانون فوتبال ما موقتی این بازیکن را پرسپولیسی دانست، کجای داستان این جابه‌جایی قرار داشت؟ آیا کمیته محترم انضباطی نباید همان ابتدا وقتی رای قاطع صادر می کند همه جوانب را در نظر بگیرد تا حکمی که صادر می‌کند در نهایت بی‌اساس و به نهادی فراتر و بالادستی همچون فیفا برای حل مشکل انتقال یابد؟ بازهم می گوییم دهنوی خودش کرده و هر عقوبتی بابت این اشتباه بدون شک حق او خواهد بود اما این وسط پس قانون چه می گوید؟

 

توافق با چاشنی تهدید

رویانیان می گوید در آخرین نشستی که با رحیمی و در حضور حسن‌زاده رییس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال داشته توافقات لازم صورت گرفت و قرار شد از این پس با قرمزپوش شدن دهنوی، پرسپولس جوابگوی مبحث مالی بین وی و سپاهان باشد. اما گویا وقتی رحیمی دیده که خبری از سردار نشده و این بازیکن که او را از دست داده توانست عملکرد مطلوبی در میانه میدان قرمزها در بازی برابر تراکتورسازی داشته باشد، دوباره درجه فشارش را زیر گلوی دهنوی را بالا برده و از این طریق خواستار طلب نیم ملیاردی خودش از شماره 5 پرسپولیس شده است. رفتاری که صدای فریاد رویانیان و تهدید به مقابله به مثل در مورد دو بازیکن این تیم یعنی شجاع خلیل‌زاده و یعقوب کریمی را که با قرمزها قرارداد بسته‌اند و بعد به این تیم پیوسته‌اند را بالا برد.

 

چه کسی راست می گوید؟

آنچه در این کشمکش تازه به وجود آمده بین باشگاه پرسپولیس، سپاهان و قاسم دهنوی به‌وجود آمده و مدیرعامل این تیم و دهنوی هریک به دنبال تریبونی برای ابراز ادعاهای خود هستند، این است که چه کسی راست می گوید. دهنوی می گوید یک قران از پول سپاهان را وارد زندگی خودش نکرده و همه آن را تمام و کمال توسط وکیلش با چکی که در وجه خودش صادر کرده به تیم سپاهان بازگردانده است. رحیمی مدیرعامل زردپوشان اصفهانی مدعی است پولی دریافت نکرده و 550 میلیون پولی که به این بازیکن پرداخته شده هنوز بازنگشته و هر روز بابت فشارهای حسابرسان باشگاه باید جوابگو باشد. از سوی دیگر این وسط در این داد و ستد صورت گرفته رویانیان وارد ماجرا می‌شود و با لحنی تند باشگاه سپاهان را تهدید به انتقام و جبران آنچه که به بازیکنش کرده می کند و حرف از توافقاتی به میان می‌آورد که قرار بود این تیم در مورد این پول با سپاهان و شخص رحیمی طرف باشد. هرچه هست این وسط دهنوی متهم ردیف اول است که باید بابت این ادعای تازه رحیمی اسناد و مدارک و حتی همان مکالمه تلفنی که حرف از آن به میان آورده را در هر محکمه و نشستی رو کند تا جوابگوی این اتهام صورت گرفته باشد. اما گویا داستان چیز دیگری است؟ 


 داستان؛ نداری قرمزها!

پرواضح است که کج کردن مسیر دهنوی و بازگرداندن او از سپاهان به پرسپولیس متحمل هزینه‌ و خرجی به نظر سنگین برای قرمزها بوده است. پس وقتی پرسپولیس رویانیان پول ندارد و بازیکنان او این روزها دائم از نداری‌ها گله و گله گذاری راه انداخته‌اند چگونه توانست این بازیکن را مجددا به تور بیندازد؟ راه این بود که دهنوی پول سپاهان را پس نمی‌دهد و به جای آن چکی در وجه باشگاه سپاهان بابت 550 میلیون گرفته می‌نویسد تا اینگونه پول پیش قراردادش را از قرمزها گرفته تا پرسپولیس به جای او این چک صادر شده را در زمان مقرر پر کند. اتفاقی که گویا نیفتاده و سپاهان که پولش را نگرفته و از این توافق حسابی ضرر کرده است، اینگونه به دنبال احقاق طلب خود شده است. پس بی‌تردید اگر این معادله درست باشد محور اصلی این داستان به وجود آمده جیب خالی رویانیان است. داستانی که گویا این‌بار ترکش اتفاق‌های این چند وقت اخیر او بابت کنار گذاشتنش و بعد آمدن دوباره‌اش این‌بار بلای جان دهنوی و باشگاه سپاهان شده است.  

عشق به وطن یا پول وطن؟

خورشید – سیدیاسر رضوی: جواد نکونام کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران که ماندنش در استقلال و نرفتن او در آخرین روزهای نقل و انتقالات از رفتن به امارات محقق شد بعد از ثبت قراردادش با آبی پوشان پایتخت در پیامی خطاب به هواداران این تیم دلیل نرفتن خود به شارجه را خاک ایران و بزرگی آن دانست که حتی توان عوض کردن یک مشت آن را با میلیاردها تومان ندارد. متن این پیام این بود: «بعضی چیزها بی قیمت اند، چیزهایی مثل محبت های بی حد و حصر. از همان چیزهایی که فقط در این خاک می شود پیدایش کرد. خاک ایران برای من و برای همه ما مفهوم بزرگی دارد. آنقدر بزرگ که بشود مشتی از آن را با میلیاردها عوض نکرد. من جواد نکونام هستم برادر کوچک شما. در آستانه فصل تازه فوتبال کنار هم خواهیم بود برای قهرمانی آسیا و درخشش در جام جهانی. همانطور که گفتم با شما هستم تا همیشه.»

با این حال اینکه مکنونات قلبی کاپیتان تیم ملی اینقدر دیر و بعد از مهیا شدن شرایط ماندنش آن هم با پادرمیانی مسئولان ورزش کشور به یکباره قلیان کرد، پارادوکسی را به وجود می‌آورد که علامت سوال‌های زیادی با خود به همراه دارد. نکونام در صحبت‌های این چند روزه خود بعد از قطعی شدن حضورش در استقلال 92 مدعی شده بود که در 30 می 2013 (9 خرداد 1392) از شارجه امارات پیشنهاد داشته اما از اول هم نمی‌خواسته به این تیم برود. این ادعا را بگذارید کنار خبری که در تاریخ 25/4/1392 در سایت خبرگزاری ایسنا به چاپ رسید که طی آن اعلام شده بود جواد نکونام و مدیر برنامه‌هایش در 24/4/1392 با مدیران باشگاه شارجه به توافق نهایی رسیده‌اند. توافقی که او امروز (25/4/1392) عازم این کشور می‌شود تا قرارداد نهایی خودش را با سران این باشگاه متمول اماراتی به امضا برساند و بعد از آن بلافاصله به تهران بازخواهد گشت تا در نشست خبری موسسه خیریه محک در 26/4/1392 شرکت کند. خبر این توافق در حالی اعلام شده  بود که گویا تکاپوهای اهالی استقلال برای برآورده کردن خواسته‌های نکونام به ثمر ننشسته و نتوانسته‌اند او را از رفتن به این تیم منصرف کنند. این همان شرایطی است که گفتیم اگر این‌طور است باید جوابی برای این ابهامات به وجود آمده در حرف‌های بازیکن استقلال و احساسات برانگیخته او و اعلام آنها به هواداران استقلال تا قبل از مسجل شدن ماندنش در جمع آبی‌پوشان پایتخت پیدا کرد.

 

سوال اول:

در این کش و قوس اولین چیزی که در ذهن هر جست وجو کننده بابت اخبار این ماندن یا نماندن خطور می‌کند و جرقه اولین فرضیه را به وجود می‌آورد این است که اگر نکونام قصد رفتن نداشته و از اول هم به این پیشنهاد شارجه‌ای‌ها برای حضور در لیگ جعلی «ع.رب.ی» جواب رد داده است، پس چرا خبر توافق او با مسئولان این تیم روی خروجی برخی خبرگزاری‌ها قرار گرفت. آیا نمی‌شود این‌طور فرض و تداعی کرد که این حرکت یک اهرم فشار از سوی این بازیکن برای استفاده از مقوله ممنوع بودن حضور بازیکنان ایرانی در لیگ فوتبال امارات بوده است؟ کاری که به واسطه آن استقلال، وزارت ورزش و حتی فدراسیون فوتبال را به تکاپوی فراهم کردن شرایط مالی مورد نیاز او انداخته تا با تحت فشار قراردادن آنها به خواسته خودش که همانا وصول مطالباتش از مدیران باشگاه دولتی استقلال بود، دست پیدا کند.

 

سوال دوم:

فرضیه دیگری که در این مورد موجود است به باشگاه معمولا طلبکار استقلال از دولت مربوط می‌شود. آبی پوشان بدون شک نمی‌خواستند به راحتی قزل‌آلای صید شده خود را در لیگ 92 آن هم در شرایطی که استقلال باید در 4 جبهه با حریفان خود دست و پنجه نرم کند، از دست بدهند. از سوی دیگر هم خود نکونام شرایط این روزهای زندگی‌اش بعد از به دنیا آمدن اولین فرزندش (آریان نکونام) شرایط حضور در خارج از کشور و حتی در تیم‌های بزرگ شهرستانی همچون تراکتور را نیز نداشت. همه قطعات این پازل در این فرض وقتی کنار هم چیده می‌شوند به یکباره ذهن را به سویی می کشاند که کیسه خالی استقلال جریان نکو را به سمتی می‌برد که از مقوله موج منفی به راه افتاده و حتی ممنوعیت حضور بازیکنان ایرانی در لیگ جعلی «ع.ر.ب.ی» بهره برده و با این حربه پول نگه داشتن جواد نکونام از طریق وزارت ورزش تأمین شود. شائبه‌ای که وقتی حضور و دخالت علی کفاشیان در جریان نهایی شدن قرارداد این بازیکن را با استقلالی‌ها شاهد بودیم، رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و به این احتمال که وزارت ورزش یا  فدراسیون فوتبال شرایط مالی حضور کاپیتان تیم ملی را در پایتخت فراهم کرده‌اند، سروشکل دیگری داد.

 

یک توضیح:

البته در این بین شاید فرضیه‌های دیگری هم موجود و یا اصلا وجود نداشته باشند. با این حال نظریه‌پردازان فرضیه‌های جدید باید به دو مورد علقه به «مام میهن» و همچنین پاسخ منفی این بازیکن به شارجه امارات از ابتدا توجه کرده و فرضیه‌هایی را مطرح کنند که تناقضات جدید ایجاد نکند. همین پاردوکس های فعلی برایمان کفایت می کند.

افسوس برای فرصتی که می‌سوزانیم!

