بهانه تمديد قرارداد سرمربي سيتي تا سال 2017

ريسک 5 بعدي مانچو!

با کنار رفتن مارک هيوز از راس کادر فني تيم من سيتي اين روبرتو مانچيني بود که پس از ترک اينتر ميلان پا به فوتبال انگلستان گذاشت و سکاندار هدايت اين تيم شد.
پس از وقوع اتفاقاتي که در جريان بازي هاي فصل گذشته منچسترسيتي براي روبرتو مانچيني افتاد، شايد کمتر کسي ماندن او را براي 5 فصل ديگر در تيم دوم شهر منچستر در ذهن خود تداعي مي کرد. مانچو فصل گذشته علاوه بر رقابت نفس گير و ماراتني که با سرآلکس فرگوسن بر سر عنوان قهرماني داشت، دغدغه اي به عنوان ته وس هم در طول فصل او را بسيار آزار داد.
اما اينکه چرا اين مربي جوان و موفق دوباره دست به چنين ريسکي زده است و با تمام مشقاتي که گفته شد قصد ترک اين شهر را نکرد خود جاي سوال دارد؟ روبرتو که مي توانست با رفتن از اين تيم و با اين کارنامه اي که از خود در سيتي جاي گذاشت (قهرماني براي پنجمين بار در جام حذفي در سال اول حضورش بعد از 42 سال و کسب سومين عنوان قهرماني ليگ برتر انگليس در فصل گذشته بعد از 44 سال) نام خودش را به عنوان يک اسطوره جاودان در تاريخ باشگاه ثبت کند و واقعا اينکه به چه علت مانچو يک تيم قهرمان را مي خواهد براي 5 سال ديگر در اختيار داشته باشد و دنبال چه خواسته و توفيق ديگري با اين تيم در فوتبال سه شيرها است ذهن را دچار سردرگمي مي کند.
اما با تمام اين شرايط مانچيني اين مسئوليت را پذيرفته و قرارداد خودش را تا سال 2017 با اين تيم تمديد کرد تا يک چالش جديد را پيش روي خود ببيند. او در حال حاضر مي داند که سطح توقعات اهالي منچستر و به خصوص طرفداران سيتي به شدت بالا رفته، چرا که ديگر از اين تيم بعد از کسب عنوان قهرماني به عنوان تيم اول اين شهر در فوتبال جزيره ياد مي کنند و اين قطعا در ادامه کار فشار کاري را روي او افزونتر خواهد کرد. هواداران متعصبي که قطعا هيچگونه کم و کاستي را از تيم خود توقع نخواهند داشت و با کمترين لغزش مانچيني را مي توانند تا لبه و پرتگاه سقوط هدايت کنند.
حال بايد ديد باشگاه سيتي که در سال ۲۰۰۸ پس از خريد اين تيم توسط گروه تجاري ابوظبي جان تازه‌اي گرفت و به کمک سرمايه اين گروه توانست بازيکنان خوبي را به خدمت بگيرد چه هدف و آرماني را با اين سنت شکني در فرهنگ خودشان دنبال مي کرده که دست به اين چنين حرکتي برخلاف ميل و علاقه فوتبال عربي خودشان زده اند و با فرهنگي که حتي عادت دارد يک مربي قهرمان را هم براي ماجراجويي کنار گذاشته و شخص ديگري را برسر کار بياورد، چه نکته مثبتي در آينده تيم خود با مانچو ديده اند که چنين ريسک بزرگي را با تمديد بلند مدت قرارداد او به جان خريده اند.
محبوبيت مانچيني در نزد هواداران من سيتي بسيار بالاست و قطعا سران باشگاه تمام امکانات را در اختيار او قرار خواهند داد تا او دوباره بتواند اين موفقيتي که بعد از 4 دهه براي اين تيم در کسب عنوان قهرماني به دست آورد را تکرار کند. ابزاري که در کنار تجربه اي سخت که سال گذشته مانچو به دست آورد واقعا مي تواند کليد طلايي اين انتخاب باشد و ديگر واقعا بايد به اين موضوع فکر کرد که تيم اول شهر منچستر شياطين سرخ هستند يا اينکه عقاب هاي آبي را که فصل گذشته هم توانستند فاتح جام قهرماني در فوتبال جزيره باشد و در دو داربي پياپي شاگردان آلکس فرگوسن را شکست دهند، به عنوان تيم اول شهر منچستر به حساب بياوريم.

فان‌خال در راس هرم لاله‌هاي نارنجي نشست

يك قدم تا سقوط يا رستگاري؟!


آلويسيوس پائولوس ماريا فان خال نام سرمربي 61 ساله جديد لاله‌هاي نارنجي است كه به جاي «برت فان‌مارويك» از اين پس روي نيمكت اين تيم خواهد نشست. فان‌خال مربي باتجربه‌اي است كه به زعم گفته مقامات هلندي ملاك انتخاب او براي اين سمت داشتن تجربه زياد و همچنين وجهه و اعتبار ملي و بين‌المللي‌اي بوده كه او در اين عرصه براي خود دست و پا كرده است و در اين راستا داشتن هدايت تيم‌هايي همچون آژاكس آمستردام، بارسلونا (2000-1997 و 2003-2002) تيم ملي هلند (2002-2000) ، بايرن‌مونيخ (2009-2010 و... همچنين داشتن 7 عنوان قهرماني باشگاهي و داشتن يك قهرماني با آژاكس در جام باشگاه‌هاي اروپا خود مهر تاييدي بر اين انتخاب است.
با اين حال با وجود اينكه فان‌خال يك مربي كهنه‌كار و سردو گرم چشيده روزگار چه در عرصه ملي و چه باشگاهي است و خودش هم تا قبل از انتخاب مجددش به عنوان سكاندار هدايت هلندي‌ها در سال 2000 نشستن روي نيمكت اين تيم را تجربه كرده و در مدت زمان حضورش توانسته بود در 14 بازي كه هدايت اين تيم را برعهده داشت 8 پيروزي، 4 مساوي و 2 شكست را در كارنامه خود ثبت كند. اما شايد اين پشتوانه و عملكرد او نتواند كفه ترازو را با توجه به شرايطي كه در حال حاضر بر اردوي نارنجي‌پوشان هلند بعد از عملكرد ضعيف و حذف ناباورانه در مسابقات يورو 2012 رقم خورد، سنگين‌تر كند و در ادامه شرايطي بس سخت را براي او رقم بزند. چرا كه آنقدر سطح توقعات از اين تيم و به خصوص بعد از نايب قهرماني در جام جهاني دوره قبل در كشور آفريقاي جنوبي كه نارنجي‌پوشان هلندي خيلي خوب بازي مي‌كردند، بالا رفته است كه چيزي جز قهرماني آنها را آرام و ارضا نخواهد كرد. اتفاقي كه بعد از 32 سال و براي اولين‌بار در فينال جام‌جهاني گذشته داشت به وقوع مي‌پيوست و همگان اين تيم را به جاي اسپانيا برنده فينال دوره قبل مي‌دانستند، كه ناگهان گل فرناندو تورس همه اين روياها را پنبه كرد و بازهم هلندي‌ها ناكام و به يك نايب قهرماني ديگر در اين رقابت‌ها بسنده كردند. اتفاقي كه در سال 1974 (آلمان غربي) و 1978 (آرژانتين) بازهم براي آنها رقم خورده بود.
با همه اين شرايط فان‌خال عهده هدايت تيمي شده است كه بازيكنان خوب و كارسازي را در خود جاي داده است. بازيكناني كه هريك در گوشه‌اي از قاره سبز و در تيم‌هاي بزرگي همچون آرسنال، ميلان، بايرن، اينتر و... مشغول به بازي هستند و به نوعي هريك از مهره‌هاي كليدي و مهم تيمشان به حساب مي‌آيند. تيمي كه در آغاز جام چهاردهم با توجه به عناصر خوبي كه در اختيار داشت از مدعيان اول اين جام به حساب مي‌آمد، اما به رغم خوب بازي كردن در جام چهاردهم نتوانستند خوب نتيجه بگيرند و تمام بازي‌هاي مرحله گروهي را به حريفان خود واگذار كردند. اينكه هلند خوب بود و حريفان او خيلي قوي‌تر از آنها بودند كه نتوانست نتيجه بگيرد و يا اينكه فان‌مارويكي كه با 52 بازي نشستن روي نيمكت تيم ملي هلند كه حاصلش 34 پيروزي، 10مساوي و 8 شكست بود و حتي نايب قهرماني 2010 هم ماحصل كارنامه نسبتا موفق او بود، شايستگي‌هاي فني و فردي كافي را در اين دوره از رقابت‌ها نداشت و از دلايل عدم نتيجه‌گيري اين تيم در اين دوره از رقابت‌ها بود، سوالي است كه ذهن خيلي از اهالي فوتبال را به خود معطوف كرده است.
اتفاقي كه اين پيرمرد شيك‌پوش هلندي از آن اطلاع دارد و قطعا يكي از دغدغه‌هاي او هم خواهد بود، انتقادهاي تندي است كه مارويك بعد از اين مسابقات از سوي همه مقامات فوتبالي و پيشكسوتاني همچون گوليت بابت بد بازي كردن هلندي‌ها به سمت خود ديد و او را به مجبور به كناره‌گيري از سمتش كرد، جرياني كه شايد فان‌خال را با توجه به حساسيت‌هاي بالا بيشتر در اين مسير قرار دهد. چرا كه اين مربي فقط يك جام‌جهاني 2014 را پيش رو دارد و انتخاب او هم تا پايان اين بازي‌ها بوده است. اگر فان‌خال نتواند اين خيل عظيم خواسته‌هاي فوتبال‌دوستان هلند را كه فقط كسب يك پيروزي در جام‌جهاني آنها را سيراب مي‌كند، برآورده سازد، قطعا فشاري بدتر از آنچه كه همتاي قبلي او در هدايت نارنجي‌پوشان هلندي تحمل كرد را بايد پذيرا باشد.
بايد اين مربي باتجربه كه سال‌ها حضور در تيم‌هاي طراز اول اروپا را تجربه كرده چه برنامه‌ريزي براي جام‌جهاني 2014 پيش رو دارد. تورنمنتي كه تفاوت‌هاي زيادي با جام ملت‌هاي اروپا و تيم‌هاي حاضر در آن دارد. در اين رقابت علاوه بر اسپانيا مدعي و آلمان قدرتمند تيم‌هايي همچون برزيل بزرگ كه حق ميزباني اين رقابت‌ها را برعهده دارد و يا حتي آرژانتيني كه با داشتن مهره‌هايي همچون ليونل مسي خود مي‌تواند يكي از مدعيان اين جام به شمار آيد.
حال بايد ديد و نشست كه اين مربي اخراجي از بايرن‌ كه نتوانست سطح توقعات ژرمن‌هاي مونيخي را با تمام بازيكنان خوبي كه در اختيار داشت برآورده كند، مي‌تواند با دميدن يك روح تازه در كالبد زخمي و شكست خورده بازيكنان هلند، آنها را بار ديگر در مقابل اين‌ غول‌هاي جهاني كه هريك متعلق به يك قاره ديگر اين پهنه وسيع هستند، به مرحله نهايي برساند و اين‌بار به جاي نايب قهرماني، كاپ قهرماني را به لاله‌هاي نارنجي تقديم كند و اسم خود را به عنوان اولين مربي كه اين جام را به دست آورده است، رستگار و براي هميشه جاوداني كند.