خورشید – سیدیاسر رضوی: این روزها در هیاهو و شورآفرینی پی در پی بلندقامتان توپ و تور کشورمان بعد از رشته‌ای همچون فوتبال نکته‌ای وجود دارد که هیچ اشاره‌ای به آن نمی‌شود و خیلی زود جوسازی‌ای که چندی پیش بابت آن به وجود آمد به ورطه فراموشی سپرده شد. همین چند روز پیش بود که در بازی والیبالیست‌های تیم ملی کشورمان برابر ایتالیا هنرنمایی و خلق افتخار این جماعت خیلی زود زیر سایه نشان دادن تصاویر چند زن تماشاگر منتسب به ایران که حجاب و پوشش مناسبی نداشتند قرار گرفت و بلافاصله موجی از انتقادها را به سوی رسانه ملی روانه ساخت. سرسلسله این انتقادها از سوی یکی از گزینه‌های احتمالی وزارت فرهنگ و ارشاد در دولت یازدهم یعنی علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی به وجود آمد. وی که معتقد بود: «نشان دادن این گونه تصاویر از  رسانه ملی این معنی را تداعی می‌کند که عفاف و حجاب چندان برای نظام جمهوری اسلامی اهمیت ندارد و نمایش بی مهابای زنان بدون پوشش ایرانی در خارج کشور موجب رسمیت یافتن بی‌حجابی در داخل کشورمی شود» و دل نگرانی او بابت این موضوع و برای بازی با کوبا و به دلیل گرمی هوا دوچندان شده بود. نقدی که بلافاصله پاسخ رییس رسانه ملی یعنی عزت‌ا... ضرغامی را در پی داشت و با این توجیه که «اگر بخواهیم شرع را رعایت کنیم، نباید مسابقات والیبال را نشان دهیم. حالا اگر ما بازی را نشان ندهیم این تماشاگران به سراغ ماهواره‌ها خواهند رفت» پاسخ انتقادات این نماینده مجلس را جدای طنازی‌های انجام گرفته در این بین به شکلی فنی داد.

پرواضح است ما سالهاست به دلیل سانسور صحنه‌های در تضاد با فرهنگ اسلامی و دینی‌مان در مسابقات ورزشی آنهم به واسطه نداشتن یک الگوی مناسب برای بهره‌گیری صحیح از این تکنولوژی، همیشه با مشکل پایین بودن کیفیت عرضه تصاویر مواجه بوده و قطع به یقین در ادامه هم با در دسترس نبودن نسخه‌ای مناسب این روند تداوم خواهد داشت. اما جدای این موضوع حال سوالی که اینجا در ذهن خطور می‌کند این است دوستان خرده‌گیر به این اتفاق در نمایش صحنه‌های ورزشی چه گام مهمی در مقابل انجام داده‌اند؟ منتقدان می‌گویند پخش این تصاویر منجر به بی‌اهمیت شدن شأن حجاب و عفاف در نظام اسلامی کشورمان می‌شود. این درست! اما هیچ یک از این دوستان برای عبور از این ادعا آیا یک الگوی مناسب را برای به تصویر کشیدن هرچه بهتر فرهنگ و شأن زن ایرانی در این ویترین مسابقات جهانی عرضه کرده‌اند؟ فرصتی مناسب برای عرضه در بعدی بین‌المللی از شخصیت زن  و آن چیزی که آیین و شرع به آن اذعان دارد. حرفی که سالهاست زیر سایه بایدها و نباید های حضور بانوان در استادیوم‌های ورزشی پرونده‌اش خاک می‌خورد و به فرصت‌سوزی‌های تداوم‌دار تبدیل شده است.

در ورزشی همچون فوتبال شاید از بعد فرهنگی و اینکه فضای معمول و حاکم در این رشته اجازه حضور بانوان را در ورزشگاه‌ها نمی‌دهد و دست متولیان را برای حضور بانوان بسته نگه می‌دارد ، بتوان توجیهی برای این عدم حضور دانست اما در والیبال دیگر چرا؟ آن هم در رشته‌ای که به جز تشویق تیم محبوب از سوی هواداران، سرعت رفت و برگشت توپ کلا در سه ضرب اجازه پرداختن به تشویقی چون «یک، دو، سه» و فشار های و هویی که حریف هنگام زدن سرویس از سوی تماشاگران تحمل می کند، فرجه ای برای پرداختن به مسائل حاشیه ای نمی دهد. در این شرایط و وقتی ما که ایراد می‌گیریم عرضه این تصاویر سم بوده و از طرف دیگر هم نشان ندادنشان منجر به رسانه‌گریزی داخلی می‌شود، آب را به آسیاب رسانه خارجی‌ای می‌ریزیم که از آن به‌عنوان دشمن فرهنگی نسل جوان یاد می‌کنیم. رفتاری که زمینه‌ حضور و ظهور یک فرصت مناسب برای اشاعه فرهنگی که به آن بابت حجاب و عفاف یک زن ایرانی اعتقاد داریم را در این برد جهانی از ما می‌گیرد! پس چه خوب است حالا که دلمان برای عدم اشاعه فرهنگ بی‌خیالی و رواج پیدا نکردن آنچه که از آن هراس داریم، می‌سوزد؛ نیم نگاهی هم پشت سرمان بیندازیم و ببینیم برای این ادعا و جلوگیری از قالب شدن این ترس چه کرده‌ایم؟ چیزی که مشخص است تا وقتی نتوانیم نسبت به راه حلی مناسب برای حضور این قشر در استادیوم‌ها دست یابیم، پرداختن به اینگونه مسایل و طرح هرگونه گلایه و نقدی از بابت اصلاح به مثابه مسکنی می‌ماند که اثرش به برهم زدن چشمی از بین خواهد رفت و دوباره روز از نو و روزی از نو!

تیم دایی روی کاغذ بالانس است!

پرسپولیس 92 چند گام جلوتر از کهکشانی‌های 91

خورشید – سیدیاسر رضوی:بعد از یک فصل پرتغییر و در عین حال نه چندان چشمگیر، پرسپولیس برای لیگ سیزدهم بیش از هرچیزی نیاز به نتیجه گیری البته همراه با آرامش دارد. پرسپولیس لیگ دوازدهم را با حالتی کاملا کهکشانی شروع کرد؛ جذب نفراتی چون گردان، قاضی، انصاری فر، سیدجلال حسینی، بنگر، ماهینی و... در کنار حفظ ستاره‌هایی چون کریمی، مهدوی کیا، نوری، رضایی و... شرایطی را به وجود آورده بود که در نگاه اول هر بیننده ای قرمزهای پایتخت را یک مدعی کاملا جدی برای قهرمانی می دانست. اما این فقط ظاهر کار بود چون تیم پرسپولیس قبل از انتخاب سرمربی آن بسته شده بود و زمانی که مانوئل ژوزه پرتغالی با کارنامه ای درخشان در مصر ولی ناآشنا با فوتبال ایرانی هدایت این تیم را برعهده گرفت، عملا یک نیم فصل را معطوف شناخت از مجموعه تحت اختیارش کرد، پروسه ای که با توجه به نتایج تیم در دور رفت و حواشی موجود در آن هیچ موفقیتی نصیب ژوزه نکرد. رفتن او و حضور یحیی به عنوان سرمربی تا حدودی توانست فضای ملتهب باشگاه را تلطیف کند چرا که گل محمدی جدا از شناخت خود از فوتبال ایران، نیم فصل نخست را در قالب کمک مرد پرتغالی همراه با تیم سپری کرده و کاملا از توانایی های بازیکنان و مشکلات آنها آگاه شده بود. هرچند پرسپولیس در دور برگشت تا حدودی خود را در جدول بالا کشید و به فینال جام حذفی هم رسید ولی در نهایت بازنده شدن در این فینال و هفتم شدن در لیگ دوازدهم، مواردی نبود که باعث رضایت انبوه طرفداران و همچنین مسئولان باشگاه شود.

برخلاف شروع لیگ گذشته، این بار محمد رویانیان پروسه جذب سرمربی جدید را خیلی زود شروع کرد و پس از کش و قوس هایی قبل از شروع تمرینات آماده سازی تیم، علی دایی سرمربی پرسپولیس شد. تمام نفرات جدید با نظر شهریار انتخاب شدند و تمرینات هم به موقع یعنی دو ماه قبل از شروع لیگ سیزدهم آغاز شد. در این میان حضور 10 بازیکن جدید و جدایی نزدیک به 13 نفر از بازیکنان تیم در دور برگشت، دغدغه هایی را برای علاقه مندان پرسپولیس از بابت تکرار ناهماهنگی های فصول گذشته ایجاد کرده است. در این فرصت می خواهیم سری به وضعیت کاغذی تیم فوتبال پرسپولیس برای شروع لیگ سیزدهم بزنیم و پیش داوری نسبی در مورد توانایی های این تیم پرطرفدار در فازهای تدافعی و تهاجمی داشته باشیم.

 

فاز تدافعی

هرچند در فوتبال امروز دنیا دفاع و حمله مواردی محسوب می‌شوند که کل تیم در آن ها مشارکت دارند ولی نمی‌توان کتمان کرد که دروازه‌بان، مدافعان و هافبک‌های میانی بیشترین نقش را در حفاظت دروازه خودی ایفا می‌کنند. پرسپولیس برای لیگ سیزدهم در فاز دفاعی کمترین تغییرات را داشته و درواقع می‌توان گفت همه پتانسیل تدافعی خود در دور برگشت لیگ دوازدهم را حفظ کرده است. نیلسون به همراه دو دروازه‌بان نیمکت‌نشین دیگر همچنان در تیم حضور دارند. حسین ماهینی در دفاع راست، مهرداد پولادی در دفاع چپ و سیدجلال، بنگر، نورمحمدی و خانزاده در مرکز دفاع همچنان قرمزپوش هستند. رضا حقیقی و محمد نوری به عنوان هافبک وسط اصلی فصل قبل بازهم پرسپولیس را همراهی می‌کنند و این ماندگاری‌ها با توجه به هماهنگی نسبی ایجاد شده بین نفرات در فصل گذشته می‌تواند برگ برنده علی دایی برای استحکام سازمان دفاعی‌اش در لیگ سیزدهم باشد. در این میان اضافه شدن میثم حسینی در دفاع چپ و مهرداد کفشگری و قاسم دهنوی در هافبک میانی می‌تواند دست دایی را برای تغییرات اجباری یا دلخواه در طول فصل باز بگذارد.

 

فاز تهاجمی

پرسپولیس در دور برگشت لیگ دوازدهم در اکثر مواقع با سیستم 2-4-4 بازی می‌کرد ولی با شناختی که از علی دایی و تفکراتش داریم به احتمال قریب به یقین پرسپولیس مدل 92 را با سیستم 1-3-2-4 حداقل در شروع لیگ خواهیم دید. شهریار برای اجرای این شیوه وقتی کریم انصاری‌فر به عنوان مهاجم نوک نتوانست با باشگاه برای ماندن به توافق برسد (فعلا) خیلی زود دست به کار شد و سیدمهدی سیدصالحی (آقای گل بدون پنالتی لیگ دوازدهم) را به خدمت گرفت. دو مهاجم جدید دیگر یعنی محمد عباس‌زاده (آقای گل لیگ دسته اول) و یونس شاکری هم به  سید تازه جذب‌شده و نوروزی اضافه شدند تا حداقل در نوک حمله دایی دغدغه‌ چندانی نداشته باشد. حالا می‌رسیم به سه هافبک تهاجمی مورد نیاز در این سیستم که علی دایی بیشترین خریدهای خود را هم در این مناطق انجام داده است. میلاد غریبی و پیام صادقیان نفراتی هستند که در هر سه منطقه هافبک تهاجمی قابلیت به بازی گرفته شدن دارند. امید عالیشاه و تا حدودی هم حمیدرضا علی‌عسگر وضعیت مشابه با آنها دارند با این تفاوت که این دو نفر آخر بیشتر در کناره‌های زمین موفق ظاهر می‌شوند. به این جمع غلامرضا رضایی و محمد نوری را اضافه کنید تا مشخص شود که پرسپولیس حداقل روی کاغذ برای هافبک‌های تهاجمی خود دست پری دارد. البته نقش هافبک‌های میانی (دفاعی) را هم در شکل‌گیری حملات نباید فراموش کرد. منطقه‌ای که با جذب احتمالی قاسم دهنوی و مارکو سپانوویچ و ادامه حضور رضا حقیقی بعید است پرسپولیس مشکل چندانی در این منطقه هم احساس کند.

وقتی «کره» پروین «کشک» شد

سقوط تاج سلطانی با زبان تند مرد چشم تیله‌ای

خورشید – سیدیاسر رضوی:بدون شک یکی از دلایلی که مهر به ابقای رویانیان (هرچند به‌ظاهر موقت)  کوبید، بعد از حمایت همه جانبه اکثر رسانه‌ها، هواداران، بازیکنان و کادر فنی، حمایت پیشکسوتان پرسپولیس و در راس آنها علی پروین بود. سلطان قرمزها بعد از سکوتی چند روزه و در مواجهه شدن با انتقادات زیاد از این بابت، با توپی پر پا به عرصه حمایت از سردار گذاشت و با زبانی تند همچون شمشیر تیزی که از نیام خارج شده وزارتخانه، وزیر ورزش، معاونان وزیر و شخص کامبوزیا تازه اضافه شده به جمع اعضای هیات مدیره قرمزها را از لبه تیغ گذراند. پروین معتقد بود، پرسپولیس تیم مردمی است و آقایان (عباسی و همکارانش) باید دست از سر این تیم بردارند و آن را به صاحبان اصلی‌اش واگذار کنند. او در ادامه حمایت خود را با این جمله که آنکه باید برود رویانیان نیست و شما باید بروید، حسابی مقابل وزارتخانه و شخص وزیر قد علم کرد. این تمامیت‌خواهی عضو هیات مدیره قرمزها برای حمایت از آنچه که خود را به متعلق به آن می‌داند، هرچند در ابتدا همه را بابت صحبت‌های این سرمایه مست و مقهور خود کرده بود اما در ادامه با فروکش کردن هیاهوی به‌وجود آمده، بهای سنگینی را بابت آن پرداخت کرد. خبر این بود: «تا این لحظه نامی از علی پروین در لیست جدید هیات مدیره پرسپولیس نیست.»

علی پروین که معمولا به قول محمد مایلی کهن خوب بلد است از «کشک»، «کره» بگیرد این بار گویا بدجور قافیه را باخت و نتوانست از هنر خاص خودش در وفق دادن فوری خود با شرایط استفاده ببرد. از همان ابتدا معلوم بود که وزارت ورزش نمی‌خواهد یک شکست دیگر را در فوتبال بعد از علی کفاشیان و این بار مقابل رویانیان تجربه کند. مدیرعاملی که به زعم مدیران وزارتخانه خارج از خواسته‌ها و امیال مدیران حرکت کرده و به همین خاطر با غضب عباسی و دیگران مدیران مواجه شده است. در این شرایط با توجه به سبقه‌ای که وجود داشت پیش‌بینی اینکه اسطوره قرمزها اولین قربانی حمایت از سردار لقب بگیرد، زیاد دور از ذهن نبود. چرا که ما قبل از این یکی مثل فیروز کریمی را داشتیم. وقتی این مربی به تازگی رها شده از لیست منشوری‌ها و سال‌ها دوری از سطح اول فوتبال کشورمان مجوز حضور در لیگ برتر را گرفته، چند سال قبل در یک برنامه تلویزیونی و خطاب به محمد علی‌آبادی او را مدیری موفق اما برای کار کردن در شهرداری دانست و نه برای حضور در دنیای ورزش. همین جمله کافی بود تا او سال‌ها و تحت عنوان معروف یکی از «ف.ک»های فوتبال ملقب شود و با قرار گرفتن در سایه و با اتهامی که هرگز مشخص نشد، خیلی این سرنوشت را به نوعی به اظهارنظر آن مقطع کریمی بابت عملکرد یک مقام دولتی قلمداد کنند. سرنوشتی که شاید استارت آن برای پروین از همان به سینه کوبیدنش بابت سهم خواهی پرسپولیس و بازگشت آن به دامان هواداران خورده باشد و در ادامه با اظهارات تندش بابت وزیر ورزش و معاونان او به حدغایی و چیزی فراتر از آن چیزی شود که برای فیروز کریمی اتفاق افتاد.  

هرچه هست آنچه مشخص است پروین، رویانیان و... گویا در مهره‌چینی‌های پیش روی وزارت ورزش در واپسین روزهای عمر فعالیت مدیران فعلی آن جایی ندارند که هر روز با آوردن نام‌هایی چون عابدینی، غمخوار، کاشانی، مهدوی کیا، پیروانی و...  یک شوک را به بدنه تیمی که قرار بود در آرامش گام به مسیر موفقیت بگذارد، وارد می کنند. اتفاق‌هایی که طی چند روز اخیر با افت و خیزهای فراوانش خواب و قرار را از هواداران تشنه موفقیت پرسپولیس گرفته است. گویا قرار است این‌بارهم در این جنگ که خیلی بوی سیاست‌بازی آن توی ذوق می‌زند، لقب «کشک» واقعی را به هوادارانی داد که حرفشان خریدار نداشته و قرار نیست گویا بازهم رنگ آرامش را در فصل پیش رو به خود ببینند.  

برکناری رویانیان با ستاره‌بازی وزارتخانه...

عابدینی در راس مثلث قدرت!

خورشید – سیدیاسر رضوی: بعد از فروکش کردن آن همه جاروجنجال و هیاهو برسر کنار گذاشتن رویانیان در سفر روسیه که آن را به استعفای پروازی همچون اتفاقی که برای منوچهر متکی تشبیه کرده بودند و ابقای مجدد مدیرعامل قرمزها، گویا قرار نیست این پرونده در آستانه آغاز رقابت‌های لیگ سیزدهم بسته شده و روی خوشی و آرامش به خود بگیرد. در حالی دوباره استارت تغییرات و کنار گذاشتن احتمالی سردار به گوش می‌رسد که عباسی وزیر ورزش و جوانان چندی پیش در اظهارنظری به نوعی هیاهوی به راه افتاده را غوغاسالاری و شیطنت رسانه‌ها دانست که این موضوع را تا این حد برجسته و بزرگ کردند. در این شرایط آنچه مشخص است با تنفیذ اختیاری که مقام اول ورزش کشور به حمید سجادی معاون قهرمان دوومیدانی خود داده و با نام‌هایی که هر روز به عنوان اعضای جدید شنیده می‌شود، طی روزهای اخیر باید باز شاهد حرف کنار گذاشتن رویانیان باشیم. جایی که گویا وزارتخانه در پی جبران دومین شکست خود بعد از پروسه فدراسیون فوتبال و کفاشیان و این‌بار محمد رویانیانی است که موجی حمایت از همه طرف (از تماشاگر گرفته تا رسانه‌ها) را پشت سر خود می‌بیند. هرچه هست همه چیز به ضرر پرسپولیس است که گویا قرار نیست هواداران آن با تمام هزینه‌هایی که برای نگه داشتن مدیر موفق خود کردند، در اندک زمان باقی‌مانده تا لیگ جدید طعم آرامش را بچشند.

 

مهره‌چینی سه ضلعی وزارتخانه

بعد از ابقای رویانیان و ادامه کار او خیلی زود حرف از موقت بودن این تصمیم و رفتن او طی روزهای آینده با شنیدن نام‌های مختلف جانشینی او به گوش رسید. وقتی موجی از انتقادها به اصلی‌ترین گزینه جانشینی رویانیان یعنی محمدجعفر کامبوزیا عضو جدید هیات مدیره پرسپولیس صورت گرفت و یکی مثل علی پروین به شدت برابر او و وزارتخانه ایستاد و به جای رویانیان آنها را گزینه اول برای دست برداشتن از سرپرسپولیس و بازگرداندن آن به دامان پیشکسوتان و مردم دانست، حالا گویا مدیران وزارتخانه و شخص حمید سجادی با تغییری 180 درجه در بازی و مهره‌چینی خود قرار گرفته‌اند. در این مدت با نام‌هایی که شنیده می‌شود، گزینه های جانشینی یک شکل مثلث‌وار را در صفحه شطرنج پرسپولیس به خود گرفته‌اند. در یک ضلع در ابتدا نام حبیب کاشانی و عباس انصاری‌فرد شنیده شد که خیلی زود دو ستاره سابق سرخ‌ها یعنی افشین پیروانی و مهدی مهدوی کیا را در کنار خود و به عنوان یکی دیگر از اضلاع این مثلث برای احراز این پست دیدند. حالا هم که اسم از امیر عابدینی و اکبر غمخوار به عنوان آخرین ضلع باقی‌مانده از این مثلث به گوش می‌رسد. دو نامی که به گفته اغلب کارشناسان با قرار گرفتن در راس اضلاع این شکل هندسی، حائز بیشترین شانس و بخت برای ورود به این عرصه هستند.

 

 

عابدینی نامی که عبور از آن سخت است

در یکی از سیاست‌های وزارتخانه بعد از استفاده مدیران موفق همچون حبیب کاشانی و عباس انصاری‌فرد، ستاره بازی دیگر طرح آنها برای مقبولیت بخشیدن و قرار نگرفتن برابر فشارهای احتمالی بابت کنار گذاشتن رویانیان بود. استفاده از نام‌هایی چون افشین پیروانی و مهدی مهدوی کیا که بدون شک استفاده از آنها هم می‌توانست دهان پیشکسوتان معترض و حامی سردار را بسته نگه دارد و هم هواداران با اقبالی که به این دو نام دارند، کار را به جایی نرسانند که فداحسین مالکی دوباره با نامه‌نگاری به وزیر فضا را مناسب برای تغییرات نداند و او را از تصمیمش منصرف سازد. با تمام این حدس و گمان‌ها اما آنچه مشخص است در مثلث دلخواه وزارت ورزش و شخص وزیر با توصیه حمید سجادی، همانطور که گفته شد اکبر غمخوار و به خصوص شخص مهندس عابدینی از بیشترین اقبال برای ورود به هیات مدیره پرسپولیس و در نهایت جانشین رویانیان شدن، برخوردار است. عابدینی مدیری است که در همه مثال‌های مدیریتی همه ارکان باشگاه از هوادار گرفته تا پیشکسوتان و... به عنوان یک سمبل و الگوی مناسب از مدیریت فوتبال از او یاد می‌شود. مدیری که انتخاب او و اینکه او می‌تواند با حضورش ارتباط خوبی با دولت یازدهم داشته باشد، پاتکی به تک ابقای رویانیان باشد که در موجی از فشارها و موضع گیری‌های تند همه جانبه علیه وزارتخانه بابت برکناری مدیرعامل قرمزها در سمت خود ابقا شد. با این حال در صورت نهایی شده صحبت‌های وزارتخانه با یکی مثل عابدینی و انتخاب او، قطعا در ادامه چالشی بزرگ را پیشکسوتان  حمایت کننده رویانیان برسر انتخاب یکی از این دو را خواهند داشت. آن هم برای یکی همانند علی پروین که همیشه در مثال‌هایش برای مدیریت فوتبال نام عابدینی را از قلم نمی‌اندازد.