جدال نسل طلايي ماتادورها با آينده

خاطره‌اي كه شايد ديگر براي اسپانيا تكرار نشود

پرونده رقابت‌هاي جام ملت‌هاي اروپا در چهاردهمين دوره آن بسته شد و جام قهرماني در ميان انبوهي از اپيزودهاي شادي و غم، گريه و خنده در سرتاسر دنيا توسط اردوي سرخپوشان اسپانيايي نصيب كشور ماتادورها شد. اتفاقي كه با پيروزي اسپانيا در مقابل ايتاليا به پايان رسيد و اين رويداد هم همچون اتفاقات گذشته به دفتر خاطرات اين جام سپرده شد.

اسپانيا توانست با اين قهرماني توانست چندين ركورد را در اين دوره از رقابت‌ها جابه‌جا كند و به افتخاراتي باور نكردني و شايد سخت دست يافتني دست يابد. اين تيم توانست با هدايت دل‌بوسكه اولين تيم اروپايي باشد كه از بدو آغاز اين جام توانسته است براي دو بار پياپي قهرمان جام ملتهاي اروپا شود و از عنوان قهرماني خود دفاع نمايد. علاوه بر اين افتخار با اين قهرماني اسپانيا توانست تنها تيمي باشد كه در دنيا به‌طور پياپي در 3 جام بين‌المللي چون 2008 اروپا، 2010 جام‌جهاني و 2012 اروپا قهرمان شود و يك هت‌تريك جاودان به جاي بگذارد و همچنين در ادامه با اين قهرماني خودش را همزمان با آلمان‌ها با 3 بار قهرماني در صدر جدول قهرمانان اين جام ببيند و تمام اين افتخارات فاكتور گرفته شده از عنوان‌هاي فردي است كه توسط بازيكناني چون كاسياس، تورس، ايني‌ايستا و.... براي ماتادورها به دست آمد.
اما همه اين خوشي‌هاي زودگذر نويد يك ترس از آينده را شايد در نزد هواداران و دوستداران اين تيم ايجاد كرده باشد. دغدغه يا ترسي كه شايد نزد مسئولان طراز اول فوتبال اسپانيا هم به وجود آمده باشد و از آن به عنوان يك چالش پيش رو براي لاراخا نام ببرند. اين اتفاق از آنجا نشات مي‌گيرد كه اسپانيايي‌ها سطح توقعات را براي ديدن يك فوتبال ناب و زيبا شبيه آنچه كه رئال و بارسا به نمايش مي‌گذارند آنقدر بالا برده‌اند كه علاقه‌مندان به فوتبال در اقصي نقاط دنيا هيچگونه خللي را در اين روند حركتي بر نمي‌تابند.
اسپانيا جام‌جهاني 2014 را به‌عنوان معتبرترين جام پيش رو پيش چشم دارد. تيمي كه شكي در آن نيست كه يك نسل طلايي از بهترين و برترين بازيكنان حال حاضر دنيا را در اختيار دارد كه اغلب آنها در دو باشگاه داخلي بزرگ اين كشور يعني رئال مادريد و بارسلونا توپ مي‌زنند. اما داشتن يك ديد واقع‌بينانه به اين جريان ما را به نقطه‌اي مي‌برد كه نسلي از بازيكناني كه در حال حاضر در اين تيم هستند تا 2 سال ديگر شايد اين كيفيت را نداشته باشند و با پا به سن گذاشتن و شايد هزاران اتفاق ديگر همچون آسيب ديدگي‌اي كه براي داويد ويا در اين جام به وجود آمد و ماتادورها با توجه به شرايط بازي خوب او به سختي خودشان را با آن وفق دهند. اتفاقي كه شايد استفاده دل‌بوسكه از 6 هافبك نفوذي در بازي و نداشتن يك نوك حمله تخصصي و آماده در اين دوره از رقابت‌ها را توجيه مي‌كرد.
با اين شرايط اين جريان كه جزو لاينفك و جداناپذير فوتبال است، امكان دارد براي تك تك ستاره‌هاي بي‌بديل اين روزهاي اسپانيا رخ دهد. شما تجسم كنيد دروازه‌باني مثل كاسياس را كه در اوج دوران بازي خودش چه در تيم باشگاهي و چه در عرصه ملي است و يك ركورد جاودانه 100 پيروزي را براي خودش هم در اين دوره از رقابت‌ها رقم زد، دچار آسيب‌ديدگي شود. فاصله دروازه‌بانان حال حاضر فوتبال اسپانيا چه در داخل و چه در خارج از اسپانيا با او خيلي زياد است. درست است كه دروازه‌باني مثل والدس يكي از ستون‌هاي بارسلونا در چهارچوب دروازه است و يا دخه‌آ كه در منچستريوناتيد توپ مي‌زند، اما واقعا كيفيت دروازه‌باني همچون ايگر كجا و كيفيت كار اينها كجا؟
اين آن خلأيي است كه فوتبال اسپانيا را در آينده و ادامه راه موفقيت‌هايش تهديد مي‌كند. اتفاقي كه خواه يا ناخواه مسئولان فوتبال اسپانيا را به سمتي سوق مي‌دهد كه با يك برنامه‌ريزي دقيق‌تر و قوي‌تر يك خط سير مشخصي را در توليد بازيكن داشته باشند. حركتي كه باعث مي‌شود اگر به هر دليلي يكي از اين ستاره‌ها از اين جاده موفقيت خارج شد بتوانند با تكيه به توليدات كارخانه‌هايي همچون لاماسيا كه بازيكناني همچون پدرو و همين خوردي آلبا را به تيم ملي اسپانيا تقديم كرد، به راه خود ادامه دهند.
شايد پربيراهه نباشد بگوييم كه يك خواب خرگوشي كوچك از سوي اهالي فوتبال در كشور ماتادورها و غافل شدن از اين مساله، بتواند خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري به بدنه اين كشتي وارد كند. كشتي‌اي كه اگر به تمام ريز و درشت مسايل آن و بالاخص مساله بازي‌سازي كه به آن اشاره شد، توجه نشود از ساحل قهرماني دور شده و مانند همچون ديگر تيم‌هاي بزرگ اروپا مانند فرانسه كه در برهه‌اي قدرت بلامنازع جهان و اروپا در سال‌هاي 2000- 1998 بود در بدترين شرايط تيمي قرار بگيرد.