تاریخ هم شاید دیگر او را صدا نکند!

به بهانه ادعای هادی عقیلی درباره سیدمهدی رحمتی
تاریخ هم شاید دیگر او را صدا نکند!

خورشید – سیدیاسر رضوی: هادی عقیلی در تازه‌ترین اظهارات خودش بعد از کنار گذاشته شدنش از تیم ملی به واسطه قهری که از اردو داشت توسط کارلوس کرش، عامل اصلی که نتوانست دوباره به جمع ملی‌پوشان اضافه شود را گوش کردن به حرف مهدی رحمتی درخصوص امضا نکردن نامه عذرخواهی می‌داند. عقیلی که حالا برای بازی در لیگ ایران و سپاهان اصفهان هم هنوز تکلیفش مشخص نیست و از سوی دیگر امیدی به بازگشت و پوشیدن لباس ایران در جام جهانی 2014 را هم ندارد در این مورد چنین می گوید: «باور کنید خام مهدی رحمتی شدم. وقتی فهمیدم قرار است برای بازگشت به تیم ملی نامه ای امضا کنم خوشحال شدم و قصدم این بود که هرچه سریعتر این کار را انجام بدهم اما مهدی به من زنگ زد و گفت که نامه را امضا نکن. کی روش و فدراسیون بعد از بازی با قطر برای بازگشت ما التماس می کنند. حالا هم تیم ملی به جام جهانی رفته و من هم که آرزویم حضور در جام جهانی بود با این شرایط باید این آرزو را با خودم به گور ببرم. کاش به حرف مهدی را گوش نکرده بودم. اکنون صادقی و منتظری در تیم ملی فیکس هستند و بعید است کی روش از آنان چشم پوشی کند.»

دروازه‌بان اسبق تیم ملی در حالی در برابر اتهام جدید وارد شده به خودش بابت حرف‌های هادی عقیلی قرار می گیرد که در ذهن خود به این می‌اندیشید که ایران مقابل قطر می بازد و یا با یک مساوی به کشور بر می گردد تا آن وقت سرمربی تیم ملی با توجه به فشارها مجبور به دعوت دوباره از او و عقیلی شود. رویایی که با با سه برد متوالی ملی‌پوشان و صعود مستقیم به برزیل آنهم به عنوان تیم اول به سرابی برای محاسبات و پیش بینی‌های رحمتی تبدیل شود تا دیگر با بسته شدن کلیه درب‌ها برای بازگشتش،  بازی در تیم ملی را از دست بدهد. در این بین بحثی در مورد اشتباه هادی عقیلی که بابت از دست دادن موقعیتش در تیم ملی بسیار ناراحت است، در میان نبوده و به قول معروف خودکرده را تدبیر نیست اما در صورتی که این ادعا درست باشد و این کلام از سوی رحمتی منعقد شده باشد، حالا روی صحبت با سید است که تمام معادلاتش و پیش‌بینی‌هایی که انجام داده بود به یکباره اشتباه از آب درآمد. موضوعی که چرایی این رفتار غیرمنصفانه و خودخواهانه در مورد یک ملت، علامت سوال‌های زیادی را به وجود می‌آورد.

 

 نگاهی به گذشته

وقتی مهدی رحمتی به دلایلی نامعلوم از تیم ملی کنار کشید و خودش را به قول معروف باز نشسته کرد، موج عظیمی از حمایت‌های همه جانبه از سوی هواداران، مدیران فوتبالی و بازیکنان را پشت سر خود دید که او را مجاب کرد تا خیلی زود از تصمیم خود صرفنظر کند. رفتاری که کارلوس کی‌روش آن را برنتابید و بارها و بارها تا همین بازی آخر و صعود به جام جهانی 2014 برزیل وقتی او نامه عذرخواهی مدنظر او را امضا نکرد، محکم مقابل این فشار برای بازگشت او ایستاد و هربار که جوی برای دعوت دوباره رحمتی به راه افتاد به سختی آن را وتو کرد. چرا که کی‌روش معتقد بود این رفتار مهدی رحمتی یک رفتار ناعادلانه نسبت به هزینه ملی بوده که تاکنون برای او شده و از او چنین شخصیتی را درون چارچوب دروازه تیم ملی ساخته است. اینجاست که گویا با اثبات ادعای کی‌روش، موافقان و هجمه فشارآور به این مربی باید به این رفتار مرد پرتغالی به عنوان یک کلاس درس و نه یک خودخواهی و لجبازی برای اثبات یک اشتباه نگاه کنند.  

 

قضاوت با خود تو سیدمهدی!

همیشه این نکته در مورد دروازه‌بان اسبق تیم ملی وجود دارد که او به دنبال کار کردن در فضایی است که هیچ استرسی بابت وجود یک رقیب جدی را در کنار خود حس نکند. اتفاقی که در سپاهان هم وجود داشت و حتی بعد از پیوستن او به استقلال باعث شد با آمدن او وحید طالب‌لو وادار شود بعد از سال‌ها حضور در قفس توری آبی‌ها قید این تیم را بزند و به شاهین بوشهر کوچ کند. رحمتی وقتی از تیم ملی کنار کشید هرگز فکر نمی کرد با مدیری همچون کی‌روش سروکار دارد که در قاموس موفق او وقتی توانست با تمام فشارها و اتهام‌ها تیم ملی را به جام جهانی ببرد، چیزی به عنوان خرید ناز و یا بازیکن سالاری وجود ندارد. سیدمهدی بعد از این بارها با موجی از حمایت که بازگشت او را طلب می کرد، هیچگاه با رویکردی منطقی به فکر حل و فصل این موضوع برنیامد. در همین آخرین مرحله که از او خواسته شد به همراه هادی عقیلی از پیشگاه ملت ایران به واسطه این رفتار سهم خواهانه نسبت به لباس ملی عذرخواهی کند، به جای اقبال با این موضوع به سادگی از کنار آن گذشت و حالا هم که عقیلی می گوید حتی او را هم از امضا کردن این نامه منصرف کرده است. واقعا اینکه چرا رحمتی به جای استفاده از این پتانسیل به وجود آمده سعی می کند به عنوان یک بازیگردان ناشی که رسم و رسوم بازی را خوب بلد نیست خود را کنار کشیده و مردم را مقابل کرش و بالعکس او را برابر علاقه‌مندان حضور دوباره خودش در چارچوب دروازه تیم ملی قرار می‌دهد، پرسش‌های فراوانی را ایجاد می‌کند. جایی که او نامه عذرخواهی مرد پرتغالی را به عنوان «من سرباز ملت هستم» پس می‌زند و آن را پوزش از شخص کی‌روش و نه مردم ایران قلمداد می‌کند. حالا آقای رحمتی شما در حرف چنین مدعی هستی اما قضاوت با خودتان، آیا ما باید این ادعای تو را بپذیریم و سهم خواهی را از آن تویی بدانیم که گویا لباس ملی ایران را حق بلامنازع خود می‌داند یا مشت گره کرده کارلوس کی‌روش مقابل چوی، سرمربی کره‌جنوبی وقتی به ملت ایران اهانت کرد؟

 

تاریخ هم دیگر تو را صدا نخواهد زد

قطعا هرچه سعی کنیم در مقابل حرف‌های هادی عقیلی و ادعای او نسبت به سیدمهدی رحمتی از کلمه اگر و اما استفاده کنیم تا شاید روزنه‌ای برای عبور از این اتهام وارده پیدا شود، کاری سخت را پیش رو می‌بینیم. چرا که عقیلی وقتی دیگر امیدی به بازگشت به جمع ملی‌پوشان ندارد، با این حرف‌ها خواسته یا ناخواسته تمام پل‌های پشت سرش را خراب کرده و به نظر می‌رسد احتیاجی ندارد تا بخواهد گناه اشتباه خودش را گردن دیگری بیندازد تا راهی برای فرار و اثبات بیگناهی خود باز کند.  با این تفاسیر رحمتی که همیشه جدای هواداران استقلال، موجی از حمایت رنگ‌های قرمز، سبز، زرد و... این روزهای فوتبال ما را هنگام قرار گرفتنش در چارچوب دروازه تیم ملی پشت سر خود می‌دید، حالا با چه حال و هوایی و با چه شرایطی می‌تواند مقابل نگاه‌های معنادار این جماعت قرار بگیرد و رودر رو و چشم در چشم بازهم خود را یک سرباز ملت بداند؟! او که خیلی راحت با لجبازی‌ها و خواسته‌های غیرمنطقی خودش به تمام آنچه دلنگرانی‌‌های یک جماعت برای صعود به جام جهانی بود پشت کرد تا ثابت کند مرغ او یک پا دارد نه کارلوس کی‌روش. او که به واسطه یک پنداشت غلط و مملو از پلشتی به راحتی و با لبخندی تلخ پس از صعود به جام جهانی روی خط رسانه ملی آمد و این پیروزی ملی‌پوشان را با شیرینی هندوانه و تخمه‌ای که هنگام تماشای بازی میل می کرده به ایران زمین تبریک گفت. آنچه مشخص است در صورت صحت ادعای عقیلی تو آقای سیدمهدی رحمتی! کاری با سرنوشت خود کردی که سال‌ها بعد شاید با دیدن کارنامه‌ات توسط آیندگان و حتی خودت، تاریخ هم دیگر نخواهد نام تو را به عنوان یک سرباز ملت صدا بزند.

در واکنش به تنفر سرمربی کره از ایران؛

ما هم عاشق چشم‌بادامی تو نیستیم!

خورشید – سیدیاسر رضوی:بعد از پیروزی ارزشمند تیم ملی کشورمان مقابل لبنان و در آستانه بازی حساس هفته آینده ایران برابر کره جنوبی که می‌تواند هر نتیجه‌ای در این دیدار حکم صعود مستقیم و یا حضور این دو تیم را با توجه به دیدار ازبکستان مقابل قطر در پلی‌آف روشن کند، چوی کانگ سرمربی تیم ملی کره جنوبی اظهارنظر بحث‌برانگیزی را مطرح کرد. سرمربی چشم بادامی‌ها از نفرت خودش از فوتبال ایران و علاقه خود نسبت به صعود ازبک‌ها به جای کشورمان به جام جهانی بابت میزبانی بد ایرانی‌ها در بازی رفت، حرف به میان‌آورد. با شنیدن این حرف‌های سرشار از بغض و نفرت این مربی، خیلی زود دفتر خاطرات فوتبالی مان را ورق زدیم تا شاید دلیل این سیاهی افکار را بیابیم. خیلی دوست داشتیم در این مرور به اسم این سرمربی کره‌ای‌ها در باخت 6 بر 2 کره به ایران در جام ملت‌های 1996 برسیم که به یک لکه سیاه و باعث پاچیدن شدن فوتبال این کشور در آن مقطع شد، برسیم. خواسته‌ای که محقق نشد اما خوشحال بودیم که در ادامه نتیجه بررسی‌ها جواب داد و توانستیم پاسخی برای پیشینه ذهن پریشان این مربی و علت کینه و غیض این روزهای او را پیدا کنیم.  کانگ در جام ملت‌های 2004 نامش در فهرست کمک مربیان تیم ملی کره‌جنوبی بود که در مرحله یک چهارم نهایی با هت‌تریک جادوگر فوتبال ایران یعنی علی کریمی و در نهایت هنرنمایی مهدی مهدوی کیا و گل به خودی کره‌ای‌ها آن بازی را واگذار کردند. حال باید به این عصبانیت باخت یک برصفر در مقدماتی جام جهانی 2014 برزیل را هم اضافه کرد.

مربی‌ کره‌ای‌ها در حالی با یک فرار روبه جلو خشم خود را از گذشته‌اش مقابل ایران، پشت میزبانی کشورمان و انتقام باخت بازی رفت پنهان می کند که علامت‌ سوال‌های زیادی را در تناقض با تعریف «مهمان نواز» بودن ایرانی‌‌ها در دنیا به وجود می‌آورد. اینکه تیم او تحمل پتانسیل بزرگی همچون هوادار را در ورزشگاه یکصدهزار نفری آزادی ندارد و تیمش نمی‌تواند فشار حاصل از شور و هیجان جماعت ایرانی را روی سکوها تحمل کند، دلیل بر بدی میزبانی ایرانی هاست؟ اینکه رفتارهای غیرحرفه‌ای بازیکنان او در طول بازی مقابل ایران در دور رفت کارلوس کی‌روش را وادار به واکنش و در ادامه اخراج ‌و ضرر کردن ایران از غیبت دو جلسه‌ای او می‌شود، معنی بد میزبانی ایران را می‌دهد؟ اتفاقی که شاید اگر رخ نمی‌داد و مرد پرتغالی در روز بازی برابر ازبکستان روی نیمکت نشسته بود حداقل یک امتیازی را می‌گرفتیم که راه صعودمان را در روز آخر بسیار راحت می کرد.

همیشه انسان‌ها قدرشناس لطف و محبت یک نفر یا مجموعه نسبت به خودشان نیستند و قطعا این رفتارها نمی‌تواند یک خصیصه مثبت شبیه آنچه که ایران به واسطه‌اش در دنیا شهره است را متوقف کند. ایرانی همیشه میزبان خوبی بوده حتی در ابعاد فرهنگی؛ آن هم وقتی چشم‌های ایرانی با قدمتی غنی از فرهنگ گذشتگانش دیدن مجموعه‌هایی همچون «جومونگ» و «جواهری در قصر» ساخته این کشور را در قاب جادویی خانه‌‌اش می‌پذیرد، این نحو میزبانی را ثابت کرده است. پذیرایی‌ای که قطعا نشأت گرفته  از  عشق به چشم‌های بادامی شکل کره‌ای‌ها نبوده تا سریال‌هایی که به زعم برخی کارشناسان چیزی جز ساختن یک گذشته از آن چیزی که وجود نداشته است را به تماشا بنشینند. با این همه و حتی تقابل به‌مثل احتمالی، خوشحالیم که دلایل همه خط بطلانی به ادعای سرمربی تیم ملی کره بابت میزبانی بد ایران است و برای این زجه‌مویه‌ها و بالا و پایین رفتن‌های بغض‌دارش، توصیه‌ می‌کنیم این مربی به جای سیاه‌نمایی و زیر سوال بردن یک تاریخ و ادعای ثبت شده به دنبال راهکار و شیوه‌ای دیگر باشد.

سکوت؛ نسخه «خوشگل» رویانیان

خورشید – سیدیاسر رضوی: هنوز مدت زمان زیادی از بیانیه هشت بندی باشگاه پرسپولیس در مورد ماجرای پیش آمده بین محمد رویانیان مدیرعامل قرمزپوشان و علی کریمی بازیکن به تازگی خداحافظی کرده از دنیای فوتبال نمی‌گذرد. ماجرایی که از یک نقل قول یک هوادار در خلال افتتاح رستوران‌های زنجیره‌ای پرسپولیس مبنی بر اینکه رویانیان به او گفته کریمی «ام‌‌الفساد» تیم است و دو بیانیه آتشین شماره هشت قرمزها، آغاز شد. هرچند که خیلی زود با همان اعلام باشگاه کل این ماجرا از سوی مسوولان پرسپولیس و شخص سردار تکذیب شد. در این راستا و بعد از اتفاقات صورت گرفته بین این دو، خیلی‌ها این کنش و واکنش صورت گرفته از سوی کریمی و رویانیان را خط قرمز کشیدن روی تمام احتمالات موجود برای بازگشت جادوگر به تیم دانستند و پرونده آن را بسته شدند دیدند. با این حال به یکباره رویانیان که از همه اصحاب رسانه خواسته بود تا از او در مورد کریمی و شرایط او بابت بازگشت سوالی نکنند بعد از مواجهه شدن با اصرار برخی خبرنگاران در اردوی اردبیل در مورد آخرین تصمیم‌گیری‌ها بابت این بازیکن حرف از حضور سه «علی خوشگل» به نام‌های علی کریمی، علی دایی و علی پروین به میان کشید.

شاید در نگاه اول خیلی‌ها با توجه به سبقه‌ای که از رویانیان دارند این حرف او را همانند همان «ما همه لنگی» هستیم بدانند و به آن از این منظر نگاه کنند. جمله‌ای که هرچند ماهیت آن در زمان بیانش مربوط به فضای ورزش پرقدمت زورخانه‌ای کشورمان و با توجه به حال و هوای حاکم بر این رشته بود کاملا هم درست بود اما با توجه به مقاربت این کلمه با دیدگاه هواداران تیم حریف تا مدت‌ها او و تیمش را دستمایه شعارها از سوی سکوهای رقیب سنتی پرسپولیس کرده بود. یا شاید خیلی‌ها هم این اظهارنظر را معطوف به یک خصیصه دیگر رویانیان یعنی «امروز دعوا، فردا آشتی» می‌دانند. رفتاری که نمونه‌های زیادی از جمله همین علی دایی دارد که حالا سرمربی تیم اوست و در مقطعی و در همین اواخر کارشان حتی به شکایت و دادگاه هم کشیده شد. اما قطع به یقین ماجرای رویانیان و کریمی را نمی‌توان از هیچکدام از این دو منظر به آن نگریست. با توجه به فضای حاکم بر باشگاه پرسپولیس و کدورت و سوء تفاهم ایجاد شده، بهتر باشد رویانیان این‌بار نه این فضا را به سمت  قاب اول رفتاری خود بکشاند و نه از نسخه دوم یعنی دادن کدهای آشتی همچون این دیالوگ آخر خود درباره خوشگلی استفاده کند. نقل قولی که در راس این سه تن از علی کریمی  جلوتر از دیگران اسم به میان آورده است.

بعضی اوقات برای عمق پیدا نکردن شکاف ایجاد شده و منتهی نشدن آن به تخریبی غیرقابل بازگشت، متوقف کردن هرگونه فعالیتی عجولانه و سپردن آن به مرور زمان برای پیدا کردن راه حلی منطقی می‌تواند، بهترین سازوکار و تصمیم باشد. در ماجرای رویانیان و علی کریمی هم شاید بهترین گزینه همین باشد تا طرفین در سکوتی که منجر به خاموش شدن شعله‌های قهر به وجود آمده می‌‌شود، به انتظار فرصتی باشند تا بتوانند به ترمیم این فضا بپردازند و شاید با درمانی همیشگی و رفع کدورت‌ها فرصت فعالیت در کنار یکدیگر را دوباره به دست بیاورند. چرا که اصرار و پافشاری بر بهبود یک جریان آن هم یک طرفه این احتمال را داشته باشد تا در ادامه نتایج عکس و غیرقابل بازگشتی را برای دوطرف این جریان به همراه داشته باشد.

اسطوره؛ نیاز نسل بی‌خاطره!

خورشید – سیدیاسر رضوی: مینی‌بوس سرویس بچه‌های مدرسه ابتدایی پشت چراغ قرمز به انتظار اجازه عبور از چهارراه‌ با سبز شدن آن هستند که ناگهان ماشینی کنار آن ترمز می‌زند و حواس راننده سرویس معطوف راننده ایستاده کنار خودشان می‌شود. آهای بچه‌ها نگاه کنید ببینید چه کسی داخل ماشینه؛ مهدی مهدوی‌کیا کاپیتان پرسپولیس. این جمله کافی بود تا شیطنت و همهمه بچه‌ها در داخل ماشین فروکش کند تا همگی چسبیده به هم و با نگاه های دوخته شده به یکدیگر به یکجا، نظاره‌گر بیرون باشند. در این بین دیالوگ‌‌های گوناگون و به رخ کشیدن اطلاعات هریک از این بچه‌ها شروع می‌شود: «کریم انصاری‌فره، نه بابا فکر کنم هادی نوروزی باشه، ای بابا چقدر خنگید این فکر کنم ...» ناگهان راننده وارد گود شده و می گوید: «ای بابا، مهدی مهدوی کیاست، همونی که به آمریکا گل زد و چندین سال در آلمان بازی کرده... شناختید...» نگاه ها همچنان بهت‌زده می ماند تا اینکه چراغ سبز شده و کیا با لبخندی از کنار نگاه جستجوگر اما گیج مانده از نشناختن و درک بچه‌ها از گذشته‌اش عبور می‌کند. اینها تعریف یک ماجرای واقعی اما تلخ از سوی مهدوی‌کیا در مقطعی بود که تصمیم به آویختن کفش‌هایش و خداحافظی از مستطیل سبز گرفته بود.

همه آنچیزی که در بالا گفتیم مقدمه‌ای بود تا به پنجشنبه دوم خرداد 1392برسیم که دومین سالگرد ناصر حجازی در قطعه نام آوران در بین جمع پرشور علاقه‌مندانش اما در سکوتی غمبار از ندیده شدن به پایان یافت. نکته جالب در این مراسم غیبت افرادی بود که گفتار و رفتار خودشان را برگرفته از «مکتب حجازی» می‌دانستند. وقتی در بازی استقلال برابر الشباب در لیگ قهرمانان آسیا آنهم در دومین سالگرد وداع اسطوره‌ای به نام حجازی که فراتر از سرخ و آبی همه او را دوست داشتند، یادی از او نمی‌شود، حتی با یک ربان سیاه روی لباس نماینده کشورمان؛ آن موقع است که دل‌شکستگی آتیلا حجازی و خانواده‌اش با ذکر اینکه همه ما یک روز در اینجا و زیر خروارها خاک خواهیم خوابید، معنای دیگر پیدا می کند. تعبیری که نشان می‌دهد تعریف اسطوره در ذهن ما نگاهی ثابت در حد یک ستاره داشته و به هیچ وجه قصد چسباندن و الگوگیری از گذشته‌ای که او را به این سطح رسانده ندارد. اتفاقی که یکی از عواقب آن شاید همین کمرنگ شدن‌های بعد اخلاقی باشد که از آن به عنوان زیربنای فعالیت در هر حوزه‌ای یاد می‌شود.  