 در شبي كه خبري از «كاتاناچيو» معروف لاجوردي‌پوشان نبود؛

تيكي‌تاكاي ماتادورها، فاتح نبرد با گلادياتورها شد

ديدار فينال جام چهاردهم ملقب به يورو در سال 2012 كه به ميزباني 2 كشور اوكراين و لهستان انجام مي‌گرفت به پايان رسيد و در پايان اسپانيا توانست با 4 گل از سد ايتاليايي كه مثل هميشه نبود و هيچكس انتظار چنين بازي‌اي را از آن نداشت، گذشت.
اينكه ايتاليا خوب نبود و شادابي و سرحالي مثال زدني كه 2 بازي قبلي خود در اين تورنمنت را نداشت و نتوانست آن بازي مورد انتظار را از خود به نمايش بگذارد و يا اينكه اسپانيا خوب بود كه توانسته بود با تغيير نگرش بازي‌اش و برگشتن به سبك قبلي خود بهتر از ايتاليايي كه شايد همان بازي را كه مقابل شيرهاي جزيره و ژرمن‌ها انجام مي‌داد، بازي كند و اين تيم را شكست دهد، نكته‌اي است كه ذهن علاقه‌مندان به فوتبال را به خود معطوف كرده است.
اما چيزي كه قطعا اغلب اهالي فوتبال از بازي ديشب دستيگرشان شد و آن را كليد موفقيت اسپانيا بعد از بازي بد و نااميد كننده‌اي كه بابت انتخاب سيستمي غلط برابر پرتغال كار را به جايي رساند كه در احتمالي 50 – 50 ماتادورها توانستند ضيافت پنالتي‌ها را پشت سر بگذارند، رجعت و بازگشت به سيستم و مكتب «تيكي‌تاكايي» بود كه رمز پيروزي آنها در اين چند سال گذشته بوده است.
با اين شيوه بود كه دوباره ژاوي و اينيستا بعد از آن بازي مايوس كننده و ناكارآمد قبلي خودشان مقابل ياران رونالدو كه با تغيير شيوه بازي دچار يك سردرگمي شده بودند، باز با توجه به قرار گرفتن در سيستمي كه خود در بارسلونا با آن خو گرفته و شخصيت فوتبالشان اوج گرفته است، احيا شدند و اين دو با يك تقسيم كار مناسب در ميانه ميدان آنقدر خوب بازي كردند كه هم توانستند خوب پاس بدهند، خوب دفاع كنند و حتي در حمله‌ها هم به خوبي شركت كنند. همين امر بود كه سبب شد عملكرد اين بازيكنان در ميانه ميدان سبب شود تا بازيكن ارزشمند و كارساز ايتاليايي‌ها يعني آندره پيرلو به جاي تفكر روبه‌جلو و ساختن موقعيت‌هاي مناسب براي مهاجمي همچون ماريو بالوتلي، بيشتر رويكردي تدافعي به خود بگيرد و بازي او اصلا به چشم نيايد.
با تصميمي كه وينسته دل‌بوسكه گرفت و دوباره شيوه بازي ماتادورها را به حالت قبلي برگرداند، ديگر بازيكنان غيربارسايي اسپانيا هم راحت‌تر بازي كردند و به راحتي توانستند حريف را كنترل نمايند. سرخيو راموس درست برعكس بازي قبلي كه با واسطه نوع بازي‌اي كه از او خواسته شده بود آنقدر با كريستين رونالدو درگير بود كه هرلحظه احتمال گرفتن كارت قرمز از سوي داور براي او مي‌رفت، در اين بازي با آرامشي كه حاكي از برتري بر ميدان و مالكيت توپ بود در كنار ديگر بازيكنان اين تيم به خيالي راحت به بازي پرداخت و عملا با بازي خوب خودش ماريلو بالوتلي را از گردونه خارج كرد. اين شيوه بازي آنقدر در روحيه تيمي موثر بود كه حتي ايگر كاسياس را هم در درون دروازه با خيالي راحت در مواجهه با مهاجمان لاجوردي‌پوشان قرار مي‌داد و به زيبايي خطرهايي كه آنها روي دروازه خلق مي‌كردند را دفع مي‌كرد.
نكته جالب و شايد رمز موفقيت تيم دل‌بوسكه حداقل در اين رقابت‌ها اين بود كه اين مربي 61 ساله با يك رويكرد شجاعانه و بدون ترس از هرگونه كسب نتيجه كه نشات گرفته از تجربه و موفقيت او در عرصه‌هاي بين‌المللي است، به جاي يك مهاجم تخصصي در نوك خط حمله خودش همچون فرناندو تورس از بازيكنان مياني با قابليت حمل توپ بالا و نفوذي چون سسك فابرگاس در اين بازي‌ها بيشتر استفاده كرد و در بيشتر اوقات هم اگر مروري بر تركيب تيم اسپانيا در طول اين پيکارها داشته باشيم آنها با 6 عنصر تهاجمي در خط مياني به دروازه حريفان يورش مي‌بردند و شايد همين عامل باشد كه باعث حفظ مالكيت توپ كه كليد طلايي موفقيت‌هاي اسپانيا از سوي دل‌بوسكه نام برده شده باشد كه با آن توانست براي دومين بار پياپي جام را بالاي سر ببرد.
اما در سوي ديگر ميدان ايتاليايي قرار داشت كه هرچند خوب نبود، اما نمي‌توان از بازي خوب و سطح بالاي اين تيم كه در 2 بازي توانست به خلق بهترين بازي‌هاي جام بپردازد، گذشت. تيمي كه به واسطه بازي‌هاي خوبش در مقابل انگليس و آلمان در مرحله يك چهارم و نيمه نهايي، كاري كرد تا اهالي فوتبالي كه از قبل اسپانيا را قهرمان اين جام مي‌دانستند با كمي تعمق و فكر بيشتر حرف از اين احتمال بزنند.
در اين بازي ايتاليايي‌ها در كمترين سطح انرژي بودند و شادابي نداشتند. بوفون شب خوبي را همراه با پيرلو سپري نكرد. اين 2 مهره كليدي و به خصوص جي‌جي بوفون كه در بازي‌هاي قبلي شايد حضور در اين مرحله لاجوردي‌پوشان مرهون هنرنمايي خيركننده او در درون دروازه بود، در اين بازي خبري از آن آمادگي خوبش نبود و توپ‌هايي را وارد دروازه خود ديد كه شايد در بازي‌هاي قبل سخت‌تر از آنها را هم مهار مي‌كرد. از سوي ديگر از بازي عالي و درخور توجه آندره پيرلو هم خبري نبود. بازيكني كه در اين بازي به جاي اينكه بازهم با پاس عمقي و بلند خود بارها و بارها مهاجمان و هم‌بازيان خود را در موقعيت گلزني قرار دهد، به زعم ضعف خط مياني و به خصوص در قلب خط دفاعي اين تيم، حركتي روبه‌عقب را در دستور كار خود قرار داده بود و حتي چندين بار با كمك كردن به خط دفاعي مانع از گلزني بيشتر اسپانيايي‌ها شد. نقطه ضعفي كه در آن خبري از كاتاناچيو معروف ايتالياي نبود و اسپانيا نفوذ از آن منطقه را در دستور كار خود قرار داده بود و بارها و بارها از اين نقطه به دروازه ايتاليا نزديك و حتي موفق به گلزني هم شد.
تكميل‌كننده تراژدي غم‌بار آبي‌پوشان در اين بازي در جايي بود كه پراندلي به زعم مصدوميت موتا و پر بودن سهميه تعويض تيمي، مجبور شد تيمش را 10 نفره مقابل اسپانيايي ببينيد كه سيري‌ناپذير بعد از اين اتفاق به دروازه ايتاليا حمله كرد و 2 گل ديگر را با استفاده از اين موقعيت به ثمر رساند.
ايتاليا باخت اما با تمام تفاسير نبايد به اين اتفاق واقعا خرده گرفت و عملكرد خوب و نتايج زحمات آبي‌پوشان تا رسيدن به اين مرحله را زير سوال برد. چراكه اگر از اين بازي فاكتور بگيريم نتايج ايتاليا واقعا خوب، درخور و شايسته بود و تازه از همه مهم‌تر اين است كه ايتاليا با اين رويكرد روبه جلو و مثبتش كه در اين بازي‌ها از خود نشان داد در كنار پراندلي كه قطعا از اين بازي‌ها تجربه كافي و خوبي به دست آورده و نايب قهرماني براي او در مقابل دل‌بوسكه‌اي كه يك ركورد جاودانه را با اين قهرماني رقم زد، كم ارزش نخواهد بود. اين مربي با اتكا به داشته‌هايش و توجه به فاكتوري مهم به نام آينده، مي‌تواند نويد دهنده روزهاي خوشي براي آتزوري‌هاي چكمه‌پوش باشد.

تيم ملي مهم است اما نه به اندازه فوتبال ملي

وقتي با حذف جام حذفي، اصل قرباني فرع مي‌شود

چند روز پيش كه جلسه هيات رييسه فدراسيون فوتبال برگزار شد، مهمترين خروجي كه از آن روي برد خبري اكثر رسانه‌ها قرار گرفت حاكي از تجمع عمومي اعضاي جلسه بابت حذف شدن جام حذفي بود. نكته‌اي كه نايب رييس اول فدراسيون فوتبال هم به آن اشاره كرد و به آن عينيت و قطعيت بخشيد.
با توجه به اينكه علت اين تصميم بدون توجه به اين موضوع كه چه عواقبي ممكن است براي فوتبال، در برداشته باشد، صرفا فقط براي كمك به موفقيت مجموعه تيم ملي و جهت تامين مدت زمان مورد نياز كادر فني اعلام شده است. اقدامي كه قبل از قطعي شدن آن، شايعه و حرف از كم شدن سهميه ايران در بازي‌هاي ليگ قهرمانان آسيا را به ميان مي‌كشيد.
مسئولان فدراسيون بارها در گفتگوها و مصاحبه‌هاي خودشان پيرامون اين مساله، اين اتفاق را رد و دليل آن را استعلامي دانستند كه توسط كميته بين‌الملل فدراسيون فوتبال و به خواست سازمان ليگ از AFC انجام انجام گرفته و در آن بابت احتمال كم شدن سهميه ايران در جام باشگاه‌هاي آسيا ايراد خاصي از سوي كنفدراسيون فوتبال آسيا نسبت به اين موضوع گرفته نشده است. مطلبي كه حتي قبل از اين استعلام و هرگونه موضع‌گيري احتمالي AFC بابت آن، با بي‌تفاوتي مسئولاني مواجه بود كه به خاطر موفقيت تيم‌ ملي هرگونه عواقب و پيشامد احتمالي آن را مهم نمي‌دانستند.
با اين حال و با همه قيل و قال‌هايي كه بابت اين موضوع كسر سهميه مطرح شد و خبرهايي كه حاكي از مشكل نداشتن اين موضوع به زعم همه اين داد و ستدهاي اطلاعاتي كه بين فدراسيون فوتبال و AFC انجام گرفت، صدور يك خبر از سرپرست كميته روابط بين‌الملل فدراسيون فوتبال همه را شوكه كرد. مسئولي كه امروز خبر از احتمال كسر و كاهش سهميه ايران در ليگ قهرمانان آسيا خبر داد و علت آن را اين دانست كه به گفته ايشان هيچ يك از اهالي فدراسيون و يا سازمان ليگ به صورت كتبي از انان درخواست چنين استعلامي را به صورت رسمي نكرده و اين اقدام صورت گرفته هم در حد يك ايميل معمولي بوده كه اين نوع استعلام‌گيري به خاطر اين بوده است كه اين مساله از سوي اين كميته يك موضوع مهم در نظر گرفته نشده و حذف احتمالي كسر سهميه ايران يك اتفاقا كاملا معمولي از سوي مسئولان اين زيرمجموعه فدراسيون فوتبال تشخيص داده شده است.
با تمام اين اوصاف و عدم توجه به مهم بودن اين بخش از فوتبال كشورمان يعني جام حذفي كه خودش سهميه دوم ليگ قهرمانان آسيا را تشكيل مي‌دهد، پرواضح است با اين شيوه رفتاري غيرمسئولانه اهالي فدراسيون كه داراي قدرت و لابي كمي در AFC هستند با اين موضوع مهم، اينكه يكي از سهميه‌هاي ما حذف شود محتمل‌تر از آن چيزي است كه آنها اعلام مي‌دارند و خبر از جايگزيني يك از سهميه‌هاي ليگ برتر به جاي جام حذفي مي‌دهند.
با اين شرايط نكته‌اي كه از اين حيث به ذهن مي‌رسد اين است كه بايد ببينيم ما در دوره‌هاي قبل كه توسط مربي همچون برانكو ايوانكوويچ كه در شرايطي بي‌نظم‌تر از آنچه كه امروز فوتبال ما در حال سپري كردن آن است، فوتبال اين كشور را توانست به جام‌جهاني ببرد، اين تجربه را بدون هيچگونه از اين اتفاقات كسب كرديم و موفق هم شديم. حالا با چه دليل اهالي متخصص فوتبالي(!) ما بدون توجه به اين موضوع و اهميت دادن به وضعيت باشگاه‌ها و فقط به صرف اينكه خودشان را متولي و مسئول برگزاركننده بازي‌ها مي‌دانند تصميم به حذف مسابقات جام حذفي مي‌گيرند. چرا بايد اين تصميم‌گيرندگان كه به نوعي با رفتار ديكتاتورگونه‌شان همه را وامي‌دارند كه همه از تصميم آنها چه درست و چه نادرست تبعيت كنند و در اين شرايط سخت و طاقت‌فرسا به سختي‌ها و زحمت‌هاي مديران باشگاه‌ها اضافه كنند و به دغدغه‌هاي آنها براي تامين منابع بابت هزينه‌هاي تحميلي به مجموعه و بازيكنانش به‌خاطر آماده نگه داشتن حال و هواي تيمش در تعطيلي‌هاي اجباري‌اي كه نه تنها به نفع او نبوده و بلكه براي او هزينه‌اي بدون سود و قطعا پرضرر است، اضافه كنند.
با چه ديدگاهي بايد جام حذفي كه با استفاده از آن تيم‌هاي متوسط ليگ - كه همچون تيم‌هاي متمول كشور نمي‌توانند هزينه و ريخت و پاش كنند و به طور ضمني هدفي براي قهرماني نداشته و بزرگترين آرمانشان به عنوان تيم‌هاي پايه و بازيكن‌ساز ديده شدن در ميانه‌هاي روبه‌بالاي جدول است - مي‌توانند كوتاهترين مسير را براي آسيايي شدن و تبليغ برند خود و بازيكنان خود جهت درآمدزايي از آنها مي‌گيريم و تازه با توجه و شاراف به اين مشكلات نه تنها هيچ كمكي به آنها نمي‌شود بلكه در ادامه تصميم به كم كردن سهميه ليگ برتر از 18 به 16 تيم را هم در منوي اجباري خودشان به آنها تحميل مي‌كنند.
واقعا اين همه فشار و هزينه به ستون‌هاي اين فوتبال كه شايد در مقطع كنوني با موفقيت در ميادين داخلي و آسيايي به واسطه پررونق بودن ليگ داخلي كشورمان بهتر نتيجه بگيرند و نمود پيدا كنند، آنقدر واجب و الزام‌آور است كه به‌خاطر آن آينده باشگاه‌هاي تازه‌وارد به ليگ برتر را كه بعضا بعضي‌ از آنها اولين حضور خود را در اين ليگ تجربه مي‌كنند و همين حالا هم براي تامين منابع مالي خودشان و حتي بابت ورزشگاهي استاندارد براي برگزاري بازي‌ها هم دچار مشكل هستند و هر روز به خاطر همين كمبودها تهديد به حذف شدن از ليگ هم به آن اضافه مي‌شود را از هم اكنون به‌عنوان كانديداي سقوط معرفي كنيم.
ما هم دوست داريم احتزاز پرچشم كشورمان را در مراسم افتتاحيه جام‌جهاني 2014 و بين 32 كشور اين جام نظاره‌گر باشيم و از آن لذت ببريم. اما اين مقوله آنقدر برايمان مهم نيست كه به خاطرش بازهم با يك تصميم عجولانه و نادرست يك آجر ديگر از پي اين فوتبال مشكل‌دار و بيمار برداريم و به زعم خواسته نسبتا منطقي سرمربي تيم ملي فوتبال كشورمان براي برنامه‌ريزي اركان فدراسيون بابت لحاظ كردن 180 روز تعطيلي مورد نياز او در برنامه تيم ملي، به صرف نداشتن علم و آگاهي براي تهيه يك برنامه مدون و فشرده‌تر شبيه آنچه در فصل گذشته صورت گرفت و تيم‌ها با اينكه شرايط سختي را گذراندند اما خودشان را با برنامه‌هاي تيم ملي تطبيق دادند و حتي گاها هر 4 روز يك بازي را برگزار كردند تا به اين صورت همه چرخه ليگ ما خوب بچرخد و همه مجموعه تيم ملي به خواسته‌هاي خودش برسد.
كاري كه اگر خوب برنامه‌ريزي شود، حتي باوجود نتيجه نگرفتن تيم ملي فوتبال كشورمان براي صعود به مرحله بعد بازي‌هاي جام‌جهاني، روند اقتصادي باشگاه‌ها اعم از درآمدزايي و بازيكن‌سازي به مشكل برنخورده و چرخه فوتبال كشورمان حتي با صعود نکردن به جام جهاني با كمي روغن‌كاري به حركت خود ادامه خواهد داد.