بدون شک جا باز کردن در قلب آدم‌ها و قرار گرفتن در قامت یک اسطوره، کاری نیست که بتوان آن را با هزینه‌های مادی به‌دست آورد. اسطوره شدن کاری فراتر از همه قالب‌های رنگ‌بندی امروزی و جدای همه سرخ، سفید و آبی هاست. بزرگ شدن اینچنینی تفاوت فاحشی با ستاره بودن دارد و ارتقای این جماعت به این عنوان مستلزم درک درجه انسانیت و توجه حتی حداقلی به خصیصه‌های آن است. این موضوع می‌طلبد با تنزل یافتن این مقام و فراگیر بودن در کلیه جوامع اجتماعی و نه فقط ایران، این حلقه ارتباطی بین گذشته، امروز و فردا که عامل نامحسوس و پنهانی موفقیت یک چرخه است، مورد بررسی مجدد قرار بگیرد. گذشته‌ای که سرشار از هویت است. وقتی یکی مثل مرحوم ناصر حجازی بیت «من آن گلبرگ مغرورم که می‌میرم ز بی آبی / ولی با ذلت و خواهش پی شبنم نمی گردم» را سرلوحه فعالیتش قرار می‌دهد، همه نشان دهنده حکایت غریبی نسل امروز با دیروز است که خواسته‌اش به ارتباط است اما نه به هر قیمتی! رویکردی که بهبود نیافتن و تداوم یافتنش، شاید یک حباب کوچک هم از این خاطره را برای آیندگان به یادگار نگذارد.

دغدغه هواداران سینوسی!

خورشید – سیدیاسر رضوی:قرار است به زودی سرمربی پرسپولیس مشخص شود. جدای آنکه در نهایت از سبد انتخاب چه اسمی برای هدایت این تیم در لیگ سیزدهم بیرون خواهد آمد، مهمترین عاملی که این پروسه را تا حد سررفتن حوصله طولانی کرده و هر روز یک گزینه به گزینه دیگر ارجح‌تر می‌شود، بحث کنترل حاشیه‌های این تیم است. فاکتوری که حتی ابعاد فنی یک مربی همچون منصور ابراهیم‌زاده را در رتبه دوم قرار داده و به خاطر این نقیصه انتخاب او را با اما و اگرهای زیادی مواجه ساخته است. در این بین شاید اصلی‌ترین عامل حاشیه‌ساز را از این بابت رفتار سینوسی هواداران پرسپولیس باید دانست که موجی از سردرگمی را برای تصمیم گیرندگان باشگاه در این برهه برای انتخاب نفر اول نیمکت قرمزهای پایتخت به وجود آورده‌ است. جایی که حتی رویانیان در طول چیزی نزدیک به دو سال فعالیت در ورزش خیلی زود متوجه آن شد تا سرلوحه تمام فعالیت‌هایش را بازخورد رفتار این جماعت قرار دهد. مدیریتی که بدون شک هدف آن داشتن یک برگ برنده در برابر هواداران آن هم در صورت ناکامی احتمالی پیش روست.

در این شرایط پافشاری این روزهای مدیرعامل قرمزها و اعضای هیات مدیره و وسواس برسر انتخاب با توجه به قابلیت کنترل مسایل حاشیه‌ای، موضوعی است که تجربه نشان داده می‌تواند فاکتوری مهم در هدایت تیمی بزرگ همچون پرسپولیس باشد. چرایی چنین استنادی و لحاظ کردن این قابلیت در امر گزینش حضور یکی مثل مصطفی دنیزلی و در مقابلش یکی مثل حمید استیلی است. دنیزلی این مربی محبوب و دوست‌داشتنی در اردوگاه سرخ‌ها که همیشه از او حتی در دوران ناکامی‌هایش و نگرفتن حتی یک جام برای این تیم به نیکی یاد می‌شود، هیچگاه در روز و شب فعالیتش در پرسپولیس مورد نقد هواداران قرار نگرفت و همیشه حمایت این جماعت را دنبال خود داشت. در حالی که در مقابلش استیلی بازیکن متبوع سرخ‌ها در اولین تجربه‌اش روی نیمکت پرسپولیس یکی از بدترین سال‌های عمرش در مستطیل سبز را تجربه کرد. 

اما قطعا چیزی که مشخص است، این امتیاز احساسی همان گلوگاهی خواهد بود که به واسطه سعی در لحاظ کردنش پرسپولیس را از جاده اصلی موفقیت دور کرده است. در دنیای مدرن امروز توپ گرد دیگر زیاد جایی برای حرف‌های اینچنینی رایج در فوتبال ما همچون تعلق نداشتن به مکتب شاهین، پرسپولیسی نبودن و... محلی از اعراب ندارد و بیشتر به بعد فنی و پتانسیل‌های بالقوه افراد آنهم در افقی دراز مدت ستناد می‌شود. سرمنشاء این کلاف سردرگم و ضررهایی که به خاطرش بر بدنه ورزش کشورمان وارد می‌شود را باید جایی دانست که مدیران ما نتیجه‌گیری را به جای برنامه محور بودن سرلوحه کار خودشان قرار داده‌اند. اما شاید الان وقتش باشد امثال رویانیان که فرهنگ در فوتبال و بسط گسترش آن در بعد بین‌المللی را در دستور کار دارند، نیم نگاهی به این نقص موجود داشته باشند و ملاک انتخابشان را از اقبال عمومی سکوها و هواداران به کارنامه موفق و توانایی‌های فنی معطوف سازند. مدیرعامل پرسپولیس یک بار برابر ژوزه مانوئل قصد چنین کاری را داشت اما در ادامه به هر دلیلی کامیاب نبود. حالا که قرار است یک داخلی چه از جنس پرسپولیس  و چه یک غریبه عهده‌دار پست هدایت سرخ‌ها در فصل پیش رو شود، یک حمایت همه جانبه با فرهنگ‌سازی درست مدیران باشگاه را طلب می کند. این همان نقطه عطفی است که اگر مبنای آن گذاشته شود و جماعت هوادار بیاموزد که حمایت فقط در زمان برد نیست، کاری بزرگ و روبه جلو در بازگشت پرسپولیس به مسیر موفقیت گذاشته خواهد شد.

کی‌روش و لزوم پاسخگویی در هر زمان!

خورشید – سیدیاسر رضوی: در جریان کنفرانس مطبوعاتی کارلوس کی‌روش برای توضیح آنچه قرار است در ادامه مسابقات مقدماتی جام جهانی انجام گیرد تا شاید ایران بتواند حضور در برزیل 2014 را تجربه کند، اتفاقی افتاد که کمتر کسی منتظر وقوع آن بود. سرمربی پرتغالی تیم ملی فوتبال کشورمان این جلسه را در حالی نصف و نیمه و به خاطر سوال گویا تکراری از وضعیت رحمتی و عقیلی به حالت قهر ترک کرد که روسای او در فدراسیون فوتبال تا قبل از شروع آن بارقه‌های امید زیادی را در رسانه‌ها برای بازگشت این دو به وجود آورده‌ بودند. شاید همگان وقتی این رفتارهای کی‌روش و بهانه گیری های متعدد این روزهای او را در انجام وظایفش کنار حرف روز نخستش در هنگام ورود به ایران می گذارند، با علامت سوال‌های زیادی مواجه می‌شوند. اویی که آمده بود فوتبال ما را متحول کند اما در ادامه خود او را 180 درجه تغییر یافته دیدند.

بدون شک آنچه مشخص است کی‌روش همانند دیگر مربیان، این حق برایش محفوظ است تا هرکه را که می‌تواند خواسته‌های فنی او را برآورده کند، به تیم ملی دعوت کرده و از ظرفیت‌های او بهره بگیرد و در این عرصه به راحتی از روی نام‌های بزرگی چون رحمتی عبور و جایی برای آنها در لیست خود در نظر نگیرد.  همانند «امه ژاکه» که در مقابل خواسته دولت فرانسه و شخص رییس جمهور آن «ژاک شیراک» بابت دعوت اریک کانتونا و دیوید ژینولا برای قرار گرفتن آنها در لیست تیم خروس‌های اروپا در جام جهانی 1998 مقاومت کرد و هرگز آنها را به تیم دعوت نکرد. اما برخورد کرش با شخصی مثل ژاکه در این جریان حکایت «میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است» را نشان می‌دهد. سرمربی وقت فرانسه وقتی مقابل این خواسته اول شخص سیاسی کشورش قرار گرفت، خیلی راحت ضمن عدم دعوت بازیکن‌های سفارشی، با قدرت تمام ابعاد فنی تیم را با این بازیکنان عهده‌دار و در ادامه قول قهرمانی‌ای را داد که توانست با تیم دلخواه خودش به دست بیاورد. کاری که کی‌روش هم نت‌برداری اینگونه داشته اما به جای قول و قراری که روز اول بابت استخدامش انجام گرفت، هر روز حرفه‌ای بودن خودش را در سر خوردن و عدول از وظایفش را به رخ می‌کشد. آنهم با بهانه گیری‌هایی همچون نداشتن پول تاکسی برای حضور در ورزشگاه که چیزی جز شانه خالی کردن از وظایف را نشان نمی‌دهد.

کی‌روش در حالی بی‌اعتنا از دغدغه این روزهای میلیون‌ها ایرانی با قهر کردن از جلسه گذر می کند که شاید آن را بتوان حاصل عهدنامه ترکمانچای و یک طرفه او دانست. قراردادی که با رو شدن هر روزه از یک بند و تبصره‌اش - آن هم وقتی که قرار بود حضور گرانقیمت این برند معتبر برای ما نقش یک منجی را ایفا کند – ما را به سمتی می‌برد که بازهم باید لطمه سوء مدیریت را در فوتبال کشورمان شاهد باشیم که انگار از او رییس ساخته و از مسئولان غلامانی حلقه به گوش. بفرمایید جواب این مربی در مقطع کنونی خواسته یا ناخواسته با بهانه جویی‌های متعددش، به سمت و سویی می‌رود که باید کمترین شانس را برای حضور در جام‌جهانی پیش رو قائل باشیم. پس می‌طلبد  در این شرایط و در این باب تذکر جدی به تنها پرتغالی باقی مانده در فوتبال کشورمان داده و این موضوع به وی تفهیم شود که باید در قبال پولی که ماحصل همین نگرانی‌هاست، در همه حال به بهترین شکل و آن هم به دفعات پاسخگو باشد. تا فردا خدای نکرده سوختن در آتش حسرت حضور در برزیل با چاشنی گستاخی و بی توجهی به احساسات هواداران مضطرب از سوی این مربی یا یک خنده تلخ او دوچندان نشود.

آزادی صدهزار نفری بوده، هست و خواهد ماند...

خارجی‌ها قبول دارند، مدیر ما نه!