 نسخه‌اي كه فقط خود سردار بايد آن را بپيچد!

تا رسيدن به موفقيت هر 24 ساعت سكوت

بعد از پايان فصلي كابوس‌وار براي پرسپوليس در ليگ يازدهم كه به قول همه اركان باشگاه اعم از مديرعامل گرفته و ديگر بازيكنان به نكته اشاره داشتند كه بضاعت باشگاه همين است و هواداران و دوستداران پرسپوليس تا آخر فصل تحمل داشته باشند تا با آغاز فصل جديد ليگ برتر چهره‌اي جديد و كهكشاني را از پرسپوليس در ليگ دوازدهم ببينند.
با آغاز فصل نقل و انتقالات اين وعده به خودش رنگ و بوي جدي گرفت و با يارگيري كه رويانيان انجام داد و توانست ستاره‌هاي بزرگي را به تيم بياورد، اين رويايي كه داشت در يك مسير درست حركت مي‌كرد و با جدايي دنيزلي فقط يك سرمربي با خلق و خوي برنده بودن همچون او را مي‌طلبيد، و شكلي واقعي به خودش مي‌گرفت، ناگهان دوباره از فاز رويا به فاز كابوس تغيير جهت داد.
اين قصه از جايي آغاز شد كه رويانيان مثل يك شير گرسنه وارد بازار نقل و انتقالات شده بود و بدون اينكه اسير حواشي و گمانه‌زني ديگران شود، به شكار طعمه‌هاي خود مي‌پرداخت، ناگهان به طرز عجيبي تغيير نگرش داد و بنا را به مقابله لفظي و نه عملي با مدعياني كه خود از آنها به عنوان تنگ‌نظراني نام برد كه تحمل دوباره بزرگ شدن پرسپوليس را نداشتند.
پرسپوليس ستاره‌هاي زيادي را كه قطعا بيشتر تيم‌ها حسرت حضور آنها در تيم‌شان را داشتند در مجموعه كهكشاني خود گردآوري كرد و فقط يك هماهنگ كننده كم داشت. در مقابل ديگر مدعياني كه به زعم گفته خودشان مي‌ديدند تازه واردي مثل رويانيان گوي سبقت را از آنها ربوده و با ابزار و امكاناتي كه بعدها آن را حتي رانت هم خواندند، (كه شما يقين بدانيد كه اگر خودشان هم جاي سردار قرمزها بودند به مراتب بيشتر ريخت‌وپاش مي‌كردند) يكه‌تازي مي‌كند و گردوخاكي در اين فصل به پا كرده كه كسي جلودارش نيست، بنا را بر چالش كشيدن اين مجموعه گذاشتند و آنقدر فشار وارد كردند كه اين مديرعامل و مجموعه مديريتي او را براي زدن آخرين تير تركش به هدف كه همانا انتخاب سرمربي بود، دچار مشكل و حتي عقب‌نشيني كردند و اين جنگ ناعادلانه را تا جايي پيش بردند كه حرف از استعفاي او و انتخاب علي پروين به عنوان سرمربي پرسپوليس به ميان آمد، اما اين مقوله بازهم ختم به خير شد و با يكي از عنصرهاي قدرتمند و كارآمد يعني هواداردوستي سردار خنثي شد و به نتيجه نرسيد.
اينكه چرا سردار در برهه‌اي كه براي تكميل كردن تمام زحمات خودش و به قول معروف نشستن و تخمه شكستن، به تدبيري خاموش در مقابل اين هجمه‌ها فكر نمي‌كند و به آن نمي‌پردازد و همچون گذشته به جاي ديگر مديران حرف پيشكي نزده و عملش را سرلوحه حرفش قرار نمي‌دهد، جاي سوال و تعجب دارد. امروزه سردار قرمزها به سمتي پيش مي‌رود كه تا چندي ديگر اگر نگرش خود را عوض نكند، همچون ديگر مديران رقيب او كه از اول صبح به جاي انديشه كردن در مورد پيشرفت ساختاري مجموعه تحت امرشان، به دنبال قدرت‌نمايي و به رخ كشيدن پول تو جيبي‌شان هستند و دغدغه اصلي‌اش از اول صبح تدبير و انديشه براي تيتر يك شدن روي صفحه اول مطبوعات است، خواهد شد. انسان‌هايي كه همانند شخصيت‌هاي مثال‌هاي قديمي‌ها كه مي‌گفتند آنكه چيزي ندارد، از نداشته‌هايش بيشتر حرف مي‌زند و آنكه دارد مي‌داند چه دارد و به همين خاطر كم حرف و گزيده گو مي‌شود. مديراني كه بيشتر شبيه طبلي تو خالي هستند و نداشته‌هاي خود را با يك جنگ زرگري چنان به رخ ديگران مي‌كشند كه نه تنها حريف را مي‌توانند از ميدان خارج كنند و با جيبي خالي برنده اين جنگ شده و در نهايت يك فيگور با پزي عالي به حريف خود نشان دهند.
پرسپوليس عالي و باب ميل دوستداران پرسپوليس است و آنها بابت اين موضوع از سردارشان سپاسگزار هستند. اما چيزي كه امروز بيش از هرچيز باعث موفقيت اين مجموعه با سكانداري محمد رويانيان خواهد شد، دور نگه داشتن اين تيم كهكشاني از حواشي‌اي است كه بيشتر از هرچيزي ديگري به بدنه اين كشتي لوكس و پرابهت صدمه آسيب وارد مي‌كند و قطعا اگر فكري به حال آن نشود، تمام اين هزينه‌ها با يك توفان سهمگين غرق و به كف دريا فرستاده و از بين خواهد رفت. الان شايد بهترين نسخه‌اي كه اين مجموعه را در برابر حواشي واكسينه كرده و از بلايي غيرقابل درمان دور نگه مي‌دارد و در حال حاضر حتي بيشتر از انتخاب سرمربي چه داخلي و چه خارجي به آن احتياج باشد، ايجاد آرامش براي به ساحل امن رساندن اين تيم در اين هجمه توفاني به راه افتاده از سوي رقيبان باشد.
اگر سردار خودش را از اين بازي به راه افتاده «تو بگو من بگو» خارج كند و خودش و تيمش را در مركز حواشي به راه افتاده قرار ندهد و در مقابل اين كوهي از تركش‌هاي حواشي كه به سوي او و تيمش پرتاب مي‌شود سكوت كرده و كار خودش را انجام دهد، مشكلات حل خواهد شد و به صورت اتوماتيك‌وار آخرين قطعه تكميلي پازل كهكشاني او يعني انتخاب سرمربي هم چيده شده و براي او حل خواهد شد. با اين شيوه يقينا حتي متوسط‌ترين انتخاب او اين مجموعه را با آرامشي كه او پرسپوليس را با آن واكسينه مي‌كند، مي‌تواند به سرمنزل مقصود برساند و آن موقع است كه مثل «از عمل كار برآيد به سخنراني نيست» براي سردار محبوب سرخ‌ها معناي واقعي پيدا مي‌كند.

جبهه متحد رئال و بارسا در تقابل با رونالدو   

اسپانيا راه فلج كردن پرتغال را مي‌داند

 از مهمترين مسابقات جام ملت‌هاي اروپا در مرحله نيمه‌نهايي و بازي‌اي كه براي بينندگان آن چيزي فراتر از كسب نتيجه ارزش دارد، قطعا بازي اسپانيا و پرتغال است. در تقابلي كه لشگري از ستارگان دو تيم مطرح رئال و بارسلونا، دو قطب بي‌بديل اين روزهاي فوتبال جهان به تقابل با يكديگر خواهند پرداخت. رويارويي كه اين‌بار داراي تفاوت‌هاي زيادي است و به نوعي جبهه متحدي از تقابل بازيكنان برتر اسپانيايي رئال و بارسا برابر سه بازيکن اصلي آن به نام‌هاي کريستيانو رونالدو، کوئنترائو و په‌په كه همگي از ستارگان رئال مادريد هستند، خواهد بود. مسابقه‌اي كه به زعم اكثر فوتبال‌دوستان با همه اين اتفاقات بازهم به نوعي جدال ستارگان بارسا و رئال را در ذهن تداعي مي‌كند در جايي كه کريس بايد در خط دفاعي اسپانيا با بازيكناني همچون سرخيو راموس، پيکه، آربلوا تقابل داشته باشد و در ميانه ميدان هم جدالي سخت با اين‌ايستا، ژاوي و فابرگاس داشته باشد.

اما قطعا اين سه و به خصوص كريستين رونالدو با تجربه چندين رويارويي با بارسايي‌ها و يا همبازي بودن با بعضي از آنها در تيم رئال از خصوصيت آنها به خوبي آشنا است و به نقاط ضعف و قوت آنها به خوبي اشراف دارد. در مقابل بازيكنان تيم ملي اسپانيا هم از توانايي‌ها و مهارت‌هاي بازي يكي از تك ستاره اين روزهاي باشگاه رئال و نقطه اتكاي تيم پرتغال كه تا اينجاي جام توانسته با سير صعودي‌اي كه در روند حركتي خودش داشته و با ارايه يك بازي خوب و اسباب صعود تيمش را در اين مرحله از مسابقات با 3 گلي كه در دو بازي اخير تيمش به ثمر رسانده فراهم كند و همراه با ماريو گومژ آلماني در صدر گلزنان برتر جام قرار گيرد، به خوبي آشنايي دارند و راه و روش مهار او را قطعا خواهند دانست.

با تمام اين اوصاف و همه اين احتمالاتي كه از نحوه بازي‌خواني بازيكنان اسپانيا در مواجهه با نوع بازي رونالدو وجود دارد، كليد اصلي حل اين مشكل احتمالي براي بازي اين دو تيم در مرحله نيمه نهايي مسابقات و صعود به فينال اين مسابقات در دستان دل‌بوسكه است. او قطعا وقتي ديد كه آلارم‌هاي زيادي كه از سوي اهالي فوتبالي كه بازي تيم او را همچون فوتبال تيكي‌تاكي بارسلونا ديدند به سمتش مخابره و ارسال مي‌شود به دليل نيست و به همين علت ذهن او به اين مساله معطوف شد كه بايد دنبال شيوه‌اي باشد تا حفره دفاعي موجود در اين تيم يا همان نقطه ضعفي كه همه آن را به شبيه به وضعيت بارسلونا در ارايه بازي زيبايش در اين چند ساله مي‌دانند را برطرف كند، اتفاقي كه شايد اسباب گذشتن ماتادورها را از سد تيم پرتغال سخت كند.

اين ضعف يا همان حفره ايجادي در خط دفاع به زعم تفكر مالكيت بالاي توپ توسط مدافعان جلو كشيده اين تيم، بين آنها و دروازه‌بان به وجود مي‌آيد قطعا فضايي را براي بازيكني همچون رونالدو مهيا مي‌سازد كه با سرعت و قدرت دريبل‌زني خود به راحتي از آن استفاده كرده و در تك موقعيت‌هايي كه ممكن است به دست بياورد، اسباب شكست قهرمان دوره پيش اين مسابقات را فراهم سازد.

اتفاقي كه اگر وين‌سنته مي‌خواهد كوچكترين خللي در روند موفقيت‌هاي تيمش رخ ندهد و به تمام احتمالاتي كه خبر از  از يك پاي فينال بودن اسپانيا مي‌داد، عينيت ببخشد و آن را قطعي كند، به زعم اكثر كارشناسان بايد يك فراخوان جمعي در تيم خود داشته باشد تا بتواند با يك حركت گروهي و با كنترل اين نقطه ضعف تيم و پوشش دادن آن ضمن كنترل بازي، به راحتي بتواند پرتغال را از سر راه بردارد. قطعا اين پوشش دادن امكانپذير نمي‌شود مگر آنكه دل‌بوسكه به خوبي راه فلج كردن حركات ويران‌كننده رونالدو را به شاگردانش آموزش دهد و با اتخاذ يك تدبير آن هم به واسطه چيدمان بازيكنان مناسب در زمين و بستن تمام راه‌هاي نفوذ اين بازيكن چه از سد خط دفاعي اين تيم در جايي كه اسپانيا آربلوا را در آخرين نقطه دفاعي خود مي‌بيند و چه در مدافعين كناري كه مي‌توانند با نقش پررنگ خودشان و جلوگيري از نفوذ و ارسال‌هاي مناسب براي اين بازيكن اسباب اين فلج‌سازي را فراهم سازند. اين عمل بي‌گمان سبب مي شود تا هافبك‌ها و مهاجمان اسپانيا همچون ژاوي، ايني‌ايستا، ژاوي آلونسو، تورس، فابرگاس و... با يك فراغ بال و داشتن ذهني آرام دوباره به نواختن موسيقي تيكي‌تاكيي خود بپردازند و شرايط پيروزي و صعود به فينال را فراهم نمايند.

وقتي حالا فرهاد مي‌خواهد و ديگران او را نمي‌خواهند

بهاي فروختن عزت به ذلت به پشيزي چند؟!

در برهه‌اي كه استقلال كهكشاني ليگ يازدهم يكه‌ تازي مي‌كرد و سوار بر ارابه روياها، قهرماني و بالا بردن جام را در ذهنش تداعي مي‌كرد، كمتر كسي فكر مي‌كرد سكاندار اين حركت رويايي، ناگهان ترمز آن را بكشد و با اعلام دلتنگي دخترش همه آنچه را كه به خوابي شيرين شبيه بود، از سر بپراند. فرهاد مجيدي در مقطعي كه استقلال مي‌رفت تا با يارگيري خوب فصل گذشته‌اش مقام قهرماني را به دست آورد، ناگهان با بيان اين موضوع كه به خاطر مسايل خانوادگي بايد از استقلال جدا شود حضور فرهاد گونه خودش را پايان داد و با گذاشتن پا بر روي احساسات و دل‌نگراني‌هاي هواداران تصميم به جدايي گرفت  و خواست در جايي به فوتبال مشغول باشد كه بتواند از نزديك مشكلات زندگي شخصي خودش را حل نمايد، تصميمي كه در ادامه به صورت ابهام‌آميزي مسير دلتنگي او را عوض كرد و به جاي امارات از قطر سر درآورد و بعدها هم حتي معلوم شد كه اين جدايي نه به خاطر دوري از تيام بلكه به لحاظ وجود برخي مشكلاتي كه بين او و مديريت باشگاه بوده به وقوع پيوسته است.

به هرحال ليگ يازدهم با تمام اتفاقات ناخوشي كه براي استقلال بعد از رفتن فرهاد مجيدي به وقوع پيوست و باعث شد اين تيم در ادامه جايگاه اولي خودش را در نهايت با سومي عوض كند، به پايان رسيد. اتفاقي كه حتي سرمربي پيشين استقلال يعني پرويز مظلومي هم به آن اذعان داشت كه با پشت كردن فرهاد به استقلال و رفتن او از اين تيم مشكلات ما آغاز شد و او خودش را مستوجب استعفا در آن مقطع مي‌ديد، تا شاهد آن برخورد پايان فصل با خودش نباشد و از اين تيم جدا نشود. جدايي‌اي كه زمينه‌ساز حضور مجدد ژنرال در استقلال شد.

درست است كه قلعه‌نويي در بدو ورود دوباره‌اش به استقلال نسبت به هيچ بازيكني موضع‌گيري خاصي نداشت و همه اركان باشگاه را جهت رسيدن به قله موفقيت دوباره خودش با استقلال به صف كرد، اما بعد از مدتي جو پرشور و پرهيجاني كه با آمدن او به قلعه آبي‌ها به راه افتاده بود منتظر بود ببيند موضع او نسبت به مقوله بازگشت فرهاد مجيدي كه قبل از اين بارها خبر از اختلاف او با ژنرال دهن به دهن چرخيده بود چه عاقبتي را انتظار مي‌كشد و سرانجام بعد از اينكه از موضع‌گيري اوليه قلعه‌نويي و موافقت ضمني او نسبت به اين اتفاق اطمينان حاصل كرد و آرام يافت، به يكباره رفتاري دگر را از اميرشان در مقابل فرهادشان ديدند او كه با چرخشي 180 درجه و با يك پوست‌اندازي رفتاري، اعلام كرد كه «دلش نمي‌خواهد فرهاد را دل‌نگران تيام نگه دارد» و تلويحا اعلام كرد كه فرهاد مجيدي را نمي‌خواهد.

اما يك بازيكن ستاره مثل فرهاد مجيدي چطور مي‌تواند خودش را و شخصيتي كه به دست آورده با يك تصميم عجولانه به زعم ورود به حوزه‌ مديريتي كه از نظر استانداردهاي ورزشي هم هيچ ارتباطي با او نداشت به يكباره به باد بدهد و او كه ميراث ماندگار و جزو كارنامه باشگاه استقلال است رفتاري را امروز با خودش ببيند كه قطعا خودش مقصر اصلي آن خواهد بود. فرهاد را استقلال نمي‌خواهد اين شايد بزرگترين و سنگين‌ترين حقارتي باشد كه فرهاد مجيدي امروز تحمل مي‌كند. او كه تا قبل از آمدن قلعه‌نويي هر روز خبري از اين بابت به دستمان مي‌رسيد كه خواهد برگشت و فصل بعد فوتبالش را با استقلال قهرمان به پايان خواهد رساند، تمام استعدادهاي خودش را از بين برده و از او به عنوان يك بازيكن مازادي نام مي‌برند كه در حال حاضر خيلي خيلي بهتر از مهاجمان گل نزني است كه با تيم ژنرال تمديد و يا قرارداد بسته‌اند.