خورشید – سیدیاسر رضوی: انگار اظهارنظرها و تصمیم‌های ناپخته و کارشناسی نشده خیال دست برداشتن از بدنه نحیف و ضعیف ورزش کشورمان را ندارد و هر روز بدتر از دیروز در حال ریشه دواندن در کالبد این جنازه به ظاهر متحرک است. بعد از اتخاذ تدابیر ویژه مسئولان ورزشی کشور در وزارتخانه تازه تاسیس شده ورزش برای مهره چینی‌های خاص و متبوعشان که کنار گذاشتن خیلی از روسای فدراسیون ها را در پی داشت، حالا جدای انتقادهای سریالی تند بابت این دخالت که حتی به خاطر آن خطر تعلیق کل ورزش کشورمان توسط کمیته ملی المپیک به وجود آمده بود، این‌بار در اظهارنظری جدید، نشانه‌ها به سمت تنها اعتبار سخت‌افزاری کنونی و بین‌المللی ورزش کشورمان یعنی استادیوم آزادی هدف گرفته شده است. آن هم گویش برخورداری، معاونت فیزیکی وزارت ورزش بود که تمام اظهارات و صحبت‌های کارشناسان و حتی سازنده این ورزشگاه را تا سرحد یک حدس و گمان پایین آورده و گنجایش این استادیوم را از 100 هزار نفر تا 68 هزار نفر پایین آورده است. آن هم در شرایطی که در روزگار تاسیس این ورزشگاه نام این مجموعه به خاطر عدم اقبال عمومی از عنوان انتخاب شده برایش لقب «یکصد هزار نفری» را با خود از سال 26 مهر 1350 یدک می کشد. ادعایی که حتی این آقای معاونت فیزیک وزارت ورزش سعی نکرده محاسبات مسئولان این استادیوم را که مهدی تاج در داربی 76 آن را 84412 نفر اعلام کرده، مورد ارزیابی قرار دهد و با اعلام اعداد نزدیک 33 و 35هزار نفر بابت گنجایش طبقه اول و دوم ورزشگاه به صحت این ادعا قبل از بیان آن، در حد یک سرسوزن فکر کند.

حال جدای این اظهارنظر که خیلی‌ها از جمله علی فتح‌ا... مدیرعامل باشگاه آبی‌پوش پایتخت آن را یک بازی جدید به راه افتاده از سوی مسئولان برای پرداخت نکردن حق و حقوق تیم‌هایی همچون استقلال و پرسپولیس از حیث حضور تماشاگر می‌دانند؛ سوالی که بدجور ذهن را درگیر این ماجرا می‌کند در جایی است که چرا اعتبار اینچنینی را که توانایی ساخت و بهره‌برداری یکی مثل آن را هنوز پیدا نکرده‌ایم باید دستمایه چنین سیاست‌هایی قرار بگیرد. حتی تا جایی که نظارت‌های سنگین و میلیمتری نهادی فوتبالی همچون AFC که حضور تماشاگران را یکی از راه‌های اصلی درآمدزایی و رشد فوتبال آسیا می‌داند را اشتباه دانسته و من باب‌درآمدزایی از سوی این قماش مورد نقد و اصلاح آمار و ارقام منتشر شده قرار می‌گیرد. نمونه عینی این ادعا جایی است که این مسئول وزارت ورزش آمار اعلام شده در بازی استقلال – الهلال را که رکوردشکنی کرد و بازهم یک اعتبار دیگر به فوتبال کم فروغ ما اضافه کرد را اشتباه دانسته و آن را حاصل استنباط‌های کنفدراسیون فوتبال آسیا از آمار اعلام شده از سوی ما می‌داند. جدای خنده دار و مضحک بودن بودن این فرضیه که یک نهاد عریض و طویل همچون AFC فاز استنباطی‌اش بدون هیچ تحقیق و بررسی دقیق همان چیزی می‌‌شود که از بلندگوهای استادیوم اعلام می‌شود، چه اشکالی دارد در این هجمه به راه افتاده از سوی رقیبان عربی که به دنبال حذف این نقیصه خودشان از سیستم امتیازدهی کنفدراسیون فوتبال آسیا هستند، امتیاز این کفه به سمت فوتبال ما سنگینی کند.

نخیر آقای برخورداری! یک عمر خاطره نوستالژیک از عدد «100» به ما اجازه نمی‌دهد به راحتی این استنباط غلط شما را بپذیریم و خط قرمزی روی تمام آن بازی‌های صدهزار نفری بکشیم که جزئی از تاریخچه و قدمت فوتبال ما را در روزهای غم و شادی تشکیل داده است. ما آقای معاونت فیزیکی وزارت ورزش به همان مهندسی چشمی هواداران و تک‌ستاره‌های اصلی تزئین این مجموعه اعتماد می‌کنیم که  ملاکش پر شدن راه‌روها، ایستاده تماشا کردن و قبول کردن تنها میراث باقی‌مانده جزو 10 ورزشگاه بزرگ دنیاست. به همین خاطر ورزشگاه 68 هزاری محاسبه شده دقیق شما را همان یکصد یا حتی یکصد و بیست هزار نفری دیده، می‌بیند و خواهد دید و به جای شما به آن بالیده و افتخار می‌کند. می‌بالد که در این وانفسا به دور از همه زرنگ‌بازی‌ها و سوء استفاده‌ها از اسمش، هنوز می‌تواند با حضورش جور تمام نقص‌ها و کمبودهای بازیکنان کم فروغ ستاره فوتبال کشورمان را پوشش دهد. آنقدر که با تمام دسیسه‌های رقیبان و طنازی‌های جدید داخلی‌های ناآگاه، اجازه پاک کردن چنین صورت مساله‌ مهمی را به هیچ احدی نداده تا یکه‌تاز مقاومت و ایستادگی برابر تیشه‌ داخلی نوظهوری باشد که به نظر‌می‌رسد به شدت دنبال زدن ریشه فوتبال ماست.

ما هم شرمنده‌ایم کیای عزیز!

به بهانه وداعی تلخ و غریبانه با موشک فوتبال ایران

خورشید – سیدیاسر رضوی:پرسپولیس در مقابل موجی از هواداران قرمزپوش ورزشگاه آزادی جام حذفی را از دست داد و نتوانست از تنها اعتبار باقی مانده برای خودش استفاده ببرد تا در هاله‌ای از ابهام، علاقه‌مندان به این تیم چشم‌انتظار آینده‌ای باشند که چند سالی است با ترس و غمی بزرگ به آن فکر می‌کنند. با این حال این بازی جدای نتیجه باختش، یک که نه بلکه دو غم دیگر را در پایان بازی در دل جای داده بود  و آن غم فراق از ستاره‌های آسمان کم فروغ فوتبال کشورمان بود. وقتی بازی شروع شد و پرسپولیس از سپاهان با گل کریم انصاری‌فر جلو افتاد همه یک پایان شاد و ماندگار را برای مهدی مهدوی کیا در ذهن می‌پروراندند که هرباره با به تساوی کشیدن بازی از سوی طلایی‌پوشان اصفهانی به سرابی تبدیل می‌شد تا جایی که بالاخره قرمزهای پایتخت در ضیافت پنالتی‌ها نتیجه را به حریف واگذار کردند و پایانی تراژیک را برای وداع مهدی با مستطیل سبز رقم زدند.

مهدی مهدوی‌کیا با حیایی مثال‌زدنی با تمام سروصداهایی که بابت بازی آخر او توسط مسئولان و کادر فنی پرسپولیس به راه افتاده بود، سرانجام در غریبانه‌ترین شکل ممکن - که حتی نزدیک به آن حداقلی که برایش در نظر گرفته شده بود هم نبود، کفش‌هایش را به دیوار قرمز قلب خود آویخت. وقتی مهدی در حلقه‌ای نامأنوس و غریبی از فلاش‌های پشت هم عکاسان به مظلومانه‌ترین شکل مسیر چهارگوش سبز وداع را می‌پیمود، بوسه هرباره‌‌اش بر کنج زمین سرد آزادی تیشه‌ای دیگر بر دل سکوهای قرمز بود تا حدی که دیگر یتیمی باخت را به فراموشی سپرده بودند. وقتی می‌دیدند حتی یک نفر از به به و چه چه کنندگان چند روز قبل موشک با او همراه نشدند تا شریکش در کم شدن این غم بزرگ باشند. آن موقع بود که خداحافظی جادوگر همراه با کیا به واسطه حضور دایه‌های مهربان‌تر از مادر برایمان معنی دیگری پیدا کرد.
مهدی عزیز حق تو این نبود و ماهم شرمساریم. شرمنده‌ایم که در باران عشق به تو فارغ از هر رنگ و لعابی، به دریا زدن آخرین تو دیده نشد و آنچه حداقل حق تو بابت دو دهه زحمتت بود، در مهمانی باشکوه پایانی به درستی ادا نگردید. اما در این لحظه‌های همصحبتی ما با تو آنچه که دلمان می گوید این است تو از هر طریق و راهی که بروی به مقصد خواهی رسید و با روشنی دل و کوله‌باری از دعا بازگشت دوباره‌ات به خانه را انتظار می‌کشیم. چرا که در این بازار مکاره دودوزه‌بازی و دورویی کالاهای کمیابی همچون تو و کریمی با یک قحطی فراگیر مواجه شده‌اند که شاید به اندازه انگشتان یک دست هم نتوان از آن در سراسر دنیای پرطمطراق الکی فوتبال کشورمان پیدا کرد. پس مهدی عزیز می‌دانیم تو هم مثل ما دلخوری و مثل ما بغض بدورد حزن‌انگیز، اشک‌آلود و غریبانه‌ات را در دل می‌خوری اما مطمئن هستیم که بازهم مثل روزهای قدیم فرصتی برای در کنار هم بودن در یک وعده‌گاه ورزشی پیدا خواهد شد. از همین روی کیای دوست داشتنی با موجی از حسرت به‌خاطر زودی که خیلی دیر شد از تو به امید سلامی دیگرخداحافظی کرده و سلام دوباره‌ات را به انتظار می‌نشینیم.

فوت «خودی‌‌ها» به آتش خاموش یک دعوا!

وقتی AFC چیزی نگفته، به دنبال پیش‌داوری هستیم


خورشید – سیدیاسر رضوی: این روزها یکی از مباحث داغ فوتبالی ما به اتهام‌هایی ارتباط دارد که تیم الهلال فوتبال بابت میزبانی استقلال بر این تیم وارد کرده است. اتهام‌هایی که حتی کار را به جایی رسانده تا این تیم اقدام به ایجاد یک ائتلاف عربی سه گانه با نمایندگان کشورهای قطر و امارات که همگروه با استقلال هستند را بابت شکایت از این تیم به AFC پی و برنامه‌ریزی کنند. بدون شک رفتار مدیران تیم الهلال که ید طولی در جوسازی علیه نمایندگان ایران دارند - همانند رفتاری که با سپاهان به خاطر آب‌های مسموم در چند دوره قبل لیگ قهرمانان آسیا داشتند – این‌بار با همان سیاست قصد رسیدن به هدف خود که همان صعود از این گروه است را در سر می‌پرورانند.