در اينكه عزت و ذلت در دست خود انسان‌ها است هيچ شكي نيست. اما اينكه مي‌بينيم فرهاد با چه اندك هزينه‌اي عزت خودش را قرباني ذلت امروز كرد، دل دوستداران و علاقه‌مندان به او را به درد خواهد آورد و فاصله عشقي و دلي خودش را با آنها بيشتر و بيشتر كرد. دوستداراني كه وقتي خبر جدايي مجيدي را در آن مقطع از استقلال شنيدند، تا مدت‌ها مات و مبهوت اين خبر بودند و آنچه كه به زعم آنها سياهي آخر فصل را برايشان رقم مي‌زد، با رفتن او در ذهن تداعي ‌كردند، اما امروز وقتي خبري مي‌شنوند كه فرهاد بعد از هزينه‌هايي هنگفتي همچون آن رفتاري كه در استاديوم آزادي و در قالب لباس الغرافه با علامت 4 گل به رخ هواداران رقيب قرمز تيم سابقش با او شد، به ايران بازخواهد گشت، شاهد كمترين عكس‌العمل‌ها و بازتاب‌ها در محافل خبري و مابين هواداران هستيم. حالا فرهاد مي‌خواهد بيايد اما اين‌بار به جاي آبي‌اي كه او را نمي‌خواهد، احتمالا پيراهن نارنجي  مس كرمان را برتن خواهد كرد، اين جديدترين خبري بود كه از فرهاد كتاب قصه‌هاي استقلال در شهر پيچيد، اما كسي بابت آن آهي نكشيد و غمي را بر دل ننشاند. واقعا چه مي‌شود كه سرانجام همه فروختن‌هاي عزت به ذلت اينقدر پايين است!

نبرد اسپانيا و رونالدو در نيمچه «ال‌كلاسيكوي» جام چهاردهم

وقتي پرتغال روي فركانس ماتادورها پارازيت مي‌فرستد!

اتفاقي كه شايد خيلي از فوتبالدوستان و مخصوصا علاقه‌مندان به فوتبال اسپانيا و لاليگا انتظارش را مي‌كشيدند، شب گذشته با پيروزي اسپانيا مقابل فرانسه و راهيابي اين تيم به مرحله نيمه‌نهايي تحقق يافت. اين موضوع از آنجا براي اين قشر با اهميت بود كه ماتادورهاي مدعي قهرماني در اين مرحله بايد مقابل تيم ملي پرتغالي قرار بگيرند كه بازيكن بزرگي همچون كريستين رونالدو را در اختيار دارد. رونالدويي كه در فوتبال اسپانيا و به‌خصوص در ميان طرفداران رئال مادريد در كل دنيا از محبوبيت بسيار بالايي برخوردار است.

با اينكه قبل از شروع جام خيلي از كارشناسان تيم ملي اسپانيا را قهرمان يا يكي از فيناليست‌هاي اين بازي‌ها همراه با آلمان معرفي كرده‌اند، اما در مقابل دل نگراني برخي كارشناسان را از حيث نوع بازي اين روزهاي اسپانيا شاهد هستيم. آنها اسپانياي اين دوره را تيمي مقتدر نمي‌دانند و حتي در بعضي از نقاط اين تيم را داراي ضعف دانسته و شكننده ارزيابي مي‌نمايند. شايد خيلي‌ها اسپانيا را از قبل مقابل پرتغال از پيش برنده معرفي كنند ولي با كارشناسي صورت گرفته و بررسي اجمالي بازي‌هاي شاگردان دل‌بوسكه نقاط ضعفي آشكار را شاهد هستيم كه تيم ملي پرتغال مي‌تواند به زعم قابليت برخي از بازيكنان خود از جمله كريستين رونالدو، بهترين بهره را برده و حتي بتواند تمام معادلات جام را عوض كند.

بيشتر اهالي فوتبال بر اين باورند كه در اين دوره اسپانيا با فوتبالي برگرفته از مكتب «تيكي‌تاكي» بارسلونا خوب بازي مي‌كند. بازي‌اي كه برخي از مربيان همچون تراپاتوني آن را يك اركستر سمفونيك به رهبري ژاوي هرناندز تجسم كرده‌اند كه با پاس‌هاي زياد و عالي تيم مقابل را هيپونتيز كرده و به امر گلزني مبادرت مي‌ورزند. اما آيا دل‌بوسكه توانسته ضعفي كه بارسلونا را زمين‌گير كرد و بعد از سال‌ها موفقيت باعث جدايي پپ از بارسلونا شد را برطرف كند؟ ضعفي كه به زعم اكثر كارشناسان در جايي است كه تيم ملي اسپانيا همچون بارسا تمام بازيكنانش در اين نماهنگ كه پراست از انواع و اقسام جلوه‌هاي ويژه در امر پاس دادن شركت مي‌كنند و در خلال اين اجرا است كه نقطه آسيب‌پذير خودنمايي مي‌كند و  در جايي خودش را نشان مي‌دهد كه خط دفاعي آن به واسطه مزيت تيم در مالكيت توپ از محل خدمت خود فاصله گرفته و يك نقطه بسيار مناسب براي بازيكاني سرعتي را در يك ضدحمله برق‌آسا همچون كاري كه همين فرناندو تورس اسپانيايي معروف به ال‌نينيو در بازي چلسي در نيمه‌نهايي جام باشگاه‌هاي آسيا برسر بارسا آورد و باعث حذف اين تيم پرافتخار از جام باشگاه‌هاي اروپا شد.

قطعا پائولو بنتوي 43 ساله سرمربي تيم ملي پرتغال هم به اين موضوع خوب اشراف دارد. او قطعا به شيوه اين روزهاي فوتبال اسپانيا و جايي كه هموطن او خوزه مورينيو در آنجا مشغول به كار است به خوبي آشناست و از تمام مشاوره‌هاي آنها براي شكست دادن اسپانيايي كه تا حدود بسيار زيادي سبك و سياق بارسا را در شيوه بازي خود به كار برده است، بهره خواهد بود. فوتبالي كه راه مقابل آن براي اغلب مربيان به خوبي شناسايي شده و با اين تفاسير اگر سرمربي پرتغال  از تجربه دي‌متئو در بازي مقابل بارسلونا و شيوه بازي ايتالياي پراندلي و فرانسه لورن بلان مقابل اين تيم استفاده كند و با گماردن يك دفاع چند لايه‌اي با توجه به بازيكناني خوبي كه در اختيار دارد، از آن فضا و خلآ ايجاد شده در پشت سر مدافعان اسپانيا استفاده كرده و در يك ضدحمله با بهره بردن از سرعت ناني و حركات ويران‌كننده توام با سرعت ماشين‌ گلزني خود كريستين رونالدو در راس حرم تهاجمي تيم ملي پرتغال بهره برده و دروازه تيم اسپانيا را باز نمايد. اتفاقي كه شايد اگر دل‌بوسكه راهي براي آن پيدا نكرده و او هم به صرف هنرنمايي بازيكنانش در نواختن موسيقي دلنوازشان، به خواب و روياي شيرين قهرماني فرو رفته باشد، بارها و بارها شاهد اين اتفاق در بازي خواهيم بود. اتفاقي كه شايد كمتر بازيكني همچون رونالدو نتواند از آن يك گل بسازد.

اين ديدار قطعا به صرف اتفاقات غيرقابل پيش‌بيني كه در آن به وقوع خواهد پيوست و از حيث جذابيت‌هايي كه دارد به نوعي يك نيمچه «ال‌كلاسيكو» را در ذهن تداعي خواهد كرد. بازي‌اي كه در آن برخي بارسايي‌ها مقابل كريستين رونالدويي قرار مي‌گيرند كه «ليونل مسي» را به عنوان رقيب در تيم مقابل خود نمي‌بيند.

 

آقايان حالا گريه كردن براي اين هوادار رواست

هواداران طعمه‌ ارزان فتح‌الفتوح بازي ميلياردي

اين روزها در بازار مكاره‌اي كه يك نفر از صبح بايد از خانه بيرون برود تا بتواند مخارج يك زندگي حداقلي را فراهم كند و همه و هم و غمش در طول فعاليت كاري روزانه خود اين باشد كه اشتباهاي نكند تا مبادا هزينه يك روز فعاليت كاري او كه مصادف است با خريد يك عدد مرغ در اين روزها، شنيدن خبرهايي كه حاكي از پرداخت‌هاي چندين ميليوني و بعضا ميلياردي به فلان بازيكن درجه چندمي كه حتي كشورهاي آماده‌خور حاشيه خليج‌فارس هم آنها را طرد كرده و ميلي به حفظ آنها ندارند، دود از كله آنها بلند مي‌كند.

آنها كه فقط نظاره‌گر روزگاري هستند كه يك مسابقه بزرگ بين مديران فوتبالي براي كسب درآمد بيشتر از دولت آغاز شده و هركس بيشتر خرج كردن از كيسه دولت را بهتر بلد باشد برنده اين مسابقه لقب مي‌گيرد و پرچ فتح‌الفتوح خود را بالاي سر مي‌برد، چه كسي خبر از حال كارمند يا كارگري دارد كه گره كور امروز زندگي‌اش سخت‌تر از روز گذشته‌اش مي‌شود. كارگري كه تا ديروز اگر 300 هزار تومان اجاره مي‌داد و 330 هزار تومان حداقل وزارت كار را دريافت مي‌كرد، امسال با اينكه با رشد 18 درصدي حقوق او به چيزي حدود 400 تومان رسيده و براي جبران 150 هزارتومان كه شايد حداقل زياده‌خواهي صاحبخانه‌ها براي اضافه كردن اجاره‌بها هست بازهم كم و كاستي‌هايش را بايد تا پاسي از شب براي جبران مابه‌التفاوت و خرج‌هاي حداقلي زندگي خود برسر كار دوم يا حتي سوم باشد. واقعا اين چه بها دادن به هواداري است كه با خيل عظيمي از مشكلات بازهم برايش صرف هزينه‌هاي زياد در ورزش را هدف‌گذاري مي‌كنيم و از آن به عنوان ابزار كليدي رشد اقتصادي باشگاه‌ها در نيل به خصوصي‌سازي نام مي‌بريم.

اما سوالي كه پيش مي‌آيد اين است كه چرا اين همه قدرت‌نمايي مديران ما در رقابت خرج كردن از كيسه دولت در ورزش و آن هم فقط فوتبال متمركز شده و همه نيل به رسيدن خواسته‌هاي خود در دراز و كوتاه مدت را از اين مقوله طلب مي‌كنند، به بخش‌ها و حوزه‌اي مثل فرهنگ توجه نمي‌كنند تا به صرف اينكه اينها براي خدمت آمده‌اند نه مقام و منزلت، هر روز شاهد پر و خالي شدن ماشين‌هاي مبارزه با مفاسد اجتماعي در سطح شهر نباشيم، كه به علت عدم فرهنگ‌سازي مناسب هر روز از اصل دور شده و به گرداب فرع فرو مي‌رويم.

عدد 103 ميليارد درآمد يكي از باشگاه‌ها از رانت دولتي كه ديروز از سوي يكي از نهادهاي خبري اعلام شد و هوش از سر خيلي‌ها پراند. چرا اين رقم اعلامي كه به زعم رانت بودنش براي جذب ميلياردي بازيكناني بي‌كيفيت و خرده فرمايشات و ناز و كرشمه‌هاي آنها هزينه شده و در اغلب اوقات اين پول‌هاي ميلياردي كه سهم مردم و بيت‌المال است را دور ريخته‌ايم را طور ديگري هزينه نكرده و به شيوه ديگري به مساله نگاه نمي‌كنيم. شيوه‌اي كه اگر درست هدايت و بررسي شود در نهايت با هر بلند و پاييني يك دفاع مظلومانه را از سوي مدير وقت به صرف اينكه اين هزينه‌ها براي ايجاد شور و نشاط در ورزش بوده را شاهد نخواهيم بود.

آيا مديران رده‌بالاي ما كه برخي از آنها همچون وزير صنايع از گلايه‌هاي مردم بر سر گراني‌ها تورم خبر دارند و حتي بابت اين مشكلات مردم هم نزد مديران بالادستي خود اشك مي‌ريزند و طلب كمك بيشتر براي حل مشكل مردم دارند، در اين مقال‌ها ورود نمي‌كنند و در اين روزگار وانفسا كه فشارها زياد است و كمر مردهاي خانواده بر سر فشارهاي زنديگ در حال خم شدن و شكستن است آستين‌ها را بالا نمي‌زنند تا پدال ترمز اين حركت را فشار دهند.

با يك حساب سرانگشتي با اين عدد به دست آمده از اين رانت احتمالي مي‌بينيم كه مديران اين تيم‌ها كه همه زندگي خود را به زعم جلب رضايت هواداران گذاشته و حتي از مرخصي استحقاقي خودشان بابت اين موضوع گذشته‌اند، با اين پول به جاي پر كردن جيب اين بازيكنان غيراستاندارد و بي‌كيفيت از پول بيت‌المال و اين مردم كه از صبح علي‌الطلوع به دنبال يك لقمه نان براي نگه داشتن شرايط حداقلي و معمولي زندگي خود هستند، با شنيدن رقم قراردادهاي بازيكنان تيم محبوبشان برسر تومن تومن پول درخواستي‌شان و گربه‌رقصاني‌هايي كه برسر اين بازار گرمي انجام مي‌دهند يك چشمشان بهت و يك چشم‌شان حسرت است، چه كارهاي بزرگي ديگري مي‌توانستند براي شاد كردن دل اين هواداران و ايجاد شور و نشاط انجام دهند.

شايد با اين پول هنگفت كه از كيسه و جيب دولت خارج شده است، بتوان نوع هزينه كردن را عوض كرد و دل چيزي حدود 20 هزار زوج جوان هوادار و چشم‌انتظار براي دريافت يك وام 5 ميليوني كه هر روز بايد خرده فرمايشات اين بانك‌هاي بي‌رحم و پول‌پرست را تحمل كنند تا بعد از جور كردن ضامن از كره ماه و مريخ منتظر تامين بودجه باشند تا بتوانند شرايط حداقلي خود را براي يك سقف و آشيان دو نفره فراهم كند را تسريع ببخشيم و اينگونه از جان براي تيم و هوادارانش مايه بگذاريم و با اين كج‌انديشي‌هايي كه به آنها اينگونه روا مي شود، مقابله نماييم. هزينه و پولي كه قطعا دور ريختن نيست و علاوه بر ايجاد شور و نشاط و هيجان، عفاف و پاكدامني را هم به جامعه بازخواهد گرداند. پولي كه اگر به عنوان وام‌هاي كم بهره و يا در قالب سرمايه‌گذاري و شراكت توسط اين باشگاه‌ها كه قصد فراهم كردن يك شركت «هولدينگ» كه لازمه آن داشتن سرمايه بسيار زيادي است را دارند، در اختيار توليدكنندگان قرار بگيرد با يك تير دو نه سه نشان خواهيم زد. اول اينكه مي‌توان به عنوان يك برند از اين محل هم به رونق بخشيدن چرخه اقتصاد كمك كرد و هم با درآمدزايي حاصل از شراكت در اين شركت‌ها هم به سود رسيد و از سود ماحصل آن هم به رونق بخشيدن باشگاه كمك كرد و هم رنگ و لعاب سفره هوادار را با اين كار زيادتر و پررونق‌تر كرد.

پولي كه حتي مي‌تواند به جاي دور ريختن در يكسال به صرف چند ناز و كرشمه براي دلال‌بازي در رقابت براي بيشتر پول گرفتن به بسترسازي ورزش رايگاني شود كه يكي از اصول قانون اساسي است و با ساخت و سازهاي زيادي كه با آنها مي‌توان انجام داد جواني كه امروزه حق ورزش و سلامتي كمترين و يا نادرترين چيزي است كه در سبد خانواده براي او در نظر گرفته شده است، به‌زعم ترس از هزينه‌هاي زياد از آن فراري نشود و به جاي اينكه در صيد استعداديابان ورزش (!) شود به دام افيون‌پروران نيستي و نابودي بيفتد.

بله آقايان مدير، با اين شرايط هم مي‌توانيد دل هوادار را به دست بياورد، شما كمي نگرش خود را تغيير دهيد و با حركت به اين سمت، ببينيد چگونه از پول شما براي خود شما خرج خواهد شد و آن موقع است كه تومن به تومن و ريال به ريال براي شما سود خواهد بود. شيوه‌اي كه با به كارگيري آن از ورطه قماري كه به‌به و چه‌چه اوليه آن در پايان شايد سياهي و نابودي باشد به يك برد شيرين با يك زنجيره و پشتوانه دايمي به نام «هوادار» در پويايي مالي در كسب درآمد دائمي خواهيد رسيد، تجربه‌اي ماندگار كه براي خدمتگذاران واقعي بهترين نمره قبولي را در دل هوادار و مردم ثبت خواهد كرد.