با این حال قطعا ائتلاف سه ضلعی به وجود آمده برای اینکه از نماینده ایران حق میزبانی گرفته شود، ره به جایی نخواهد برد و در نهایت اشتباه نارنجک پرانی تماشاگران این تیم شاید با جریمه مالی این نهاد فوتبال آسیا برای استقلال به پایان یابد اما آن چیزی که در بین آزار دهنده‌تر است، تهیه خوراک رسانه‌های داخلی برای این تیم‌هاست. در حال حاضر یک هفته از پایان بازی الهلال با استقلال و شکست نماینده کشورمان می گذرد، اما هرروز شاهد هستیم که در اغلب خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها خبری در مورد یک استعلام که حکایت از نرسیدن نامه‌ای از AFC به دستمان از قول اهالی فدراسیون نشینان روی خروجی این رسانه ها قرار می گیرد. بدون شک در دنیای امروز ارتباطات اخبار منتشر شده در ایران فقط و فقط محدود به حوزه داخلی نبوده و بسته به موضوع در کل دنیا  و در بعد بین‌المللی بررسی و مورد ارزیابی قرار می گیرند. این یعنی این سه کشور مدعی هر روز اخبار مربوط به ما را جزء به جزء زیر ذره‌بین قرار می دهند. با این شرایط ما به جای ریختن آب به این آتش و ایجاد فضایی که چربش آن به نفع تنها تیم مدعی صعود به مرحله باشد، بادی به این آتش به راه افتاده می اندازیم و ناخواسته یک ضلع چهارم را به نفع آنها در ایران راه انداخته ایم. با این کار اعراب فرصت‌طلب که هر مقطعی را برای ضربه زدن مغتنم می شمارند با طیب خاطر از گل ‌آلود شدن این آب بهره وافی را برده و از آن به نحو احسن هرآنچه را که می خواهند، صید می‌نمایند.

بی‌تردید اشتباه هواداران و تماشاگران یک تیم با هرآنچه که از نظر فرهنگ سازی صورت گرفته باشد، امری بدیهی و جزء لاینفک یک مسابقه فوتبال است. اما چه خوب است  در این اوضاع و در حالی که هر خوبی ما به این جماعت با بدی و جوسازی‌های منفی مواجه می‌شود، بهتر است شرایط را به سمتی پیش نبریم که خود AFC به این نتیجه برسد که حتما خودشان می‌دانند چه خطای بزرگی انجام داده‌اند که حالا خودشان منتظر جریمه‌ای سنگین با این اشتباه هستند. این یعنی فوت کردن به هیزم آتشی که روشن نشده خواستار شعله کشیدن آن هستیم!

راهکاری سیاه و تلخ!

وقتی ابراز علاقه اصول حرفه‌ای را دور می‌زند؛

خورشید – سیدیاسر رضوی: طی این سال‌ها و در تیم‌هایی که امیر قلعه‌نویی سرمربیگری آن را برعهده دارد، در صورت بازی نکردن یک بازیکن این شایعه به وجود می‌آید که قرار است این بازیکن فصل آینده به عضویت تیمی در بیاید که قرار است هدایت آن را این مربی برعهده داشته باشد. نام‌هایی که هرسال در قالب تلنگر و نوشته‌ای کوتاه برسر زبان‌ها می‌چرخد و اتفاقا خیلی از آنها همچون میثم بائو رنگ و بوی واقعی به خود گرفت و فصل بعد این بازیکن به تیم موفق‌ترین سرمربی تاریخ ادواری لیگ برتر پیوست. نمونه عینی این ادعا و شدت گرفتن آن جایی بود که اصغر مدیرروستا سرمربی آن مقطع تیم سقوط کرده شهرداری تبریز (لیگ یازدهم) به طور واضح این اتهام را به بائو بعد از بازی مستقیم تیمش برابر تراکتورسازی (تیم فصل گذشته قلعه‌نویی) بزند تا کار این دو بابت این موضوع به محاکم قضایی کشیده شود. چرایی این بالا گرفتن در جایی بود که متهمان این پرونده همگی از جمله بازیکنانی بودند که در آستانه رقابت با تیم‌های قلعه‌نویی یا اخراج می‌شدند و یا با گرفتن کارت زرد و در نهایت سه کارته شدن شرایط حضور در بازی بعدی‌شان را مقابل تیم این مربی از دست می‌دادند.

این اتفاق در لیگ دوازدهم هم افتاد و در حالی که استقلال دو بازی حساس و مهم را در روزهای پایانی برابر سپاهان و فولاد داشت، حرف از علاقه قلعه‌نویی برای به خدمت گیری احمد جمشیدیان، احسان حاج‌صفی و آرش افشین برای فصل آینده به میان آمد. بازیکنانی که همه آنها از مهره‌های کلیدی و اصلی این دو تیم در تقابل با آبی‌پوشان پایتخت به حساب می‌آیند. این شیطنت رسانه‌ای خیلی زود کادر فنی سپاهان را واداشت که نام جمشیدیان را به بهانه مصدومیت – آن هم در حالی که کرانچار اعلام کرده بود به جز بولکو هیچ مصدومی در تیمش ندارد – از فهرست 18 نفره کنار بگذارد تا شائبه به خدمت‌گیری این بازیکن و رابطه خوبش با قلعه‌نویی، لطمه‌ای به تیم وارد نکند. حال سوال خطور کرده به ذهن این است که چگونه رفتار خلعتبری در بازی نکردن برای تیم ملی (به واسطه مصدومیت) و قرار گرفتن در لیست بازی مقابل استقلال یک رفتار زشت و غیرحرفه‌ای از سوی آبی‌ها تلقی می‌شود، وقتی رفتار غیرحرفه‌ای‌تر از آنها بروز می‌کند؟ ایجاد بار روانی با حربه مصدوم بودن یک بازیکن، شاید تاکتیکی باشد که همه تیم‌ها در آخرین ساعت بازی مقابل حریف از آن استفاده می‌کنند. رفتاری که هرچند باعث تخریب روحی و شاید ایجاد به هم ریختگی در چیدمان تاکتیکی تیم مقابل شود اما قطعا زشت‌تر از نام بردن و ابرازعلاقه به خدمت گیری بازیکن حریف و در حالی که برچسب حرفه‌ای بودن را یدک می‌کشیم، آنهم قبل از تقابل با رقیب نخواهد بود.

 تعبیر حضور خلعتبری در نیمه‌نهایی جام‌حذفی، باعث فرستادن دورود به شرف این بازیکن از سوی قلعه‌نویی شد و حال باید دید موفقیت احتمالی استقلال با چنین حربه‌ای در نهایت چه واکنش گفتاری را در تایید و تقبیح این رفتار با خود به همراه خواهد داشت؟ با این حال مطمئنا چیزی که عیان و مشخص است، رسیدن به سرمنزل مقصود با این گونه رفتارها و خودزنی‌ها که نمونه‌اش در فوتبال ما کم نیست، همان گلوگاهی است که باعث می‌شود عیار اصلی پسرفت و باخت نمایندگان کشورمان در مقابل تیم‌های باشگاهی عربستان مشخص شود. کشوری که با حذف شدن از مقدماتی صعود به جام جهانی و داشتن رتبه 101 در رنکینگ فیفا، باشگاه‌هایی به مراتب قدرتمندتر و حرفه‌ای‌تر از نمایندگان ایران را روانه این مسابقات کرده و از قدرت اجرایی بیشتری در آسیا نسبت به ایران برخوردار باشد. 

بادآورده‌ای که باد زود برد!

به بهانه مصدومیت اشکان دژآگه؛

خورشید – سیدیاسر رضوی:خبر خیلی کوتاه اما شوک آور بود: «اشکان دژآگه پای مصدومش را به دلیل پارگی لیگامنت مچ دست تیغ جراحان سپرد و حدود 12 هفته از میادین دور خواهد ماند.» بدون شک در قحط‌ الستاره‌ای که فوتبال ما این روزها با آن گریبان است این بدترین خبری می‌شد که کادر فنی تیم ملی و کارلوس کی‌روش را با آن مواجه ساخت. ستاره‌ای که قطعا مرد پرتغالی تیم ملی فوتبال کشورمان حساب ویژه‌ای روی وی بابت بازی های حساس پیش رو مقابل کره جنوبی، قطر و لبنان باز کرده بود. در این شرایط با از دست دادن بازیکن کلیدی همچون اشکان که او را بدون شک گنج بدون رنج می‌توان نام برد و حضورش در بیشتر اوقات گره کور را برای تیم ملی باز کرد، قطعا در ادامه کار سختی را پیش روی این تیم قرار خواهد داد.

این اتفاق بد هرچند که شاید در ادامه به ضرر ما تمام شود و بابت این غیبت ضربه‌های جبران‌ناپذیری در مسیر صعود را فوتبال ایران متحمل شود اما می‌تواند با نگاهی دیگر به آن پرداخته شود. آن هم رسیدن به این موضوع که هر «بادآورده‌ای را باد خواهد برد». در این بین شاید بهترین خبر در این شوک بزرگ برای کادر فنی تیم ملی،  بهبودی علی کریمی باشد که او در دو بازی‌ای که برای قرمزپوشان پایتخت انجام داد و در اندک زمان به خدمت گرفتنش توسط کادر فنی، گره بازی را باز کرد و در آخرین دیدار شاگردان یحیی با هنرنمایی او توانستند به فینال جام حذفی راه پیدا کنند.

با این حال چرا باید فوتبال ما که هزاران استعداد همچون کریمی ها و دژآگه ها را در خود نهفته دارد و به راحتی چشم ها از دیدن آنها غافل می شوند، یک جانشین و جایگزین مناسب برای این دست بازیکنان نداشته باشد. دلمان را خوش کرده ایم به ستاره‌های پرطمراق پوچ میلیاردی که شاید بدیهی‌ترین درس‌های فوتبالی همچون پاس دادن یا یک بغل پای ساده را به درستی نمی‌توانند انجام دهند اما کوله‌باری از ادعا را با خود یدک می کشند. واقعا اگر کی روش نبود و این انگشت شمار ستاره ایرانی‌الاصل را شناشایی و به بدنه ضعیف فوتبال ملی‌مان اضافه نمی کرد، با این دست بازیکنان چطور می‌توانستیم به عنوان یک مدعی صعود هنوز در جدول رقابت های حضور در جام جهانی حضور داشته باشیم.

روزها به سرعت می گذرد و زمان استفاده از ستاره‌هایی همچون کریمی روبه اتمام است. روندی که اگر نگاهی درست به آن نشود و شروع به نسل‌سازی در دستور کار مدیران ورزشی و فوتبالی ایران قرار نگیرد، علاوه بر تداوم قرار گرفتن در سیر نزولی، در ادامه از عدم نتیجه گیری این روزهای باشگاه های کشورمان در لیگ قهرمانان آسیا هم نمی توان تعجب کرد. اتفاقی که الان تیم بزرگی همچون سپاهان را با سه شکست متوالی در آستانه حذف قرار داده و شاید کمتر کسی این شرایط را برای طلایی پوشان اصفهانی در ذهن تجسم می کرد. پس خوب است دلمان را به اتفاق‌ها و بادآورده ها خوش نکنیم که به چشم‌زدنی از دست خواهند رفت و آن وقت دستمان به راحتی به واسطه نداشتن هیچ برنامه و تفکری در پوست گردو خواهد ماند.